اسرائیل با ما سر جنگ دارد اما نمی‌داند با این کار نابود می‌شود/همه باید برای جنگ آینده آماده شویم

فرمانده کل سپاه پاسداران با بیان اینکه رژیم صهیونیستی تنها راه را جنگ با ما می‌داند ، گفت: لکه ننگ یعنی اسرائیل با ما سر جنگ دارد و چنانچه این جنگ صورت گیرد، نقطه پایان رژیم صهیونیستی خواهد بود.
به گزارش جهان به نقل از مهر، سردار سرلشگر پاسدار محمد علی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی امروز شنبه در حاشیه دومین نمایشگاه تخصصی توانمندی‌های بهداری در رزم نیروهای مسلح که به همت معاونت بهداری نیروی زمینی سپاه پاسداران برگزار شد با بیان اینکه شرایط به شدت متغیر و متحول است، افزود:‌ دیگر آن جنگ 8 ساله پیش نخواهد آمد اما ممکن است جنگی در آینده به وقوع بپیوندد.


وی ادامه داد: نمی توان منکر جنگ آینده شد اما بدانید دیگر آن شرایطی که در دوران 8 سال دفاع مقدس برای ما به وقوع پیوست دیگر تکرار نمی‌شود.


جعفری گفت: نیروهای مسلح و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حال حاضر از تجهیزات و توانمندی‌های بالایی برخوردار هستند و هیچ کشوری نمی‌تواند مقابل این توانمندی‌ها بایستد.


فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ادامه با بیان اینکه ما با غده سرطانی رژیم صهیونیستی سر جنگ داریم، افزود: لکه ننگ یعنی رژیم صهیونیستی با ما سر جنگ دارد و معلوم نیست این جنگ کی انجام می‌شود.


وی افزود: رژیم صهیونیستی تنها راه را جنگ با ما می‌داند اما آنها آنقدر نفهم و احمقند که اربابان آ‌نها جلوی آنها را می‌گیرند.


جعفری افزود: آنها نمی‌دانند اگر این کار را انجام دهند نابود می‌شوند.


فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچنین با بیان اینکه هر کس اگر عاقل باشد می داند که نباید با انقلاب اسلامی بحنگد اظهار داشت: البته نمی توان برای این عقلانیت تضمینی ارایه کرد. ممکن است کار این دیوانگان به جایی بکشد که بخواهند جنگ را آغاز کنند و ما نیز باید برای جنگ آماده باشیم اما بدانید جنگ آینده با جنگ 8 سال دفاع مقدس بسیار متفاوت است.


وی گفت:‌برای جنگ آینده باید از تجربیات دوران دفاع مقدس به خوبی استفاده کرد ضمن آنکه همه باید برای جنگ آینده آماده شویم.

عکس بگیر؛ این مرد رفتنی است

صادق نژاد این حرف را که شنید بغض کرد و رفت گوشه سنگر ، زانو هایش را بغل گرفت و شروع کرد به گریه کردن. تو عالم خودش بود و ناله می کرد. من که شاهد این ماجرا بودم به عکاس گفتم:«سریع عکسش رو بگیر. این رفتنیه.

جام جم آنلاین نوشت: «محمدعلی حق بین» ، از رزمندگانِ لشکر قدس گیلان چنین روایت کرده است: قبل از عملیات نصر 4 ، محمود صادق نژاد ، با همان لهجه لنگرودی به فرمانده ی گردان کمیل ، شهید «محمد اصغری خواه» همشهری اش بود ، می گفت: «حاجی ! تو رو به امام اجازه بده بیام تو این عملیات».

فرمانده هم که می دانست او از کربلای 2 جراحت سنگینی در پا دارد می گفت: «نه ، امکان نداره. تو بمون محمود جون. خوب که شدی ، بعد.»

صادق نژاد این حرف را که شنید بغض کرد و رفت گوشه سنگر ، زانو هایش را بغل گرفت و شروع کرد به گریه کردن. تو عالم خودش بود و ناله می کرد. من که شاهد این ماجرا بودم به عکاس گفتم:«سریع عکسش رو بگیر. این رفتنیه. موندنی نیست».

درست 24 ساعت بعد ، ساعت 2 بعدازظهر، در عملیات نصر4، به تاریخ دوم اردیبهشت 1366 ، طی پاتک بعثی ها ، محمود صادق نژاد رفت.
صادق نژاد این حرف را که شنید بغض کرد و رفت گوشه سنگر ، زانو هایش را بغل گرفت و شروع کرد به گریه کردن. تو عالم خودش بود و ناله می کرد. من که شاهد این ماجرا بودم به عکاس گفتم:«سریع عکسش رو بگیر. این رفتنیه.

جام جم آنلاین نوشت: «محمدعلی حق بین» ، از رزمندگانِ لشکر قدس گیلان چنین روایت کرده است: قبل از عملیات نصر 4 ، محمود صادق نژاد ، با همان لهجه لنگرودی به فرمانده ی گردان کمیل ، شهید «محمد اصغری خواه» همشهری اش بود ، می گفت: «حاجی ! تو رو به امام اجازه بده بیام تو این عملیات».

فرمانده هم که می دانست او از کربلای 2 جراحت سنگینی در پا دارد می گفت: «نه ، امکان نداره. تو بمون محمود جون. خوب که شدی ، بعد.»

صادق نژاد این حرف را که شنید بغض کرد و رفت گوشه سنگر ، زانو هایش را بغل گرفت و شروع کرد به گریه کردن. تو عالم خودش بود و ناله می کرد. من که شاهد این ماجرا بودم به عکاس گفتم:«سریع عکسش رو بگیر. این رفتنیه. موندنی نیست».

درست 24 ساعت بعد ، ساعت 2 بعدازظهر، در عملیات نصر4، به تاریخ دوم اردیبهشت 1366 ، طی پاتک بعثی ها ، محمود صادق نژاد رفت. 

 

گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی

متن نامه شهید آوینی به رهبر انقلاب

بسم‌الله الرحمن‌الرحیم

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر(عج) حضرت آیت‌الله خامنه‌ای أیدکم‌الله تعالی بتأییداته ‌الخالصه.

سلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته.

امتثال امر، فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی‌گذارد لذا حقیر مستقیماً با استمداد از فضل بی‌منتهای رب‌العالمین وارد در اصل مطلب می‌شوم بعد از عرض این مختصر که:

ما با حضرتعالی به‌عنوان وصیّ امام امت(ره) و نایب امام زمان(عج) تجدید بیعت کرده‌ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده‌ایم؛ همان‌گونه که پیش از این درباره‌ی امام امت(ره) بوده‌ایم و بسیارند هنوز جوانانی که عشق به اسلام و شوق رضوان حق، آنان را در میدان انقلاب نگه داشته است؛ با همان شوری که پیش از این داشته‌اند‌.‌ خدا شاهد است که این سخن از سر کمال و صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است که در تمام این هشت سال بار جنگ را بر شانه‌های ستبر خویش کشیدند. ما به جهاد فی سبیل‌الله عشق می‌ورزیم و این امری است فراتر از یک انجام وظیفه‌ی‌ خشک و بی‌روح. این سخن یک فرد نیست؛‌ دست جماعتی عظیم است که به‌سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت کند.‌ بسیارند کسانی که می‌دانند شمشیر زدن در رکاب شما برای پیروزی حق، از همان اجری در پیشگاه خدا برخوردار است که شمشیر زدن در رکاب حضرت حجت(عج) و نه تنها آماده،‌ که مشتاق بذل جان هستند. سرِ ما و فرمان شما.

کمترین مطیع شما

سید مرتضی آوینی

اسرائيل؛ مغز متفکر حوادث ۱۱ سپتامبر

جهان نیوز/يک نويسنده و کهنه سرباز نيروي دريايي امريکا، رژيم اسرائيل را مغز متفکر حوادث ۱۱ سپتامبر مي‌داند.

به گزارش پرس تی وی آلن سبروسکي، نويسنده و مشاور متخصص در امور امنيت ملي و بين‌المللي، طي سخناني در فيلم کوتاهي که در يوتيوب منتشر شده است، تصريح کرد:"طي ۲ هفته گذشته با افرادي در دانشکده جنگ ارتش و ستاد نيروي دريايي تماس‌ها و گفت‌وگوهاي طولاني داشته‌ام و در هر دو مورد اين قضيه را کاملا شفاف‌سازي کرده‌ام، اين‌که اطمينان ۱۰۰ درصدي وجود دارد که حادثه ۱۱ سپتامبر يک عمليات از جانب موساد بوده است. همين و بس"

سبروسکي افزود، همکاران وي که هنوز هم در نيروي دريايي امريکا خدمت مي‌کنند ابتدا با ناباوري به اظهاراتش واکنش نشان دادند اما پس از شنيدن توضيحات وي درباره تخريب کنترل شده ساختمان‌ها، ناباوري‌اشان مبدل به خشم شد.

وي خاطرنشان کرد:"ابتدا ناباوري و شک بود و آن‌چه بلافاصله پس از آن به آن‌ها نشان دادم مصاحبه با يک کارشناس دانمارکي تخريب به نام دني جوئنکو بود، مصاحبه‎اي که در آن فروريختن سومين ساختمان در مرکز تجارت جهاني (WTC۷) به نمايش درآمد. چيزي که لازم است به مردم گفته شود، اين است : سه ساختمان فرو ريخت؛ هيچ هواپيمايي به سومين ساختمان اصابت نکرد؛ بلکه (اين ساختمان) براي تخريب کنترل شده سيم کشي شده بود، بنابراين، تمامي اين ساختمان‌ها براي تخريب کنترل شده سيم کشي شده بودند. و در آن هنگام واکنش‌ها مبدل به خشم شد. ابتدا ناباوري و سپس خشم."

به گفته سبروسکي، در صورت اطلاع امريکايي‌ها از حقايق پشت پرده اين حملات، آن‌ها از نابود کردن اسرائيل دريغ نمي‌کردند حتي بدون توجه به هزينه‌هاي اين اقدام.

وي افزود:"اگر امريکايي‌ها مي‌دانستند که اسرائيل اين کار را انجام داده، اسرائيلي‌ها را از روي زمين ريشه کن و نابود مي‌کردند."

در ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۱ يک سري حملات هماهنگ در امريکا صورت گرفت که بر اساس گزارش‌ها به کشته شدن حدود ۳ هزار تن از مردم اين کشور انجاميد.

دولت امريکا مدعي شد ۱۹ تروريست که گفته مي‌شد با گروه القاعده مستقر در افغانستان هم پيمان هستند، براي انجام اين حملات اقدام به ربودن ۴ جت تجاري- مسافربري در خطوط هوايي امريکا کرده‌اند.

با اين حال توجيه رسمي امريکا درباره وقايع ۱۱ سپتامبر به طور گسترده‌اي از سوي محافل امريکايي و همچنين در سراسر جهان به چالش کشيده شده است.

امريکا در زمان رياست جمهوري جرج بوش، رئيس جمهوري پيشين اين کشور پس از طرح اين ادعا که حملات ۱۱ سپتامبر از سوي اعضاي القاعده صورت گرفته است، سال ۲۰۰۱ به افغانستان حمله کرد.

واشنگتن سال ۲۰۰۳ با پافشاري بر اين نکته که عراق تسليحات کشتار جمعي در اختيار دارد، به اين کشور نيز حمله کرد.

محمود احمدي نژاد، رئيس جمهوري ايران ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۱ در سخنراني سالانه خود در مجمع عمومي سازمان ملل با اشاره به اين‌که حادثه ۱۱ سپتامبر بهانه مناسبي براي حمله به افغانستان و عراق در اختيار امريکا قرار داده است، انجام يک تحقيق مستقل بين‌المللي در خصوص این حادثه را خواستار شد.

سبروسکي در پايان افزود:"صهيونيست‌ها اين بازي را به صورت يک سر برد و يک سر باخت انجام مي‌دهند، چرا که اگر در اين بازي ببازند و اگر مردم امريکا از واقعيت ماجرا مطلع شوند، کارشان تمام است."

نامه یک شهید از عملیات کربلای4


آن کس که مرا طلب کند می‌یابد، آن کس که مرا یافت می‌شناسد، آن کس که دوستم داشت به من عشق می‌ورزد، آن کس که به من عشق ورزید من نیز به او عشق می‌ورزم، آن کس که به او عشق ورزیدم کشته‌ام می‌شود و آن کس که کشته‌ام شود خون‌بهایش بر من واجب است و آن کس که خون‌بهایش بر من واجب است پس من خودم خون‌بهایش هستم.


نامه  یک شهید از عملیات کربلای4

این آیه از قرآن کریم که : کسانی که برای ما مجاهدت می‌کنند آنان را به راه‌هایمان هدایت می‌کنیم؛ و این را بدانیم که تا بر روی خواسته‌های دلمان پا نگذاریم در عالم هستی به جایی نخواهیم رسید و هیچ دری از ملکوت بر روی ما گشوده نخواهد شد. مبارزه با نفس کار سختی نیست، تنها به اراده و طلب توفیق از خداوند نیاز دارد. داستان‌های زیادی در احوال عارفان و پیامبران در مبارزه با شهوت در کتب مختلف آمده است که شاید بعضی آن را مربوط به گذشته بدانند و یا بگویند فلانی پیامبر بود و یا فلانی در خانواده علم و دین رشد یافت و هزاران اما و اگر دیگر.

و از آنجایی که جهاد اکبر اگر در جوانی صورت بگیرد برای انسان ملکه می‌شود و انشاء الله به سوی زندگی سعادت‌مندانه رهنمون‌مان خواهد کرد، این نامه های زیبا از یک شهید دوران دفاع مقدس که برای در خواست کمک به مجله زن روز نوشته بود را تقدیم به جوانان این مرز و بوم می‌نمایم :

روحش شاد و یادش گرامی.

به نام خداوند بخشنده و مهربان.

سلام من را از این فاصله دور پذیرا باشید. آرزو می‌کنم که در تمام مراحل زندگی‌تان موفق و مؤید و سلامت باشید ...

اما دلیل اینکه امروز در این هوای بارانی، این برادر کوچکتان تصمیم گرفت با شما درد دل کند، مشکل بزرگی است که بر سر راهش قرار گرفته است. جریان را برایتان بازگو می‌کنم:

من پسری 17 ساله هستم و در خانواده‌ای مرفه و ثروتمند، زندگی می‌کنم. اما چه ثروتی که می‌خواهم سر به تنش نباشد. پدر و مادر من هر دو پزشک هستند و از صبح زود تا پاسی از شب را در خارج از منزل سپری می‌کنند. تازه وقتی هم به خانه می‌آیند از بس خسته و کوفته هستند که زود می‌روند و می‌خوابند. اصلاً در طول روز یک‌بار از خود سوال نمی‌کنند که پسرمان (یعنی من) کجاست؟ حالا چه کار می‌کند؟ با چه کسی رفت و آمد می‌کند؟

اما خوشبختانه به حول و قوه الهی من پسری نیستم که از این موقعیت‌ها سوء استفاده کنم و خودم را به منجلاب فساد بکشانم. البته این مشکل اصلی من نیست چون من دیگر به این بی‌توجهی‌ها عادت کرده‌ام و از اینکه آن‌ها اصلاً به من کاری ندارند که کجا می‌روم و چه می‌پوشم و یا کجا می‌گردم تعجب نمی‌کنم بلکه مشکل اصلی من از حدود یک سال پیش شروع شد. پدر و مادرم به دلیل اینکه من تنها بچه خانواده هستم و ضمناً وضع مادیشان هم خوب است، دختر خاله‌ام را که در خانواده‌ای متوسط زندگی می‌کند به فرزندی که چه عرض کنم به سرپرستی قبول کردند. (البته لازم به تذکر است که دختر خاله‌ام هم سن خود من است). بله از آن تاریخ به بعد مشکل من شروع شد و خانه آرام و ساکت ما که در طول روز کسی جز من در آن زندگی نمی‌کرد تبدیل به زندگی پسری شد که سعی در دور کردن هوای نفس دارد با دختری که به مراتب از شیطان هم پست‌تر است. تنها کارهای دختر خاله‌ام را در یک جمله خلاصه می‌کنم: «درخواست از من برای انجام بزرگ‌ترین گناه کبیره».

یک هفته بعد از اینکه برای شما نامه‌ای نوشتم و گفتم خواهر خوانده‌ام من را ترغیب به گناه کبیره زنا می‌کند، شبی در خواب دیدم که مردی با کت و شلوار سبز در خیابان من را دیده است و به من گفت: « امین، برو به دانشگاه اصلی، وقتت را تلف نکن»

می‌دانم که حتماً منظور من را فهمیده‌اید و لازم به توضیحات اضافی نیست. همان‌طور که گفتم پدر و مادرم حدود 17 ساعت از روز را در بیرون از منزل به سر می‌برند یعنی از 6 صبح تا 11 شب، من هم از 7 صبح تا 1 بعد از ظهر مشغول تحصیل هستم یعنی حدود 10 ساعت از روز را با دختر خاله‌ام در خانه تنها هستم؛ و همان‌طور که گفتم دختر خاله‌ام یک لحظه من را تنها نمی‌گذارد، دائماً در سرم فکر گناه را می‌اندازد. بارها در طول روز از من درخواست گناه می‌کند. البته من پسری نیستم که تسلیم حرف‌های او شوم، همیشه سعی می‌کنم از او خودم را دور کنم ولی او مانند شیطانی است که سر راه هر انسانی ظاهر می‌شود و او را درون قعر جهنم پرتاب می‌کند و برای همین است که من از او احتراز می‌کنم ولی او دست از سر من برنمی‌دارد.

نامه  یک شهید از عملیات کربلای4

تو را به خدا کمکم کنید. چه طور جواب این حرف‌های چرب و نرم او را بدهم؟ من بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که او شیطانی است که از آسمان به زمین آمده تا تمام عبادات چندین ساله من را دود و نابود کند و سپس دوباره به آسمان برگردد. خواهران عزیز کمکم کنید. من چه طور می‌توانم او را سر راه بیاورم؟ هر چه به او می‌گویم دست از سرم بردار، گوشش بدهکار نیست. هر چه به او می‌گویم، شخصیت زن این نیست که تو داری انجام می‌دهی، اصلاً گوش نمی‌کند. می‌ترسم آخر و عاقبت کاری دست من بدهد. دوست ندارم که تسلیم او بشوم. باور کنید حتی بعضی وقت‌ها من را تهدید هم می‌کند. البته فکر می‌کنم همه این بدبختی‌ها به خاطر این است که من یک مقداری زیبا هستم. فکر می‌کنم اگر این موهای طلایی و پوست روشن را نداشتم حتماً این مشکل سرم نمی‌آمد. روزی هزار بار از خداوند درخواست می‌کنم که این زیبایی را از من بگیرد. دوست داشتم در خانواده‌ای فقیر زندگی می‌کردم و زشت‌ترین پسر روی زمین بودم ولی گیر این دختر خاله شیطان صفت نمی‌افتادم که نمی‌گذارد من تا قبل از ازدواج پاک بمانم. البته تا حالا که من تسلیم خواهش‌های او نشده‌ام ولی می‌ترسم که بالاخره من را وادار به تسلیم کند. خواهران خوبم کمکم کنید، نگذارید این برادرتان پاکی خود را از دست بدهد. بگویید به او چه بگویم و چه طور او را ارشاد کنم تا دست از هوای نفس خود بردارد و من را هم این همه آزار ندهد؟ چه طور او را مانند یک دختر مسلمان بکنم و چه طور می‌توانم طرز فکر و رفتار و عقیده‌اش را تغییر دهم؟ ضمناً فکر نمی‌کنم که در میان گذاشتن این مسئله با پدر و مادرم فایده‌ای داشته باشد چون آن‌ها نه وقت و نه حوصله فکر کردن به این مسائل را دارند، تازه اگر هم داشته باشند هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دهند، چون رفتار آن‌ها هم در بیرون از خانه، دست کمی از رفتار دختر خاله‌ام در خانه ندارد. امیدوارم که هر چه زودتر من را کمک کنید. خواهران گرامی جواب نامه‌ام را به این آدرس به صورت کتبی بدهید که قبلاً تشکر و سپاس‌گذاری می‌کنم.

با تشکر مجدد برادرتان امین . . . 30/9/65 30/3 بعد از ظهر

اما نامه مجله زن روز وقتی ارسال شد که روح ملکوتی امین به عالم بالا پرواز کرده بود و مدیر دبیرستانی که امین در آن تحصیل می‌کرد در پاسخ مجله زن روز نوشت:

بسمه تعالی

مجله محترم زن روز:

با سلام، برادر امین... در تاریخ 5/10/65 در عملیات کربلای 4 به شهادت رسیده‌اند

پاسخ مجله زن روز به این جوان روشن ضمیر متن زیر بود:

برادر گرامی

سلام علیکم

حتماً موضوع را با خانواده خود در میان بگذارید. زیرا آگاهی خانواده‌تان می‌تواند برای شما مؤثر باشد.

موفق باشید.

اما نامه مجله زن روز وقتی ارسال شد که روح ملکوتی امین به عالم بالا پرواز کرده بود و مدیر دبیرستانی که امین در آن تحصیل می‌کرد در پاسخ مجله زن روز نوشت:

بسمه تعالی

مجله محترم زن روز:

با سلام، برادر امین . . . . در تاریخ 5/10/65 در عملیات کربلای 4 به شهادت رسیده‌اند. نامه شهید ضمیمه می‌شود.

با تشکر رئیس دبیرستان شهید . . . . 16/10/65

و این هم آخرین نامه این مجاهد فی سبیل‌الله در صحنه‌های جهاد اکبر و جهاد اصغر

بسم رب الشهداء و الصدیقین تاریخ : 1/10/65

خدمت خواهران عزیز و گرامی‌ام در مجله زن روز:

نامه  یک شهید از عملیات کربلای4

سلام، سلامی به گرمای آفتاب خوزستان و به لطافت نسیم بهاری از این راه دور برای شما می‌فرستم. مدت‌هاست که منتظر نامه شما هستم ولی تا حالا که عازم دانشگاه اصلی هستم، جوابی از شما دریافت نکرده‌ام. البته مطمئن هستم که شما نامه‌ام را جواب خواهید داد ولی وقتی شما جواب بدهید من امیدوارم که دیگر در این دنیای فانی نباشم. حدود یک هفته بعد از اینکه برای شما نامه‌ای نوشتم و گفتم خواهر خوانده‌ام من را ترغیب به گناه کبیره زنا می‌کند، شبی در خواب دیدم که مردی با کت و شلوار سبز در خیابان من را دیده است و به من گفت: «امین، برو به دانشگاه اصلی، وقتت را تلف نکن».

من این خواب را از روحانی مسجدمان سوال کردم و ایشان گفتند که دانشگاه اصلی یعنی جبهه. من هم از اینکه خدا دست نیاز من را گرفته بود و راهی به روی من گشوده بود خوشحال شدم و حال عازم جبهه نورعلیه تاریکی هستم. البته این نامه را به کادر دبیرستان می‌دهم تا اگر خوشبختانه من شهید شدم و بعد از شهادت من نامه شما آمد، این را برایتان پست کنند تا از خبر شهادت من آگاه شوید.

البته من نمی‌دانم حالا که نامه من را مطالعه می‌کنید، اصلاً یادتان هست که در نامه قبلی چه نوشته‌ام یا اینکه کثرت نامه‌های رسیده به شما، موضوع نامه من را در خاطر شما پاک کرده است. به هر شکل همان‌طور که در نامه قبلی هم نوشته بودم پدر و مادر من آدم‌های درستی نیستند و رفتار و گفتار و کردارشان غربی است و خواهر خوانده‌ام هم که این موضوع را بعد از آمدن به منزل ما دید، فکر کرد من هم زود تسلیم می‌شوم ولی او کور خوانده است. من مدت‌ها با شیطان مبارزه کرده‌ام و خودم را از آلودگی حفظ کرده‌ام. ولی فکر می‌کنید که من تا کی می‌توانستم در مقابل این شیطان دختر نما مقاومت کنم و برای همین و با توجه به خوابی که دیده بودم تصمیم گرفتم که خودم را به صف عاشقان حقیقی خدا پیوند بزنم و از این دام شیطانی که در جلوی پایم قرار دارد، خلاصی پیدا کنم.

من می‌روم اما بگذار این دختر فاسد بماند، من فقط خوشحالم که حال که عازم جبهه هستم، هیچ گناه کبیره‌ای ندارم و برای گناهان ریز و درشت دیگرم از خداوند طلب مغفرت می‌کنم.

من می‌روم ولی بگذار پدر و مادرم که هر دو دکتر هستند و ادعای تمدن می‌کنند بمانند و به افکار غرب‌زده خود ادامه دهند. امیدوارم که به زودی از خواب غفلت بیدار شوند.

من تا حالا به جبهه نرفته‌ام و نمی‌دانم حال و هوای آنجا چگونه است ولی امیدوارم که خداوند ما بندگان سراپا تقصیر را هم مورد لطف خودش قرار دهد و از شربت غرور انگیز و مسخ کننده شهادت به ما هم بنوشاند. این تنها آرزوی من است.

پدر و مادرم هیچ‌وقت برای من پدر و مادرهای درست و حسابی نبودند. همیشه بیرون از خانه بودند و از صبح زود تا نیمه‌های شب در حال کار در بیمارستان‌ها و یا مطب خصوصی و یا در مجلس‌های فساد انگیزی بودند که من از رفتن به آن‌ها همیشه تنفر داشته‌ام. هیچ‌وقت من محبت واقعی پدر و مادر را احساس نکردم چون اصلاً آن‌ها را درست و حسابی ندیده‌ام. بعد هم که این دختر را پیش ما آوردند که زندگی آرام و بدون دغدغه من را تبدیل به طوفان مبارزه با گناه کردند. با این همه همان‌طور که گفتم خوشحالم که به گناهی که خواهر خوانده‌ام من را به آن تشویق می‌کرد، آلوده نشدم.

قلبم با شنیدن کلمه شهادت، تند تر می‌زند و عطش پایان ناپذیری در رسیدن به این کمال در وجودم شعله می‌کشد.

ضمناً از طرف من خواهش می‌کنم که به روان شناس مجله بگویید که در نوشته‌هایتان حتماً این موضوع را به پدر و مادرها تذکر دهند که پدر و مادری فقط این نیست که بچه را درست کنید و آن وقت به امید خدا آن را رها کنید، بلکه به آن‌ها بگویید پدر و مادری یعنی محبت و توجه به فرزند. امیدوارم من آخرین پسری باشم که از این اتفاقات برایم می‌افتد. البته من نمی‌دانم که این موضوع را خانم روان شناس باید بگوید یا کس دیگری. به هر صورت خودتان این پیام من را به هر کسی که مناسب می‌دانید، برسانید تا او در مجله چاپ کند.

قلبم با شنیدن کلمه شهادت، تند تر می‌زند و عطش پایان ناپذیری در رسیدن به این کمال در وجودم شعله می‌کشد.

همان‌طور که گفتم اگر خداوند ما را پذیرفت و شهید شدیم که این نامه را از طرف رئیس دبیرستان برایتان می‌فرستند و اگر خداوند ما را لایق و شایسته رسیدن به این مقام رفیع ندید و برگشتیم من اگر نامه‌ای از شما دریافت کرده بودم، حتماً جوابش را می‌دهم.

البته امیدوارم برنگردم چون آن وقت همان آش و همان کاسه است. بیشتر از این وقت شما را نمی‌گیرم. برای من حتماً دعا کنید. سلامتی و موفقیت همه شما خواهران گرامی را از خداوند متعال خواستارم و در پایان آرزو می‌کنم که همه انسان‌های خفته مخصوصاً پدر و مادر و خواهر خوانده‌ام از خواب غفلت بیدار شوند و رو به سوی اسلام بیاورند. عرض دیگری نیست. خداحافظ و التماس دعا.

والسلام علی عباد الله الصالحین برادرتان امین . . . 1/10/65

تنظیم برای تبیان : رها آرامی

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع: برگرفته از ماهنامه امید انقلاب

کربلای 5 و لحظه شهادت شهدایش


این عملیات برای من آخرین عملیات خواهد بود. من دیگر بر نمی گردم. خواب دیدم پرچمی را داده اند به دستم.من پرچم را می برم تا برسانم به دژ، ولی به آن نمی رسم. می دانم که نرسیده به دژ، شهید و از زندان دنیا رها خواهم شد


کربلای 5 و لحظه شهادت شهدایش

آن شب به یاد ماندنی،‌شب وداع، شب عملیات کربلای 5، فرشتگان نیز به تماشای خضوع رزمندگان آمده بودند، حاج قاسم در کنار دریاچه ماهی بچّه ها را همراهی می کند. مهتاب همه جا را روشن کرده بود و تا پشت سیم خاردار دشمن، ستون غواص دیده می شد.آرامش از دل ها رخت بر بسته بود. همه دست به دعا برداشتند. فاطمه زهرا سلام الله علیها را واسطه قرار دادند. به ناگاه گویا پرده ای مقابل مهتاب گسترده شد و همه جا را تاریک کرد.

عملیات شروع شده و نام کربلای 5 را با تبرّک و تیمّن بر پیشانی خود ثبت نموده است. ثاراللهیان که داغ کربلای 4 و مغفوری ها را بر جگر دارند، برای رسیدن به هدف بعدی بر ردای شهادت بوسه می زنند و کربلایی می شوند.

بچّه های لشکر ثارالله از کانال ماهی عبور کردند، کاری که تصورش برای کارشناسان نظامی غیر ممکن بود.

شول، هراتی و تاجیک، آن شب بی امان جنگیدند.

ارتش دشمن سر در گم و ناتوان از هر گونه تصمیم گیری، مستأصل شده بود.عملیات با قوت و قدرت به پیش می رفت.

امّا خبر شهادت فرمانده گردان ها یکی پس از دیگری، کمر حاج قاسم را می شکند به طوری که در مواردی دوستان مصلحت می بینند که خبر را از او پنهان کنند.

اما در دل دریایی فرمانده لشکر 41 ثارالله، غوغایی بر پا می شود که هنوز پس از سال ها به آرامش نرسیده است.

قاسم میرحسینی جانشین و میرلشکر، یونس زنگی آبادی و مهدی زندی نیا فرماندهان تیپ، حسین تاجیک،‌رضا قربانزاده، علی ژاله، علی محمّدی، علی بینا، حسن هراتی اسکندری، کیومرث احسانی، ماشاالله رشیدی، علی عابدینی و علی یارشول فرماندهان گردان،‌ذبیح الله دریجانی؛ محمّدگرامی و مهدی تهامی، معاونین ستاد، محمّدعلی ابراهیمی، محمّد مشایخی و رضا اتحادی از مخابرات،‌مهندسی رزمی و بهداری از جمله مسئولین و فرماندهان شهید لشکر ثارالله در کربلای 5 بودند که هر یک در هنگامه ی دعوت، لبیک گویان پر کشیدند.

لشکر ثارالله در این عملیات،41 مفقودالاثر،7 آزاده و 547 شهید تقدیم نمود. شهدایی که وصف آنها از حوصله ی این مختصرنوشتار، خارج است و قلم را یارا و توان توصیف آنها نیست. لذا بسنده می کنیم به ذکر جملاتی از برخی شهیدان این عملیات که سراسر پند و اندرز و حکمت است.

سردار شهید میر قاسم میرحسینی:

به خدا گفته ام که هر کس مرا به شهادت برساند، پیش جدّم فاطمه زهرا سلام الله علیها شفاعتش می کنم. از خدا اذن می گیرم و شفاعتش می کنم.

پدر و مادرم! تکلیف حسینی اقتضا کرد که در جبهه حضور پیدا کنم. از دست دادن جوان سخت است اما چون رضایت خدا بالاتر از هر چیزی است، شما هم باید راضی باشید به رضای خدا. فرزندتان امانتی بیش نبود، خدا امانتش را از شما گرفت. خدا مرا به شما داد و حالا از شما گرفته است. مع ذلک اندوه معنی پیدا نمی کند. من شرمنده ام، وقتی به سنّی رسیدم که خودم را یافتم، در کنار شما نبودم تا قسمتی از خدمات بی شمار و زحمات زیادی که در جهت رشد و پرورش من متحمل شدید، ادا کنم. از تشکر کردن و عذرخواهی کردن بابت زحمات ارزنده تان زبانم عاجز است.

وقتی بچّه های شهید دوره ام می کنند، از خود بی خود می شوم. اگر باز هم بگویند که بابای ما چه شد؟! چه بگویم؟ آخر توی دلشان به من نمی گویند که بابای ما شهید شده و تو چطور رویت می شود بیایی به خانواده و بچّه هایت سر بزنی؟ من دیگر بر نمی گردم، مگر این که شهید شوم.خانه ی من در کوچه ای است که همسایه ی راست من خانواده ی شهید وهمسایه ی چپ خانه ام ، نیز خانواده شهید است. یکی از آنها شش بچّه یتیم، دیگری هشت یتیم دارد. من به این بچّه ها قول داده ام که تا پیروز یا شهید نشده ام به جیرفت بر نگردم. به شما می گویم و از شما خواهش می کنم که اگر من عقب نشینی کردم، مرا با تیر بزنید. من پاهای خودم را می بندم که عقب نشینی نکنم

سردار شهید حاج یونس زنگی آبادی:

خطاب به همسرش:

من و تو با هم حساب داریم، تو به گردن من حق داری همان طور که من به گردن تو حق دارم.در مورد من تو حقّت را به جا آورده ای، خوب هم به جا آورده ای.حقّا که زن خوب و با انصافی هستی و من نه تنها از تو گله ای ندارم، که از تو به خاطر صبرت ممنون هم هستم.از خدا می خواهم به تو اجر بدهد.

مطمئن باش اگر پذیرفته شوم به روز قیامت، اگر خدا اذن دهد، اولین کسی را که شفاعت کنم تویی.

سردار شهید حاج علی محمّدی پور:

بچه های گردان دور حاج علی جمع شده اند و او دارد سرنوشت بچه ها را بیان می کند:

حسین برادرم ،‌چه بخواهد و چه نخواهد، شهید خواهد شد.

نجمیان، سید کاظم و برادرش، مهدی امراللهی و غلام نهویی هم شهید می شوند.

جواد کامرانی و عباس علیزاده زخمی می شوند.

رضا قربانی، محمود حسن زاده دو دوست با وفا، با هم شهید می شوند.

ثمره نه شهید می شود و نه مجروح.

همه پیش بینی ها ی حاج علی درست از کار در آمد. او حتی نحوه ی شهادت خودش را هم گفت.

این عملیات برای من آخرین عملیات خواهد بود. من دیگر بر نمی گردم. خواب دیدم پرچمی را داده اند به دستم.من پرچم را می برم تا برسانم به دژ، ولی به آن نمی رسم. می دانم که نرسیده به دژ، شهید و از زندان دنیا رها خواهم شد.

کربلای 5 و لحظه شهادت شهدایش

سردار شهید حاج مهدی زندی نیا:

ما پیرو دستوریم. سرباز خمینی و سرباز امام زمان (عج).بگویند حمله کن،‌حمله می کنیم. بگویند نکن، نمی کنیم. اما و اگر، چند و چون نداره. دوتا بازی کن بوکس را در نظر بگیرید.برنده اونی نیست که همیشه مشت می زنه، برنده کسی است که تا آخر بازی نفس داره و بازی می کنه.

محمّد رودباری (مشایخی):

وقتی وارد کوچه می شوم، بیست تا بچّه ی شهید دورم را می گیرند. اگر پیروز نشویم چه جوابی دارم که به این بچّه های شهید بدهم.

وقتی بچّه های شهید دوره ام می کنند، از خود بی خود می شوم. اگر باز هم بگویند که بابای ما چه شد؟! چه بگویم؟ آخر توی دلشان به من نمی گویند که بابای ما شهید شده و تو چطور رویت می شود بیایی به خانواده و بچّه هایت سر بزنی؟ من دیگر بر نمی گردم، مگر این که شهید شوم.

خانه ی من در کوچه ای است که همسایه ی راست من خانواده ی شهید وهمسایه ی چپ خانه ام ، نیز خانواده شهید است. یکی از آنها شش بچّه یتیم، دیگری هشت یتیم دارد. من به این بچّه ها قول داده ام که تا پیروز یا شهید نشده ام به جیرفت بر نگردم. به شما می گویم و از شما خواهش می کنم که اگر من عقب نشینی کردم، مرا با تیر بزنید. من پاهای خودم را می بندم که عقب نشینی نکنم.

سردار شهید علی بینا:

وقت جدایی آخر رسیده، باید خودت را آماده کنی عملیاتی در پیش داریم که سرنوشت ساز است این بار هر چه بخواهد بشود، می شود. یعنی خیلی از بچّه های ما شهید خواهند شد. دعا کن تنها نمانم. دعا کن تا آخر بایستم و حسابی زخمی شوم. وقتی با جسد تکه تکه ام رو به روی شوی، چه کار می کنی؟ عهد و پیمانمان را فراموش نکن. این راه برگشت ندارد.

حسین تاجیک:

این جنگ، جنگی است که مردان از نامردان جدا می شوند. تمام آبروی نظام ما به این جنگ بستگی دارد....

...می خواهم به خطّ مقدم بروم، پوتین و لباسهایم باید تمیز باشد. انسان باید در هر حال تمیز و مرتب باشد. مگر تمیزی در خطّ مقدم عیب است؟ دوست دارم همیشه و مخصوصاً در زمان شهادت پاکیزه باشم. در ضمن وقتی از هتل (هتل فجر واقع در اهواز) بیرون می روم تا به جیهه بروم، می خواهم مردم ببینند که ما در حال جنگ هم به نظم و ترتیب و تمیزی اهمّیت می دهیم .

سردار شهید علی عابدینی:

درود بر شهدایی که با ایثار خون، راه به سوی کمال را روشن و منور نمودند و چگونه زیستن و چگونه مردن را به ما آموختند....

چه بهتر که این رفتن با مرگ سرخ باشد و چون پروانه بر گرد شمع معشوق بسوزیم تا دیگران راه را بیابند...

قافله شهیدان در حرکت است و اگر خدا بخواهد، من هم با این قافله که قافله سالارش سیدالشهدا حسین ابن علی علیه السلام است، باشم.....

سعی کنید همیشه در خط اسلام و امام باشید.....

دوستانم خودشان را ساختند و تو آن ها را به میهمانی نزد خود خواندی و رفتند و اینک من اعتراف می کنم که سنگینی بار گناه مانع و حجاب بین من و تو شده است.....

گویا می بینم که دوستان شهیدم منتظر من هستند و مرا به مرگی افتخار آفرین می خوانند.....

خدایا!دیگر نمی خواهم به شهرم برگردم. دوستانم شهید شدند. چگونه به صورت پدر و مادر آنها که شهید شدند، نگاه کنم. من فرمانده آنها بودم. خدایا توفیق شهادت نصیب من هم بفرما

سردار شهید ماشاالله رشیدی:

خدایا!دیگر نمی خواهم به شهرم برگردم. دوستانم شهید شدند. چگونه به صورت پدر و مادر آنها که شهید شدند، نگاه کنم. من فرمانده آنها بودم. خدایا توفیق شهادت نصیب من هم بفرما.

سفارش شهید :دنیای پر از ظلم وخیانت کنونی، توان سکوت را از ما گرفته است و دیگر وجدان ما جوانان شیعه، مشاهده ی این همه نامردمی ها و خیانت ها را اجازه نمی دهد. هر گز پایتان را از رهنمودهای امام بیرون نگذارید. اوست که ان شاالله حکومت را به آقا امام زمان (عج) تحویل خواهد داد...

همه ی ما رفتنی هستیم پس چه بهتر که در راه خدا برویم. پس من می روم تا در آغوش گرم خون بر پیکرم ندای هل من ناصر ینصرنی رهبرم را در سرخی خون و گرمی شهادت بپذیرم....

سردار شهید محمّد گرامی:

مادرم! دلم می خواهد با دل شیر بایستی و بگویی یا زهرا!

این کمترین بچّه را به راه حسین (علیه السلام )شهیدت داده ام و افتخار می کنم.

دلم می خواهد به جای عجز ولابه، تسلی دهنده ی مادران شهید ان باشی.

مادرم اگر با سکوت و صبر خود بر دهن ضد انقلاب بزنی، باعث آبروی من خواهی شد.

مبادا با شیون خود، دشمن را شاد کنی که من راضی نیستم.

همسرم!

این جا بهاران رنگ خون عاشقان است

گل های پرپر، شاه بیت شاعران است

سر و جوان خم کرده سرتا به شانه ی بید

نیلوفر امیّد تنیده ، تا به ناهید

در این سفر سرگشتگی هیهات، هیهات

این رهروان را خستگی هیهات، هیهات

حتماً امروز و فردا بچّه های لشکر ثارالله را که در عملیات شب گذشته شهید شده اند به کرمان می آورند و تشییع می کنند و شماها در سوگ آنها می نشینید. به مردم بگوئید : این ها کسانی بودند که سال ها خدمت کرده، جان کنده و دین خدا را یاری کرده اند. بارها مجروح شده اند ، اما هر بار به محض خوب شدن، خود را به صحنه های نبرد رسانده اند و جنگ را فراموش نکرده اند.

سردار شهید علی یار شول:

مادرم! من وظیفه دارم در جبهه حضور پیدا کنم، شما کنار همسرم باشید و او را به خدا می سپارم.اگر آمدم چه بهتر، اگر نیامدم دست این عروس را بگیر و چون مادر «وهب» استوار و محکم جلو دشمن بایست وهیچ گونه احساس ناراحتی و اندوه نکن. من وظیفه دارم و باید به جبهه بروم.

مادرم ! اگر خداوند این توفیق را به ما داده که در این برهه از زمان، در صف لشکریان اسلام باشیم، نه از قابلیت و شایستگی خود ماست، بلکه حاصل تلاش شبانه روزی شما پدر و مادر و رزق حلالی است که به ما داده اید. اگر هر قدم خیری برمیداریم، عامل اصلی آن شما پدر و مادرم هستید که خداوند زحماتتان را جبران می نماید.

کربلای 5 و لحظه شهادت شهدایش

سردار شهید علی اکبر ژاله:

خدایا ! تو شاهد باش که در این راه، کورکورانه قدم نگذاشته ام و از این که در انجام این ماموریت الهی مرا لایق دانستی، تو را شکر می گویم و از تو یاری می طلبم و سوگند می خورم که تا آخرین نفس در راه دین مقدس تو محکم و جان برکف، فداکاری کنم.

خدایا تو شاهدی که برای ریا به این راه قدم نگذاشته ام و به تو سوگند یاد می کنم که از روزی که تو را به یگانگی شناختم در قلبم جرقه ای از ایمان محمّدی فوران زد و از همه چیز گذشتم و به تو پیوستم. از تو می خواهم جهاد مرا بپذیری.

پدر و مادرم!

از این که فرزندتان را در راهی روانه کردید که به سرور شهیدان حسین علیه السلام اقتدا کرد، خدا را شکر می کنم، هر چند می دانم در رهگذر زمان، رنج های بسیاری کشیدید تا مرا بزرگ کنید و من نتوانستم در مدت عمر کوتاه خویش، خدمتی به شما بنمایم از شما عاجزانه می خواهم در شهادت من گریه و زاری نکنید که دشمن شاد می شود.

سردار شهید رضا اتحادی:

شهدا سوختند که شمع راه پیشتازان به سوی نور باشند. اما می دانید تا رسیدن به منبع نور راهی بس دراز در پیش است و در طی طریق وادی های تاریک و دام های خطرناک برای شما گسترده اند، لازم است با ایثار و از خودگذشتگی این دام ها را از هم بگسلید و به راه خویش ادامه دهید.

هرگز مپسندید که شما آرامش داشته باشید در حالی که مبارزان مسلمان فلسطین، جنوب لبنان، فیلیپین و دیگر کشورهای اسلامی مورد ستم زورگویان قرار بگیرند.

هرگز مپسندید که شما آرامش داشته باشید و مستضعفان جهان در گوشه و کنار مورد چپاول و بهره کشی استثمارگران قرار بگیرند.

اسلحه را بر زمین نگذارید تا در گوشه و کنار جهان ظلم و تعدی ریشه کن شود و جهان خالی از ظلم و فساد تحویل منجی عالم بشریت گردد.

سردار شهید محمّد علی ابراهیمی:

به این دنیا فکر نکنید، هیچ زمان به ذهن خود راه ندهید که اگر فلان کار را کنم می توانم دنیا را تسخیر کنم، خیلی افراد بزرگ تر و قدرتمند تر از شما بودند و نتوانستند کاری از پیش ببرند و آخر هم این دنیا را گذاشتند و رفتند و هیچ چیز هم با خود نبردند.

دنیا بایستی به عنوان وسیله ای برای آخرت مورد استفاده قرار گیرد.

...احساس می کنم شهیدان از جا برخاسته اند و دارند به ما می خندند زیرا آنها به حقیقت زندگی که تقرّب به خدا می باشد، رسیده اند ولی ما در نیمه راه رسیدن به این حقیقت باز مانده ایم...

سردار شهید مهدی تهامی:

جهاد با جان و مال باید در پرتو ولایت باشد. ما اگر ولایت علی(ع) و یازده فرزندش را قبول نداشته باشیم، ایمان نداریم. ایمان صالح در پرتو ولایت محقق می شود. ولایت یکی از پنج رکن اسلام است. اگر ولایت نباشد نماز و روزه و جهاد مقبول نیست.

حکومت باید حکومت ولایت باشد. تمام حکومت های جهان غاصبند. ولایت باید توام با حکومت باشد. اگر برای نابودی حکومت های غاصب فعالیت نکنیم، ایمان نداریم.

در قلبمان باید بغض امریکا باشد، بغض شوروی باشد، بغض اسرائیل باشد، بغض حکومت های غاصب باشد. برای نابودی همه حکومت های غاصب که حکومت امام زمان را غصب کرده اند تلاش کنیم.

آن ها جهت براندازی حکومت اسلامی تلاش می کنند و در باطل خودشان فعالند و ما باید در جهت حکومت خدا بر جهان فعالیت کنیم.

سردار شهید حسن هراتی اسکندری:

...احساس می کنم شهیدان از جا برخاسته اند و دارند به ما می خندند زیرا آنها به حقیقت زندگی که تقرّب به خدا می باشد، رسیده اند ولی ما در نیمه راه رسیدن به این حقیقت باز مانده ایم...

....بر مرگ من تاسف نخورید زیرا خود، خواهان چنین مر گی بودم و شکر خدای را که بر من منّت گذاشت و چنین هدیه ای عطا کرد. من به چنین مرگی راضی بودم. شما هم دعا کنید که خدا مرا جزو شهدا محسوب کند....

.....حمد و سپاس خدایی را که ما را خلق کرد و عمر و جوانی ما را در چنین زمانی قرار داد که زندگی و مرگ آن دارای هدف باشد. شکر خدایی را که مرگ ما را شهادت در راه خود قرار داد تا در روز قیامت پیش ائمه و جمیع پیامبران و اولیای او شرمنده نباشیم....

روحشان شاد و یادشان گرامی

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع : ماهنامه شمیم عشق

وعده ای که خدا به رزمندگان داد

جنگ از منظر آیات و روایات


به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده ، اجازه جهاد داده شده است ؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند ؛ و خدا بر یاری آنها تواناست .


رزمندگان

مذهب اسلام ، به عنوان یک دین کامل و جامع الهی ، با پدیده ی جنگ و صلح به نحوی برخورد کرده است که ارجحیت نظریات و دیدگاههای وی بر سایر نظرات ، هویدا است . سخن حق در این باب از آن اسلام است و ما پیروان این دین آسمانی ، باید با شناخت صحیح احکام اسلامی در مورد جنگ و صلح ، برنامه های جامع اسلامی را تنظیم و هدایت کنیم . از آیات قرآن چنین استفاده می شود که پیامبران ادیان آسمانی برای حفظ موجودیت خود ، ناگزیر به جنگ متوسل شده اند ، چرا که آنها به مبارزه با ستمکاری ، شرک و دیگرانحراف های اعتقادی و ا جتماعی قیام کردند و بدون تردید ، ستم پیشگان ، چشم دیدن آنان را نداشتند . پیامبران ناچار بودند برای حفظ درخت توحید وعدالتی که غرس می کردند ؛ مبارزاتی در طول دوران رسالت خود ، داشته باشند و گرنه ، نهضت آنان به سرانجام نمی رسید. گاهی برای برخی از جوامع بشری شرایطی به وجود می آید که هیچ راهی جز توسل به جنگ برای آنها باقی نمی ماند. در این صورت جنگ ، نه تنها غیر انسانی نیست؛ بلکه ترک آن جز ذلت چیز دیگری نمی باشد . دفاع از حقوق خویشتن ، در چنین شرایطی از نظر منطق و عقل و اسلام، واجب واز خواص حیاتی هر موجود زنده است.

قرآن کریم درباره ی فلسفه جنگ میان انسان ها می فرماید :

« و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز » .

«اگر خداوند بعضی از آنها را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند دیرها و صومعه ها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود؛ ویران می گردد و خداوند کسانی که او را یاری کنند ( و از آئینش دفاع نمایند ) یاری می کند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است .

آری ، همچنان که جنگ برای زندگی مادی بشر یک ضرورت است ، برای ادامه ی زندگی معنوی او نیز ضروری و لازم است . البته ا ین سخن نه به این معناست که پیامبران ، معنویت را در جامعه با جنگ رواج می دهند ؛ بلکه مراد آن است که برخوردهای خشونت آمیز مخالفان ، جنگ را اجتناب ناپذیر می سازد .

خداوند جان و مال مؤمنان را در ازای بهشت از آنان خریده است، همان کسانی که در راه خدا کارزار می کنند و می کشند و کشته می شوند. این وعده به راستی و درستی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده او است

همچنین ، از آیه های قرآن استفاده می شود که جنگهای پیامبر بزرگوار اسلام - و به تبع جنگ در اسلام - به سه منظور انجام شد : دفاع ، رفع ستم و برانداختن فتنه . اولین انگیزه ی جنگ های اسلام علیه کفر ، دفاع از حقوق مسلمانان و کیان جامعه ی اسلامی بود . قرآن کریم در این باره فرموده است :

«أذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر ، الذین أخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله »

به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده ، اجازه جهاد داده شده است ؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند ؛ و خدا بر یاری آنها تواناست .

قرآن کریم در مورد رفع ستم ، چنین بیان می دارد :

« و ما لکم لاتقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم أهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا »

و شما را چه شده است که درراه خدا و مردان و زنان و فرزندان مستضعف نمی جنگید که می گویند : پروردگارا ما را از این منطقه ای که مردمش ستمکارند به در آور و از سوی خویش برای ما رهبری ( ولی ) پدید آور و از سوی خویش برای ما یاوری قرار ده.

دفع فتنه ، یکی دیگر ازانگیزه های جنگ در اسلام می باشد . آنهایی که سد راه تعالی انسانیت بوده، دین خدا را از گسترش بازداشته و از برافراشته شدن پرچم اسلام ، ناراضی می باشند .

قرآن کریم در این باره می فرماید :

رزمندگان

« و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله فأن انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین»

و با آنها پیکار کنید تا فتنه ( و بت پرستی و سلب آزادی از مردم ) باقی نماند و دین مخصوص خدا گردد پس اگر ( از روش نادرست خود ) دست برداشته (مزاحم آنها نشوید زیرا ) تعدی جز بر ستمکاران روا نیست .

اسلام ، ریشه جنگ و منازعه در جامعه ی بشری را ناشی از فزون طلبی ، استکبار ، تجاوز و تعدی انسانها به حقوق یکدیگر می داند . افراد ، دولتها و کشورهایی که از حق خود فراتر رفته و می خواهند حقوق دیگران را از آن خود کنند ، زمینه های نزاع و جنگ را فراهم می کنند .

با اینکه جنگ و خونریزی در دین مبین اسلام به هر طریقی نهی شده، اما در صورت بروز جنگ، بایستی از سرزمین و کیان نظام مقدس اسلامی در بلاد اسلامی دفاع نمود.

در ادامه به ذکر نمونه هائی از آیات قران کریم در رابطه با موضوع مورد بحث که در شناخت هر چه بیشتر موضوع موثر است ؛ می پردازیم .

الف: سوره توبه، آیه 36:

با مشرکان همگی کارزار کنید همچنان که آنان هم با شما همگی کارزار می کنند و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است.

در مجمع البیان آمده است: «یعنی همگی شما در حالی که با هم مؤتلف باشید و اختلافی نداشته باشید، کارزار کنید، چنان که آن ها نیز همگی با شما کارزار کنند. و به نقل از «اصم» آورده است: معنای آیه، این است که پشت در پشت و نسلاً بعد نسل با آن ها کارزار کنید چنان که آن ها با شما این گونه کارزار کنند».

ب) سوره بقره، آیه 216:

بر شما جهاد مقرر شده است و آن برای شما ناخوشایند است و چه بسا چیزی را ناخوش داشته باشید و آن به سود شما باشد و چه بسا چیزی را خوش داشته باشید و آن به زیان شما باشد و خداوند می داند و شما نمی دانید.

به نوشته مجمع البیان، آیه بر وجوب جهاد کفایی دلالت دارد. نیز در خلاصه المنهج می خوانیم: «این آیه، دلالت بر وجوب جهاد و فرض بودن آن می کند.» در المیزان آمده است که آیه دلالت بر فرض قتال بر همه مؤمنان دارد؛ به خاطر این که خطاب متوجه به آن ها است.

در مجمع البیان آمده است: «یعنی همگی شما در حالی که با هم مؤتلف باشید و اختلافی نداشته باشید، کارزار کنید، چنان که آن ها نیز همگی با شما کارزار کنند. و به نقل از «اصم» آورده است: معنای آیه، این است که پشت در پشت و نسلاً بعد نسل با آن ها کارزار کنید چنان که آن ها با شما این گونه کارزار کنند»

ج) توبه، آیه 73:

ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و با آنان درشتی کن.

در کنزالعرفان، ذیل تفسیر این آیه به نقل از ابن عباس آورده است: «جهاد کفار با سیف و شمشیر است و جهاد منافقان با زبان است که اقامه حجت بر آنان باشد و موعظه شوند». سپس ادامه داده است که امر جهاد با کفار دو قسم است:

1. با کفار اهل کتاب یا آن ها که شبهه کتاب داشتن دارند، کارزار می شود تا اسلام آورند یا به شرایط ذمه ملتزم گردند.

2. با کفار غیر اهل کتاب کارزار می شود تا اسلام بیاورند یا کشته شوند.

در المیزان، جهاد با آنان را صرف نهایت تلاش در مبارزه با آنان می داند که با زبان و دست است تا در نهایت به قتال برسد.

رزمندگان

د) سوره توبه، آیه 123:

ای مؤمنان با کسانی از کفار که نزدیک شما هستند؛ کارزار کنید و باید که در شما درشتی ببینند.

صاحب کنزالعرفان در تفسیر این آیه آورده است که یعنی با همه کفار کارزار کنید و ابتدا از نزدیک تر آغاز کنید. و در تفسیر نمونه آمده است: «درست است که با تمام تاکتیک و روش مبارزه، بدون شک نخست باید از دشمنان نزدیک تر شروع کرد؛ چرا که خطر دشمنان نزدیک تر بیشتر است. همان گونه که هنگام دعوت به سوی اسلام و هدایت مردم به آئین حق باید از نزدیک تر شروع کرد ... .تعبیر «و لیجدوا فیکم غلظه» بیان گر آن است که باید آمادگی و سرسختی خود را به دشمن نشان بدهید تا آن ها بدانند در شما چنین روحیه ای هست و همان، سبب عقب نشینی و شکست روحیه آنان گردد و به تعبیر دیگر، وجود قدرت کافی نیست بلکه باید در برابر دشمن نمایش قدرت داد. در المیزان این آیه را امر به جهاد عام دانسته است که توسعه اسلام در آن است تا آن که در دنیا شایع شود.

ه) سوره انفال، آیه 65:

ای پیامبر! مؤمنان را به جهاد برانگیز.

خداوند در این آیه خطاب به پیامبر خود فرموده است که مؤمنان به دین را به کارزار تشویق و تحریض کن.

و) سوره توبه، آیه111:

خداوند جان و مال مؤمنان را در ازای بهشت از آنان خریده است، همان کسانی که در راه خدا کارزار می کنند و می کشند و کشته می شوند. این وعده به راستی و درستی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده او است.

در این آیه از جهاد در راه خدا قدردانی شده و خدا را خریدار جان و مال جهادگران دانسته است. با استفاده از دلایل قرآنی که پاره ای از آن ذکر شد؛ می توان استناد کردو ثابت نمود که در اسلام علاوه بر اینکه اصل بر صلح است ؛ اما جنگ نیز مهمی است که به آن تأکید شده است.

با توجه به مطالب بیان شده در خصوص وجود جنگ در اسلام و وجود آیات متعدد در قرآن کریم ، دال بر این موضوع، شرایط و ویژگی هایی نیز در رابطه با جنگ و شروع جنگ ، شیوه های پیکار در تعالیم اسلام آمده است که در این مقال نمی گنجد.

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع : روزنامه کیهان

نشان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از زبان حضرت محمّد صلوات الله علیه و آله و سلم

 

امام زمان

1- شخصی به نام علیّ بن هلال از پدر خود نقل كرده كه گفته است: من نزد رسول خدا(ص) رسیدم. ایشان به فاطمه(سلام الله علیها) فرمودند:

«دو سبط امّت از ما هستند و آن دو حسن و حسینند و آن دو آقای جوانان اهل بهشت هستند و سوگند به آن كسی كه مرا به حق مبعوث داشته، پدر آن دو از آنها بهتر است.»

سپس فرمودند: «ای فاطمه! سوگند به آنكه مرا به حق مبعوث داشته كه مهدی این امّت از نسل آن دو (حسن و حسین(علیهما السلام)) است، زمانی كه دنیا دچار هرج و مرج گردد و نظم و نَسَق خود را از دست بدهد و فتنه‌ها و آشوب‌ها پدیدار گردند و پشت به پشت هم بیایند و راه‌ها منقطع و بسته شود و بعضی بر بعضی دیگر شبیخون زنند و مال و ثروت گروهی از آنها را غارت كنند، پس نه بزرگی به تازه سالی رحم كند و نه صغیر و خردسالی بزرگی را احترام كند. در این هنگام، خداوند كسی را از نسل آن دو بفرستد كه دژهای گمراهی را فتح كند و قلب‌هایی را كه در زیر حجاب و پوشش غفلت قرار گرفته و چیزی را فهم نمی‌كند، زنده بسازد. او دین را در آخرالزّمان به پا دارد، همان گونه كه من در آغاز زمان برپا داشتم و زمین را پر از عدل و قسط سازد، همان گونه كه پر از جور و تعدّی شده باشد.» (1)

در این حدیث چند نكته از صفات و سیرة مهدی موعود(عج) را می‌خوانیم:

الف) قلعه‌های ضلالت و گمراهی را فتح كند؛

ب) قلب‌هایی را كه زیر حجاب غفلت قرار گرفته‌اند، حیات بخشیده و زنده می‌سازد، یا قلبی را كه غفلت آن را احاطه كرده است، چیزی نمی‌فهمیده و حقایق را درك نكرده، امّا بعد از آنكه حضرت مهدی(عج) روح حیات در آن بدمد، همه چیز را درك می‌كند و می‌فهمد و راه به سوی خدا را به زودی طیّ می‌كند؛

طبق فرمودة همین پیامبر بزرگوار، حضرت ولیّ عصر(عج)، زمانی ظهور می‌كند كه كفر، ضلال، الحاد، انحراف، فساد و شرارت، جهان را پر كرده است و فضا را تعفّن بدی و ناپاكی فرا گرفته است. در پرتو امام زمان(عج)، اوضاع دگرگون می‌شود؛ محیط به سوی خدا و رسول متمایل می‌گردد و آثار دیانت و پای‌بندی به دین از همه جا آشكار می‌گردد

ج) او دین را اقامه می‌كند و برپا می‌دارد. همان گونه كه شخص پیامبر(ص) در آغاز عصر اسلام دین را برپا داشت. امام زمان(عج) در آخر این عصر و مدّت، همان نقشی را ایفا می‌كند كه پیامبر(ص) ایفا كرد و دین را برپا خواهد داشت. روزی كه پیامبر اكرم(ص) مبعوث به رسالت گردید از دین و آیین الهی و آسمانی خبری نبود؛ كفر، شرك، الحاد و گناه، سراسر محیط را آلوده كرده بود و پیامبر(ص) كه قیام كرد و مبعوث گردید، دین را وارد جامعه كرد و در موضع لازم و مناسب خود قرار داد. طبق فرمودة همین پیامبر بزرگوار، حضرت ولیّ عصر(عج)، زمانی ظهور می‌كند كه كفر، ضلال، الحاد، انحراف، فساد و شرارت، جهان را پر كرده است و فضا را تعفّن بدی و ناپاكی فرا گرفته است. در پرتو امام زمان(عج)، اوضاع دگرگون می‌شود؛ محیط به سوی خدا و رسول متمایل می‌گردد و آثار دیانت و پای‌بندی به دین از همه جا آشكار می‌گردد؛

د) زمینِ پر از ظلم، جور و اجحاف را منقلب می‌سازد و عدل و داد، حق‌خواهی و حق‌طلبی جایگزین آن خواهد شد و به همان مقیاس فساد فراگیر، عدل و قسط فراگیر در جهان جلوه می‌كند و رعایت عدالت و میزان، جای آن تعدّی‌ها و تجاوزها را می‌گیرد؛(2)

2- ابوسعید نقل كرده كه پیامبر(ص) دربارة حضرت مهدی(عج) فرمود:

«شخص مستمند به نزد مهدی(عج) می‌آید و عرضه می‌دارد: به من عطا كن. آن حضرت جامة او را پر از پول و مال می‌كند تا آن مقداری كه بتواند حمل كند و از عهدة بُردن آن برآید.»(3)

مفهوم این جملة مبارك آن است كه او نمی‌تواند بیش از آن حدّی كه به او بخشیده می‌شود، حمل كند و اگر می‌توانست حركت دهد و با خود ببرد، از ناحیة آن حضرت مضایقه‌ای نیست.

و این عطای كثیر ممكن است از آن جهت باشد كه گنج‌های فراوان و مخازن مالی تحت الأرضی در آن عصر پر فروغ، تحت اختیار حضرت بقیّـة الله(عج) قرار می‌گیرد؛ یعنی زمین و آنچه بر روی آن و در طبقات مختلف آن است، مسخّر آن امام بزرگ، خواهد گردید و نیز ممكن است از این جهت باشد كه بر اثر عملی شدن احكام و برنامه‌های اسلام و از جمله برنامه‌های اقتصادی اسلام؛ مانند خمس، زكات، كفّارات و نذورات، اموال فراوانی نزد آن حضرت گرد می‌آید كه هیچ مشكلی در عطا و بخشش به افراد مستمند و نیازمندان ندارند و ممكن است هر دو مورد باشد. اینها از یك سو و از سوی دیگر روح جوانمردی، جود، سخاوت و كرامت نفس امامان پاك(علیهم السلام) به ویژه خاتم آنان، حضرت ولیّ عصر(عج) و ناموس دهر، ارواحنا فداه، كه مظهر عطا و بزرگواری خدای جهانیان هستند، باعث این عطا، بخشش و انفاق مالی است. این سیرة حضرت ولیّ عصر(عج) و وصف عطای اوست، بنابراین پیروان آن حضرت در صورت امكان و در زمان مناسب، خود را به عطای ناچیزی قانع نسازند.

3- از پیامبر اكرم(ص) روایت شده كه فرمودند: «نشانة مهدی(عج) این است كه بر عمّال و كارگزاران [خویش]، سخت‌گیر است، در بخشش مال بسیار جواد و بخشنده و دربارة مستمندان، مهربان می‌باشد.»(4)

اگر كارگزاران حكومت رها باشند و بر اریكة قدرت و پست خود تكیه دهند و حاكم، نظارتی بر كارهای آنان و معاشرت‌ها و معاشرینشان نداشته باشد، به زودی صاحبان ثروت با او و او با آنها مرتبط می‌شود و سوءاستفاده‌های گوناگون خواهد كرد و در پرتو این رابطه با او و چریدن در سایة قدرت او، انواع فسادهای اقتصادی را به بار می‌آورند و در این میان تودة مستضعف پایمال گردیده و حقوق آنان ضایع و اموال عمومی به تاراج طبقة خاصّی خواهد رفت و بالأخره مردم به وضعی می‌افتند كه تجربة تلخ آن را به طور مكرّر دارند

در این كلام نورانی به زوایایی از سیرة حضرت ولیّ عصر(عج) اشاره شده است كه عبارتند از:

الف) او نسبت به عمّال خود شدّت عمل دارد و به دقّت از آنان حسابرسی می‌كند. آری اگر شخص حاكم اسلامی، عمّال را زیر نظر داشته باشد و كارهای آنان را بررسی كند و از آنها حساب دقیق و منظّم بخواهد و روابط آنان با اشخاص را در محیط‌های كارشان كنترل كند، كارها به آسانی و بر روی روال لازم و مناسب به جریان می‌افتد و امور مردم سامان خواهد یافت، حال آنكه اگر كارگزاران حكومت رها باشند و بر اریكة قدرت و پست خود تكیه دهند و حاكم، نظارتی بر كارهای آنان و معاشرت‌ها و معاشرینشان نداشته باشد، به زودی صاحبان ثروت با او و او با آنها مرتبط می‌شود و سوءاستفاده‌های گوناگون خواهد كرد و در پرتو این رابطه با او و چریدن در سایة قدرت او، انواع فسادهای اقتصادی را به بار می‌آورند و در این میان تودة مستضعف پایمال گردیده و حقوق آنان ضایع و اموال عمومی به تاراج طبقة خاصّی خواهد رفت و بالأخره مردم به وضعی می‌افتند كه تجربة تلخ آن را به طور مكرّر دارند؛

ب) او با مال و ثروتی كه در اختیار دارد، به رعیّت می‌رسد و جود و بخشش می‌كند و عطای عظیم خود را نشان جامعه می‌دهد و به نابه‌سامانی‌های زندگی مردم پایان خواهد داد. حاكمی كه همّتش زراندوزی و رفاه حال خود و نزدیكانش باشد، رعیّت را بیچاره می‌كند و شیرة جان آنان را می‌كشد و ملّت را از رمق خواهد انداخت و امام زمان(عج) كه نمونة اعلاء و بی‌نظیر حاكم اسلامی و حكومت دینی است، تمام همّتش احیای دین و اقامة حق و رفاه حال جامعه است؛

ج) دربارة مساكین، مهربان است. به طور غالب، طبقة حاكم نسبت به ضعفا و مساكین مهرورزی ندارند؛ زیرا اوّلاً، قدرت، سلطه و ثروتی كه تحت اختیار دارند، به طور طبیعی آنان را از طبقات ضعیف و كم درآمد جدا می‌كند و آنها را مورد بی‌مهری قرار می‌دهد و ثانیاً، چون مستمندان به حقّ خود نمی‌رسند، طبعاً خود را طلب‌كار دانسته و مسئول این مشكلات را حاكم می‌دانند. از این رو حكومت‌ها به آنان عنایتی ندارند و نسبت به آنان مهر نمی‌ورزند.

پی‌نوشت‌ها:

1- اثبات الهداة، ج 3، ص 592؛ بحار، ج 51، ص 79.

2- قابل توجّه است، همان گونه كه در كلام شریف پیامبر(ص) آمده، امام زمان(ع) كه مهدی این امّت است، از فرزندان و اعقاب امام حسن و امام حسین(ع) است و علّت آن این است كه حضرت مهدی در سلسلة پدران به امام حسین(ع) می‌رسد، ولی از جهت مادر از اولاد امام حسن(ع) است؛ چون امام زین العابدین(ع) با یكی از دختران امام حسن(ع) ازدواج كردند و مادر حضرت باقر(ع) از دختران امام حسن(ع) است.

3- اثبات الهداة، ج 3، ص 612.

4-موسوعـة الامام المهدی، ج 1، ص 246.

بخش مهدویت تبیان


آیت الله كریمی جهرمی

ماهنامه موعود شماره 117

آیات و خاطرات

خوانديم تا چشم هايشان نبينند
خوانديم تا چشم هايشان نبينند


نويسنده:سميه پهلوان دوست




شما هم حکايت هاي بسيار ي درباره آيه مشهور «وجعلنا من بين ايديهم ...» شنيده ايد اما داستان روزهاي دفاع مقدس خواندني تر است .
«و جَعلنا مِن بَين ايديهم سَدا و مِن خَلفهِم سَدا، فاغشَيناهُم فهم لايُبصِرون»؛ «برابرشان ديواري کشيديم و در پشت سرشان ديواري و بر چشمانشان نيز پرده اي افکنديم تا نتوانند ديد». داستانش را حتماً شنيده ايد: مشرکاني که بارها براي قتل پيامبراسلام(ص) برنامه ريخته بودند، درشب هجرت(ليله المبيت) ناکام ماندند، حضرتش را نديدند و....
آيه نهم سوره «يس» مشهورتر از آن است که بتوان در چند جمله ناقص و پاراگراف وامانده، تعريفش کرد و از اثراتش نوشت؛ آشناتر از آن است که بشود توضحيش داد و خاطره ها تعريف کرد. شما هم حداقل يکي دو باري با تاثيراتش مواجه شده ايد؛ براي ورود به محدوده طرح ترافيک(!)، پنهان ماندن از چشم پليس در جاده ها و بزرگراه ها، فرار از مقابل ديدگان آنکه نمي خواهيد، مشخص نشدن يک اشتباه ناگهاني و بسياري خاطرات روزمره که با يک مراجعه به گذشته ياد تان مي آيد اما داستان اين آيه و استفاده از آن در روزهاي دفاع مقدس فرق مي کرده است. خاطره هايي که مي خوانيد، حکايت اعجازهاي باور کردني اين آيه در روزهاي دفاع مقدس است؛ خاطره هايي که بسياري از آنها تاکنون مفغول و ناگفته مانده است. کاش روزي فرا برسد که همه ناگفته هاي جنگ روايت شوند.

نجات در آخرين لحظه

سکوت مرگباري منطقه فاو را در برگرفته بود. انتهاي خط، سعيد و رضا درون سنگر به نگهباني نشست بودند. جلوي سنگر کانال مخروبه اي قرار داشت که سمت چپش را آب و سمت راست آن را نيزار پوشانده بود. ناگهان از درون کانال صداي پا آمد. سعيد گفت: «حتما صداي قورباغه است که از لاي ني ها درون کانال افتاده »‏. با گفتن اين جمله هر دو خيالشان راحت شد. آرام و ساکت اطراف را نگاه مي کردند. رضا دلش راضي نشد و گفت: «ساکت! صداي پاست، مطمئنم ». سعيد حرفش را قطع کرد: «اي بابا، تو هم امشب خيالاتي شده اي! صداي پا چپه؟ گوش کن، صداي قورباغه است» و دوباره سکوت... . تاکيد هاي پي درپي رضا آرامش را از هر دو گرفت. از سنگر بيرون آمدند . چند قدم نرفته بودند که ناگهان 2 نفر از گشتي هاي عراقي با حالتي تهاجمي از درون کانال به داخل نيزار پريدند. با آتش سعيد و رضا، سکوت مرگبار خط شکسته شد. هيچ کس نمي دانست که محاصره شده اند و خط شکسته است. تنها جان پناه، سنگرهاي دورتر بود. دشمن يکي يکي سنگرها را پاکسازي مي کرد. مرگ در يک قدمي شان بود. رضا شهادتين مي گفت. سعيد اما ياد صحبت هاي روحاني گروهان افتاد که براي تبليغ به خط آمده بود؛ بچه ها هر موقع که گير افتاديد يا خواستيد دشمن را کور و کر کنيد، اول از همه، آيه «وجعلنا... » ‏را بخوانيد. با هم آيه 9 ‏سوره «يس» ‏را خواندند و با احتياط به سمت سه راهي حرکت کردند. هنوز چند متري دور نشده بودند که رضا آهسته گفت: «فکر کنم اونا بچه هاي خودمون باشن». با سرعت به سمتشان حرکت کردند. چند قدمي مانده بود که از روي صداهاي مبهم فهميدند آنها هم عرب زبانند. ترس و دلهره عجيبي بر فضا حاکم شد. باز شروع کردند به زمزمه آيه «وجعلنامن بين ايديهم سدا... »‏. تند تند مي خواندند. همان موقع يکي از سربازان دشمن نگاه معني داري انداخت.
از نگاه سرباز عراقي مي شد فهميد که متوجه ايراني بودنشان شده اما به هر دليل، عکس العملي نشان نمي دهد. بعد از آن نگاه و ترس عجيب، رضا و سعيد آهسته آهسته از آنها جدا شدند و به نخلستان پناه بردند .

غريب گير آوردي؟

وجعلنا، وجعلنايي شنيده بود اما اصلا نمي دانست که اين آيه است يا حديث يا چيزي ديگر. عبارت کامل را هم تا آن روز نشنيده بود، فقط مي دانست که بچه ها در خط مقدم، زياد از اين عبارت استفاده مي کنند و براي هم از شگفتي هايش مي گويند. آخر، يک روز دلش را به دريا زد و يک نفر را پيدا کرد و پرسيد: «شما وقتي با دشمن روبه رو مي شويد» چه چيزي مي گوييد که کشته نمي شويد؟!» ‏آن بنده خدا هم که تا آن موقع به کسي چون او برنخورده بود، جواب داد: «ا‏لبته بيشتر به اخلاص مربوط مي شود. اولا بايد وضو داشته باشي، ثانيا رو به قبله بايستي و آهسته بخواني «و جعلنا و احدا خمپاره يا ترکشا ريزا بدستنا يا پاپنا ولاقلبنا و مغزنا، برحمتک يا ارحم الراحمين!». طوري اين کلمات را به عربي تلفظ کرد که باورش شد. هنوز چند قدمي دور نشده بود که کلمات درهم و خنده هاي اطرافيان به شکش اند اخت! «اخوي، غريب گير آوردي؟»

پنهان در موج

عمليات والفجر 8 تازه شروع شده بود. رمز «يا فاطمه الزهرا(س)» ‏دل ها را هوايي مي کرد. قرار بود از منطقه عمومي جنوب خسروآباد تا انتهاي جزيره آبادان را غواصان در اروند رود ادامه دهند. با شروع عمليات، غواص ها که از قبل در نزديکي سنگرهاي دشمن به کمين نشسته بودند، حمله را براي شکستن خط دشمن و پاکسازي آن آ غاز کردند. در بعضي نقاط، غواصان با مشکل عبور از اروند مواجه شدند. غواصان لشکر 25 ‏کربلا براي رفتن به سمت اسکله فاو به مانع برخوردند. نورافکن هاي دشمن روي سطح رودخانه را روشن کرده بودند و تيراندازي هاي بي هدفشان به سمت رودخانه، پيشرفت را به شدت سخت مي کرد. گويا دشمن کور بود ونمي ديد؛ تيراندازي ها بعد از مدتي قطع شد و نورافکن ها هم خاموش شدند. گويا همه کارها آزمايشي بوده. با غواص ها که هم کلام مي شدي، مي فهميدي که تقريباً همه شان به غير از دعا وتوسل براي موفقيت عمليات، آيه 9 ‏سوره يس را مي خوانند: «‏وجعلنا من بين ايديهم سدا و من خلفهم سدا، فاغشيناهم فهم لايبصرون ». پيروزي در عملياتي با آن وسعت و اهميت در گرو غني شدن از چشم دشمن بود. بعضي ها وقتي از خاطره ها مي گويند، تعريف مي کنند که همان هنگامه اروندرود ميزبان موج هاي عظيمي شد، سرهاي غواصان در آن موج ها پنهان ماند و عمليات با قدرت و پيروزي به پايان رسيد.

نام من؛ موسي

باران بمب و خمپاره هر لحظه شديد تر مي شد؛ تنها راه فرار هم نيزار بود و يک قايق نه چندان مطمئن. سربازهاي عراقي کل منطقه را پاکسازي مي کردند. صداي شليک هاي گاه وبيگاه فضاي غمزده شهر را بيشتر از خمپاره ها به هم مي ريخت. ياعلي گفتند و به سمت نيزار به راه افتادند. يکي از زن ها حامله بود و مي خواست وضع حمل کند. زن ديگر زير بغلش را گرفته بود تا به قايق رسيدند. تنها مرد باقيمانده قايق را راه انداخت. هنوز چند متري نرفته بودند که صداي سرباز هاي دشمن به گوش رسيد. زن حامله را وحشت گرفته بود و حالش بحراني تر مي شد. تند تند «وجعلنا...» مي خواندند تا فرزند آينده ميهن نجات يابد. چهار، پنج سرباز آمدند کنار نيزار. آواز مي خواندند و به صداي هم مي خنديدند. نفس قايق نشينان در سينه حبس شده بود. قايق آرام وبي صدا ازکارشان گذشت، مثل سبدي که موسي را نجات داد و به آمنه سپرد. نام فرزند را موسي گذاشتند.

سهميه صبحگاهي

بعد از عمليات فتح المبين تيراندازي را کنار گذاشت و رفت سراغ دوره هاي آموزش رانندگي تانک. عمليات بيت المقدس که شروع شد، رسما تانک نشين بود. همه بچه ها به طرز عجيبي با آيه «وجعلنا...»انس گرفته بودند. از هر کجا که مي خواستند عبور کنند، به هم توصيه مي کردند که «وجعلنا يادت نره!» يا پاسخ مي شنيدند: «وجعلنا خوانديم، برويد، امن امن است». هر روز صبح بعد از نماز، شش گلوله به سمت پتروشيمي بصره شليک مي کردند تا سهميه صبحگاهي شان فراموش نشود! قرار شد شب حدود 15 تانک از رود کارون عبور کنند. روي رود، يک پل باريک و شناور درست کرده بودند و همه تانک ها بايد از همان فضاي خطرناک مي گذشتند. به دلش افتاده بود که نکند عراقي ها پاسخ همه آن گلوله ها را يکجا بدهد! يک راه آرامش داشت، دوباره وقت «جعلنا» خواني بود. براي هر کدام از تانک ها چهار، پنچ «وجعلنا...» مي خواند تا به سلامتي از پل عبور کنند.
وقتي همگي به سوي ديگر کارون رسيدند، حساب و کتاب«وجعلنا» ها از دستش در رفت. خدا چشم ودلشان را در آن شب کور کرده بود.

آرامش عجيب

مدتي در پاسگاه آبي در سمت راست جاده خندق، مامور بود. تمام افراد گروهان هم در طول خط مستقر شدند تا از خط حفاظت کنند. همان روزهاي اول ماموريت، تکاورهاي عراقي به قصد انهدام پاسگاه آبي حمله کردند. شجاع بودند و با امکانات کامل جلو مي آمدند؛ سرعتشان هم زياد بود. عباس معطل نکرد و بلافاصله با بي سيم به احمد عبدالله زاده – فرمانده - اطلاع داد: «ما الان در کميني نزد يک پاسگاه سنگر گرفتيم. قصد و نقشه نيروهاي دشمن انهدام پاسگاه است، چه کنيم؟ خيلي به ما نزديک شده اند...». حاج احمد با آرامش عجيبي گفت: «برادر! وجعلنا بخوانيد، دشمن کور مي شود». وضعيت پيچيده تر از آن بود که حرفش را درک کنند. عده اي عصباني شدند اما چند نفري دستور را اجرا کردند. باور کردني نبود اما با چشم خودشان ديدند که تکاوران بعثي انگار واقعاً کور شده بودند...

ارمغان خوب

يکي از سربازان عراقي صدايشان زد و فرستاد شان به مقر فرماندهي تا محوطه را تميز کنند، چاره اي نبود. چشمشان افتاد به خود کارهاي روي ميز. قادر و حسين به هم نگاه کردند و حرف نزده حرف هم را خواندند. خودکار ارمغان خوبي بود براي اردوگاه. وسيله نوشتن دعا، درس و نامه مي شد و حسابي به درد مي خورد. موقع نظافت، اتاق را شلوغ کردند؛ انگار که خيلي جدي مشغول نظافتند؛ تا ظهر طول کشيد. در همين شلوغ بازي ها قادر خودکاري را در جوراب پاي چپش جا سازي کرد. حواسش نبود که يکي از سربازان دارد نگاهش مي کند.
کار که تمام شد، هر سه سرباز عراقي صدايش کردند؛ «خودکار کجاست؟». قادر انکار کرد: «کدام خودکار را مي گوييد؟». سربازي که برداشتن خودکار را ديده بود، به پاي قادر اشاره کرد. دنيا پيش چشمش تيره و تار شد. هم خستگي کار، هم از دست دادن خودکار و هم شکنجه و انفرادي روي سرش خراب شد. زير لب فقط زمزمه کرد «وجعلنا من بين ايديهم سدا و من خلفهم سدا فاغشيناهم فهم لايبصرون». يکي از سربازان عراقي خم شد ولي چيزي نيافت. قادر خودش از بالا خودکار را مي ديد. حالتش عوض شد. سرباز عراقي آ ن يکي پايش را هم گشت. به ديگري غرولندي کرد و بلند شد و گفت نيست. قادر فقط شکر مي کرد و شادمانه به سمت آسايشگاه مي دويد. خودکار هديه مهمي بود.
منابع: کتاب فرهنگ جبهه، خاطرات شهدا در پايگاه اطلاع رساني آويني،.. . با بهره ‏گيري از خاطرات کاظم حبيب، رضا حسين زاده، عفت خداداد حسيني، عباس حاجي و قادر آشنا

وقرار داديم در مقابل چشمانشان سدّي
آيه « وجعلنا ...» درتمام تفسير هاي قرآني مورد بحث قرار گرفته وبخش ويژه اي را در تفسير سوره پس به خود اختصاص داده است. اينها، تنها گوشه اي ازهمان بحث هاست.

تفسير مجمع البيان

‏درباره نهمين آيه سوره يس در تفسيرمجمع البيان نوشته شده: «آيه مورد بحث يکي از دو مثال تفکر انگيز و يکي از دو تشبيه جالب درباره کساني است که از پذيرش حق و ايمان به خدا روي بر مي گردانند و منظور اين است که خدا آنان را به کيفر حق ستيزي و ناسپاسي نشان به حال خودشان وا مي گذارد؛ اين بسان آن است که بگويد ما آنان را در حال ناتواني و شکست، به حال خود رها کرديم وهمين رها کردن از پيش رو و پشت سرشان بسان سدي شد تا در همان حال بمانند و نجات نيابند و اگر بگوييم که اين بيان وصف حال و روز آنان در سراي آخرت است، در آن صورت بايد گفت منظور اين است که آنان در آتش دوزخ در شرايطي گرفتارند که از هر سو آتش آنان را محاصره کرده و راهي به سوي پس و پيش ندارند. اگر آيه را در اشاره به وصف تجاوز کاراني تفسير کنيم که آهنگ کشتن پيامبر را داشتند، در آن صورت منظور اين است که ما در فرا روي اين کفر گرايان مانعي وپشت سرشان هم سدي قرار داديم، پيامبر را نديدند ونتوانستند دست ستم به سوي او دراز کنند و ما ديدگانشان را کور ساختيم و در نتيجه پيامبر را نمي ديدند. در اين مورد آورده اند که ابوجهل ازعناصر تجاوز کاري بود که آهنگ کشتن پيامبر را کرد اما پس ازاين تصميم ظالمانه هرگاه شبانگاهان براي اجراي نقشه شوم خود به سراغ پيامبر مي رفت، آن حضرت را نمي ديد و خدا ميان او و پيامبرش مانعي پديد مي آورد تا هرگز دست پليدش به آن بزرگوارنرسد».

تفسير الميزان

کساني از کفار که ايمان نمي آورند، براي اين است که ما در گردنشان غل افکنده و دستشان را بر گردنشان بسته ايم و غل تا چانه شان را فرا گرفته و سرهايشان را بالا نگه داشته، به همين حال هستند وهم ازهمه اطراف آنان سد بسته ايم. ديگر نه مي توانند ببينند و نه هدايت شوند. پس در اين دو آيه حال کفار را در محروميت از هدايت يافتن به سوي ايمان و اينکه خدا آنان را به کيفر کفرشان و گمراهي و طغيانشان محروم کرده، مثال زده و مجسم ساخته است. درتفسير قمي در روايت ابي الجارود،ازامام باقر(ع) آمده که در ذيل جمله «وَ جَعَلنا مِن بَين ايديهِم سَدًّا وَ مِن خَلفِهِم سَدا فَاغشيناهم فَهُم لا يُبصُرون» فرموده: «يعني هدايت را نمي بينند چون خدا گوش وچشم و دل و اعمالشان را از اينکه هدايت شوند، گرفته است». اين آيه در باره ابوجهل بن هشام وچند تن ازخاندان وي نازل شده و جريان چنين بوده که رسول خدا(ص) برخاست که نماز بخواند، ابوجهل هم سوگند خورده بود هر وقت او را ديد که نماز بي خواند، فرقش را بشکافد. پس ابوجهل آمد در حالي که سنگي هم به دست داشت
‏و رسول خدا (ص) را ديد که مشغول نماز است. هرچه دست بلند کرد تاسنگ را به طرف آن جناب پرتاب کند، خدا دستس را در گردنش بخشکانيد و نتوانست پايين بياورد و سنگ هم در دستش نمي چرخيد ناگزير به طرف ياران خود برگشت. آن وقت سنگ از دستش بيفتاد. بعد از او مردي ديگر برخاست که او هم از فاميل ابوجهل بود، گفت: «من اورا مي کشم» ‏. همين که نزديکش شد، گوش به قرائت او داد و دلش پر از رعب گشته، برگشت وبه ياران خود گفت: «بين من و او چيزي به شکل فحل(شترنر) فاصله شد و من ترسيدم نزديکش شوم». علامه طباطبايي مي نويسد: «اين داستان را به اشکال مختلفي روايت کرده اند، در بعضي ازآن روايات آمده که رسول خدا(ص) وقتي ديد قصد سوء برايش دارند، اين آيات را خواند و از نظر آنها ناپديد شد. دشمن او را نديد و خدا کيد و شرشان را از وي دفع کرد».

تفسير نمونه

‏چنين است حال مستکبران خودخواه و خودبين، مقلدان کور و کر و متعصبان لجوج در برابر چهره حقايق. اگر هزاران سال آفتاب عالمتاب بر شوره زار بتابد و باران هاي پر برکت بر آن نازل شود و نسيم بهاري مرتباً از آن بگذرد، محصولي جز خس و خاشاک نخواهد داشت که قابليت قابل در کنار فاعليت فاعل شرط است. اعمال نادرست وموضعگيري هاي انحرافي انسان است که نعمت بزرگ ابزار شناخت را از او مي گيرد و به همين دليل مقصر اصلي خود او و گناه آن هم بر گردن خود او است. آيات فوق ترسيم گويايي از همين مساله مهم و سرنوشت ساز است.
هوسبازان متکبر، خودخواهان متعصب و دنباله روان بي قيد و شرط را به کساني تشبيه مي کند که ازيکسو درغل و زنجير گرفتارند،(اين همان زنجيرهاي هوس، کبر، غرور و تقليد کورکورانه است) و در محاصره دو سد نيرومند و غيرقابل عبور قرار دارند و از سوي ديگر چشمانشان هم بسته و نابيناست. غل و زنجير به تنهايي براي جلوگيري از حرکت آنها کافي است، آن دو سد عظيم هم به تنهايي مانع فعاليت آنهاست. نداشتن چشم و نابينايي خود هم عامل مستقلي است. سد پيش رو اشاره به اين است که او ازهدايت نظري محروم مي شود، مي خواهد به عقب بازگرد د و به هدايت فطري نظر بيفکند. سد و مانع پشت سر، او را از بازگشت به فطرت بازمي دارد. بعضي ديگر گفته اند سد پيش رو اشاره به موانعي است که اورا از وصول به آخرت و سعادت جاويدان بازمي دارد و سد پشت سر چيزي است که او را حتي از رسيدن به سعادت و آرامش دردنيا مانع مي شود. اين احتمال هم در تفسير آيه وجود دارد که انسان هنگامي که درطي طريق به سوي مقصد به مانعي برخورد کند، به عقب برمي گردد تا راه ديگري به سوي مقصد پيدا کند اما وقتي در دو طرف سدي ايجاد شده است، از پيدا کردن راه به سوي مقصد به هرحال محروم مي شود. ضمنا پاسخ اين سؤال که چرا سخني ازسد در طرف راست و چپ به ميان نيامده هم روشن شد زيرا رفتن به راست و چپ هرگز انسان را به مقصد نمي رساند؛ بايد راهي به پيش بگشايد .

تفسير نور

شايد مراد از«من بين ايديهم سداً» آرزوهاي طولاني انسان براي آينده و مراد از «من خلفهم سدا» غفلت از خلافکاري هاي گذشته باشد که آن آرزوها و غفلت ها دو مانع بزرگ براي ديدن حق ‏هستند.

بيشتر بدانيم

سوره «يس» سي و ششمين سوره قرآن مجيد است؛ سوره اي مکي که با حروف پر رمز و راز پس آغاز مي شود. به عقيده بعضي مفسران، در اينجا روي سخن با پيامبر گرامي اسلام (ص) است و خداوند آن وجود گرانمايه را با اين نام پر اسرار مخاطب مي سازد که «هان اي پيامبر! به قرآن حکمت آموز سوگند که تو از جمله پيامبراني... ».
پنجاه ونهمين سوره اي که بر قلب نازنين مصطفي (ص) نازل شده، به نام هاي «قلب قرآن» يا «ريحانه القرآن » هم مشهور است. شمار آيات و واژه هاي آن 727 ‏واژه و سه هزار و 555 است.
امام صادق (ع) فرموده اند: «ا‏ن لکل شي ، قلبا و قلب القرآن يس، فمن قرا يس في نهاره قبل ان يمسي کان في نهاره من المحفوظين و المرزوقين و... »‏.
«براي هر پديده اي قلب و دلي است و قلب قرآن، سوره يس است؛ هرکس آن را در روز بخواند، در هر روزي که آن را خوانده، از گرفتاري ها مصون و محفوظ است و پر رزق و روزي خواهد ماند و هرکس آن را در شب و پيش از خفتن بخواند، خدا هزار فرشته را بر او مي گمارد تا او را از شرارت و وسوسه هر شيطان رانده شده و هر آفتي حراست کنند». به اين ترتيب بايد اعتراف کرد که شايد کمتر سوره اي در قرآن مجيد داراي اين همه فضيلت باشد. ‏اين سوره بيان اصول سه گانه دين است؛ از مساله نبوت شروع کرده، حال مردي را در قبول و رد دعوت انبيا بيان مي کند.
بعد از آن منتقل مي شود به مساله توحيد و آياتي چند از نشانه هاي وحدانيت خدا را برمي شمارد؛ سپس به مساله معاد مي پردازد و زنده شدن مردم را در قيامت براي گرفتن جزا و جداسازي مجرمان از متقين يادآوري مي کند.
در آخر دوباره به همان مطلبي که آغاز کرده، بازمي گردد، خلاصه اي از اصول سه گانه را بيان و بر آنها استدلال کرده و سوره را ختم مي کند. پس اين سوره شأني عظيم دارد چون هم بيانگر اصول سه گانه است و هم شاخه هايي که از آن اصول منشعب مي شوند.
منبع: همشهري (آيه) تير 88


انتظار فرج

امام باقر علیه السلام فرمودند:
اِصبِروا عَلی اداء الفَرائضِ، وَ صابِروعَدُوُّکُم ، وَ رابِطو امامَکُمُ المُنتَظَرِِ
صبر کنید برگزاردن احکام شرع و شکیبایی ورزید در برابر دشمنتان و آماده و حاضر یراق باشید برای امامتان که در انتظار او هستید.
(غیبه النعمانی، ینابیع الموده)

جهاد در راه خدا

قال الامام علي - عليه السلام - : الجُنُوُد بِإذنِ اللَّهِ حُصُونُ الرَّعيَّةِ وَ زَينُ الوُلاةِ وَ عِزُّالدِّينِ وَ سُبُلُ الأَمنِ وَ لَيسَ تَقُومُ الرَّعِيِّةُ إلّا بِهِم.
امام علي - عليه السلام - فرمودند: سربازان، به اذن خداوند، دژ مردم، زينت زمامداران، مايه عزّت دين و امنيّت اند و كار مردم، جز به آنان استوار نمي شود.
«نهج البلاغه، نامه 53»

جهاد در راه خدا

قال الامام علي - عليه السلام - : خَيرُ النّاسِ رَجُلٌ حَبَسَ نَفسَهُ فِي سَبيلِ اللَّهِ يُجاهِدُ أعداءَهُ يَلتَمِسُ المَوتَ أوِ القَتلَ في مَصافِّهِ.
امام علي - عليه السلام - فرمودند: بهترين مردم كسي است که خود را در راه خدا وقف کرده و با دشمنان او به نبرد بر مي خيزد، و مرگ يا كشته شدن در ميدان نبرد را آرزو مي كند.
«مستدرك الوسائل، ج 11، ص 17»

جهاد در راه خدا

قال الامام علي - عليه السلام - : الجُنودُ عِزُّ الدِّينِ و حُصُونُ الوُلاةِ.
امام علي - عليه السلام - فرمودند: سربازان، مايه عزّت دين و دژهاي واليان اند.
«غررالحكم، ح 1953»

جهاد در راه خدا

قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : المُجاهِدونَ في سَبيلِ اللَّهِ قُوّادُ أهلِ الجَنَّةِ.
رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فرمودند: رزمندگان در راه خدا، راهبران اهل بهشت اند.
«بحار الأنوار، ج 8، ص 199»

احادیث ظهور

امام حسين (عليه السلام) فرمودند:
فى القائم منا سنن من الانبياء... فاما من نوح فطول العمر و اءما من ابراهيم فخفاء الولادة و اعتزال الناس و اما من موسى فالخوف و الغيبة و اءما من عيسى فاختلاف الناس فيه و اءما من ايوب فالفرج بعد البلوى و اءما من محمد فالخروج بالسيف.
در قائم ما سنتها و ويژگيهايى از پيامبران وجود دارد:
از نوح (عليه السلام) عمر طولانى، از ابراهيم (عليه السلام) مخفى بودن و ولادت و دورى گزينى از مردم، از موسى (عليه السلام) ترس و غيبت، از عيسى (عليه السلام) اختلاف مردم درباره او، از ايوب (عليه السلام) گشايش پس از گرفتاريها، و از محمد (عليه السلام) قيام با شمشير.
كشف الغمة، ج 3، ص 329.

 

امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
انه يخبر كل قوم بما استبطنوه و يعرف وليه من عدوه بالتوسم.
او (امام مهدى علیه السلام) از آنچه گروهها پنهان نموده اند خبر مى دهد و دوست خود را از دشمنش به فراست باز مى شناسد.
صراط المستقيم، ج 2، ص 254.

 

امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
ان قائمنا اذا قام لبس لباس على (عليه السلام) و سار بسيرته.
همانا چون قائم ما قيام كند، لباس على (عليه السلام) را بپوشد و بر اساس ‍ شيوه و سيره او رفتار نمايد.
وسائل الشيعة، ج 3، ص 348، روايت 7.

 

امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
يفقد الناس امامهم فيشهد الموسم فيراهم و لا يرونه.
مردم امام خويش را نيابند (امامشان غايب از نظرها باشد پس امام هنگام حج در مراسم حج حضور يابد و ايشان را ببيند، ولى آنان وى را نبينند.
وسائل الشيعة، ج 8، ص 96، روايت 9.

 

امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
فما تنكر هذه الاءمة ان يفعل الله جل و عز بحجته كما فعل بيوسف ان يمشى فى اسواقهم ويطاء بسطهم حتى ياءذن الله فى ذلك له.
چگونه اين امت انكار مى كنند كه خداوند با حجت خويش آن گونه رفتار نمايد كه با حضرت يوسف رفتار نمود (امام زمان (عليه السلام) بصورت ناشناس) در بازارهايشان حركت نمايد و پاى بر فرشهايشان بگذارد تا اينكه خدا در اين باره به او اجازه (ظهور) بدهد.
الكافى، ج 1، كتاب الحجة، ص 134، روايت 885.

 

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم):
علامة المهدى ان يكون شديدا على العمال جوادا بالمال رحيما بالمساكين.
پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند:
از نشانه هاى مهدى است: سختگيرى در برخورد با كارگزارن. بخشندگى مال. مهربانى و رحمت با تهيدستان.
موسوعة احاديث الامام المهدى، ص 246، ج 1، روايت 152.

 

پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند:
القائم من ولدى... و سنته سنتى يقيم الناس على ملتى و شريعتى و يدعوهم الى كتاب الله عزوجل.
قائم از فرزندان من است، شيوه و سنت او سنت من است و مردم را بر اساس دين و شريعت من بر پاى مى دارد و به كتاب خداوند دعوت مى كند.
بحارالانوار، ج 51، ص 73، روايت 19.

 

پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند:
انه يستخرج الكنوز و يقسم المال.
(امام مهدى علیه السلام) گنجها را استخراخ مى كند و ثروتها را تقسيم مى نمايد.
منتخب الائر، ص 472.

 

رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند:
ان فى امتى المهدى... فيجى اليه رجل فيقول: يا مهدى اعطنى، اعطنى! قال: فيحثى له فى ثوبه ما استطاع ان يحمله.
مهدى(علیه السلام) از امت من است... شخص به محضر او مى آيد و مى گويد: اى مهدى! به من چيزى بده! مرا چيزى ببخش! پس آن حضرت به اندازه اى كه آن مرد بتواند بردارد و حمل كند (ثروت و مال) در دامان او مى ريزد.
سنن ترمذى، ج 4، ص 439، روايت 2232.

 

پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند:
ان على بن ابى طالب امام امتى... و من ولده القائم المنتظر الذى يملاء الله به الارض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما.
براستى كه على بن ابى طالب (عليه السلام) امام امت من است... و قائم از نسل اوست. آن كس كه زمين را از عدالت و مساوات لبريز مى كند، آنگونه كه از ستم و بيداد لبريز گشته باشد.
كشف الغمة، ج 3، ص 328

 

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند:
يبلغ من رد المهدى المظالم حتى لو كان تحت ضرس انسان شى انتزعه حتى يرده.
كار امام مهدى (علیه السلام) در باز پس گرفتن حقوق بدانجا رسد كه اگر در بن دندان انسانى حق فردى ديگر نهاده باشد، آن را باز پس گرفته و (به صاحب حق) بر مى گرداند.
موسوعة احاديث الامام المهدى، ج 1، ص 221

 

قال العسكرى (عليه السلام): (فى صفة القائم (عليه السلام))
فاذا قام قضى بين الناس بعلمه كقضاء داود (عليه السلام) لا يساءل البينة.
امام حسن عسگرى (عليه السلام) در توصيف حضرت مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف) فرمودند:
چون او قيام نمايد، بين مردم بر اساس دانش خود حكم كند همانند قضاوت حضرت داود، و درخواست شاهد نمى كند.
الكافى، ج 1، ص 509، روايت 13.

 

قال الامام الصادق - عليه السلام - : اِنَّ قائِمَنا اَهْلَ الْبَيْتِ اِذا قامَ لَبِسَ ثِيابَ عَليٍّ - عليه السلام -.
امام صادق - عليه السلام - فرمودند: بدرستي كه هنگامي كه قائم ما اهل بيت قيام نمايد، لباسي همانند لباس امير المؤمنين خواهد پوشيد.
«سفينة البحار، ج2، ص504»

 

عن اميرالمؤمنين - عليه السّلام - قال: الا و انَّ من أدرَكَها منّا يَسرِي فيها بِسراجٍ مُنيرٍ و يَحذُو فيها علي مثال الصالحين.
امام علي - عليه السّلام - فرمودند: بدانيد كه همانا آن كسي كه از ما (مهدي - عجل الله تعالي فرجه الشريف -) فتنه هاي آينده را دريابد، با چراغي روشن در آن گام مي نهد و بر همان سيره و روش صالحان (پيامبر و ائمه) رفتار مي كند.
«نهج البلاغه، خطبه 150»

 

قال اميرالمؤمنين - عليه السّلام - : هو شابٌ مربوعٌ، حَسَنُ الوجهِ حَسَنُ الشََّعرِ، يَسيلُ شَعرُهُ علي منكِبَيهِ و نُورُ وجِههِ يَعلُو سَوادَ لِحيتِهِ و رأسِهِ.
امام علي - عليه السّلام - فرمودند: او (مهدي - عجل الله تعالي فرجه الشريف -) جواني است چهار شانه، نيكو روي و زيبا موي كه مويش بر شانه اش ريخته و نور صورتش بر سياهي موي سر و صورتش برتري دارد.
«بحار الانوار، ج 51، ص 36»

 

عن ايوب ابن نوح قال: قلتُ لابي الحسن الرضا - عليه السّلام - : انّا نرجُوا اَن تكونَ صاحبَ هذا الامرِ ...
ايوب بن نوح گويد: به امام رضا - عليه السّلام - عرضه داشتم كه ما اميد داريم شما صاحب الامر باشيد و خداوند امر ظهور را به راحتي و بدون جنگ به شما واگذار كند، همانا ما با شما بيعت كرده و درهم ها را بنام شما ضرب مي كنيم، حضرت - عليه السّلام - فرمودند: از ما اهلبيت احدي نيست كه نامه هاي (فراواني) براي او بيايد و با انگشتان به او اشاره شود و از مسائل (متفاوتي) از او سئوال شود و اموالي برايش بياورند مگر اينكه كشته مي شود يا مي ميرد تا اينكه خداوند براي اين امر پسر بچه اي از ما اهل بيت را مبعوث مي كند ... .
«بحار الانوار، ج 51، ص 37»

 

عن ابي جعفر - عليه السّلام - : ان الله تبارك و تعالي حيثُ خَلَقَ الخلقَ ... أخَذَ الميثاقَ علي اُوِلي العزمِ انّني ربُّكُم و محمدً رسولي و علي اميرُ المؤمنين و اوصيائُه من بعده وُلاةُ امري و خُزّانُ علمي ... .
امام باقر - عليه السّلام - فرمودند: خداوند تبارك و تعالي زماني كه مخلوفات را آفريد ... از پيامبران اولي العزم پيمان گرفت كه من پروردگار شمايم و محمد فرستاده من است و علي و جانشينان بعد از او واليان امر و مخزن علم من هستند و همانا به وسيله مهدي دينم را ياري مي كنم و حكومتم را بر پا مي سازم و از دشمنانم انتقام مي گيرم و به وسيله او همه را به بندگي خود مي كشانم، خواه از روي اطاعت باشد و خواه از روي اكراه.
«الکافي، ج2، ص 8»

 

قال ابو جعفر - عليه السّلام - : انّ القائمَ اذا قام بمكةَ و ارادَ أن يَتَوَجَّهَ الي الكوفةِ نادَي مُناديهِ الا لا يحملْ احدٌ منكم ... .
امام باقر - عليه السّلام - فرمودند: همانا قائم زماني كه در مكه قيام كرد و خواست به سوي كوفه حركت كند، مناديش ندا مي دهد. «آگاه باشيد هيچ كس از شما غذا و نوشيدني حمل نكند» و حضرت، سنگ موسي بن عمران را همراه خود دارند و آن بار شتري است، پس در هيچ جاي فرود نمي آيند مگر اينكه چشمه اي از آن مي جوشد، پس هر كس گرسنه يا تشنه باشد سير مي شود و اين توشه آنها تا نجف است.
«الکافي، ج 1، ص 231»

 

عن ابي جعفر - عليه السّلام - قال: السُّفياني و القائمُ في سَنَةٍ واحدةٍ.
امام باقر - عليه السّلام - فرمودند: خروج سفياني و قيام قائم - عليه السّلام - در يك سال اتفاق مي افتد.
«اثبات الهداة، ج 7، ص 426»

 

قال ابو جعفر - عليه السّلام - و قد سألته عن القائم - عليه السّلام - فقال: لا يكون حتي ينادي مناد من السماء يسمع اهل المشرق و اهل المغرب حتي يسمع الفتاة في حذرها.
امام باقر - عليه السّلام - در جواب سئوالي كه در مورد قائم - عليه السّلام - از او پرسيده شده بود، فرمودند: (مهدي - عجل الله تعالي فرجه الشريف -) قيام نمي كند تا آن که مناديي از آسمان ندا دهد، ندايي كه اهل شرق و غرب عالم، حتي دختران پرده نشين از پس پرده آنرا مي شنوند.
«اثبات الهداة، ج 7، ص 424»

 

قال الامام الصادق - عليه السّلام - : ان قائمَنا اذا قام مدَّ اللهُ عزَّوجلَّ لشيعتنا في اسماعهم و ابصارهم حتي لا يكون بينهم و بين القائم بريد، يكلمهم فيسمعون و ينظرون اليه و هو في مكانه.
امام صادق - عليه السّلام - فرمودند: وقتي قائم ما قيام كند، خداوند چشمان و گوشهاي شيعيان ما را تيز مي كند، به گونه اي كه ميان قائم و شيعيانش پيكي نيست، او صحبت مي كند و آنها مي شنوند و او را مي بينند، در حالي كه او در جاي خود مي باشد.
«الکافي، ج 8، ص 241»

 

قال الامام الصادق - عليه السّلام - : اذا قام القائم عرض الايمانَ علي كلِ ناصبٍ فان دخلَ فيه بحقيقةٍ و الا ضَرَبَ عُنُقَهُ او يُؤَدِي الجزيةَ كما يؤديها اليوم اهل الذمه.
امام صادق - عليه السّلام - فرمودند: زماني كه قائم - عليه السّلام - قيام كند، ايمان را بر هر ناصبي (غيرمومني) عرضه مي كند، پس اگر واقعاً ايمان آورد او را رها مي كند و اگر ايمان حقيقي نياورد يا گردن او را مي زند و يا او را مجبور به پرداخت جزيه مي كند، چنانكه اهل ذمه امروز جزيه مي دهند.
«الکافي، ج 8، ص 227»

 

قال ابو عبدالله - عليه السّلام - : انَّ لِصاحِبِ هذا الامر غيبةٌ المتمسك فيها بدينه كالخارط للقتاد.
امام صادق - عليه السّلام - فرمودند: همانا براي صاحب الامر غيبتي است (پس) كسي در دوران او دين خود را حفظ كند، مانند كسي است كه خار مغيلان را با دست بتراشد.
«الکافي، ج 1، ص 335»

 

عن الامام علي بن الحسين - عليه السّلام - قال: ان اهل زمان غيبة، القائلون بامامتِه، المنتَظرون لظُهورِهِ افضَلُ اهل كلِ زمانٍ.
امام سجاد - عليه السّلام - فرمودند: همانا مردم زمان غيبت كه امامت او را پذيرفته اند و منتظر ظهور اويند، برتر از افراد همه زمانها هستند.
«بحار الانوار، ج 52، ص 122»

 

قال سليمان: فقلت للامام الصادق - عليه السّلام - : فكيف ينتفع الناس بالحجةِ الغائبِ المَستور؟ قال: كما ينتفعون بالشمس اذا سترها السحاب.
سليمان گويد: به امام صادق - عليه السّلام - عرضه داشتم: مردم چگونه از حجتي (امام) که از نظر پنهان است، نفع مي برند؟ حضرت فرمودند: همان گونه كه از خورشيد پشت ابر نفع مي كنند (از او نيز نفع مي برند).
«بحار الانوار، ج 52، ص 92»

 

قال ابو عبدالله - عليه السّلام - : من اَقَرَّ بالائمةِ مِن آبائي وَ وُلدي و جَحَدَ المَهديّ من وُلدي كان كمن اقرّ بجميع الانبيا و جحد محمداً - صلّي الله عليه و آله - نبوته.
امام صادق - عليه السّلام - فرمودند: هر كس به امامت ائمه هدي از پدران و فرزندانم اقرار كند ولي فرزندم مهدي را انكار نمايد، مانند كسي است كه به نبوت تمامي پيامبران اقرار كند اما نبوت محمد - صلّي الله عليه و آله - را انكار نمايد.
«بحار الانوار، ج 51، ص 145»

 

 


احادیث ظهور

امام علی (عليه السلام) فرمودند:
فيريكم كيف عدل السيرة و يحيى ميت الكتاب و السنة.
(امام مهدى علیه السلام) شيوه عدالت را به شما نشان مى دهد و احكام از بين رفته كتاب و سنت را زنده سازد.
نهج البلاغه خطبه 138


 

امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
فاذا قام قائمنا (عليه السلام) حرم على كل ذى كنز كنزه حتى ياءتوه به يستعين به.
چون قائم ما قيام كند، هر گنجى را بر صاحب آن حرام نمايد، تا آن را به خدمت او آورند و او آن گنج را (در راه مصالح مردم) به كار گيرد.
تهذيب الاحكام، ج 4، ص 144، روايت 402


 

امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
يفرق المهدى اصحابه فى جميع البلدان و ياءمرهم بالعدل و الاحسان و يجعلهم حكاما فى الاقاليم و ياءمرهم بعمران المدن.
مهدى(علیه السلام) اصحاب خويش را در تمامى شهرها مى پراكند و آنان را به عدالت و احسان فرمان مى دهد، آنان را حاكمان مناطق مختلف قرار داده به آنان دستور مى دهد كه به آبادانى و سازندگى شهرها بپردازند.
يوم الخلاص، ص 395

 

امام على (عليه السلام) فرمودند:
يعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى و يعطف الراءى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الراءى.
هنگامى كه مردم هدايت را تحت الشعاع هواى نفس خود قرار دهند (مهدى علیه السلام) خواسته هاى نفسانى را تحت الشعاع هدايت قرار مى دهد و هنگامى كه مردم قرآن را بر اساس راءى و خواسته هاى خود تفسير كنند (مهدى) آراء و نظريات را پيرو قرآن قرار مى دهد.
نهج البلاغه، خطبه 138.

 

قال الامام على (عليه السلام) فى صفة المهدى:
اوسعكم كهفا و اكثركم علما و اوصلكم رحما... شوقا الى رؤ يته.
امام علی (عليه السلام) درباره صفات مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف) فرمودند:
پناه دهى او از همه شما گسترده تر و دانشش از همه شما بيشتر و رسيدگى به خويشانش از همه شما فزونتر است... چقدر مشتاق ديدن اويم!
بحارالانوار، ج 51 ص 115، روايت 24.

 

امام على (عليه السلام) فرمودند:
و يدخل المهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف) بيت المقدس و يصلى بالناس اماما... فيتقدم المهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف) فيصلى بالناس و يصلى عيسى خلفه و يبايعه .
مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف) وارد بيت المقدس شود و به امامت او مردم نماز مى گزارند... مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف) جلو رفته و مردم و نيز عيسى (عليه السلام) پشت سر او نماز گزارند و عيسى با وى بيعت نمايد.
الامام المهدى، ص 557.

 

امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
فيقبل على الطائفة المنحرفة فيعظهم و يدعوهم ثلاثه ايام فلا يزدادون الا طغيانا و كفرا فياءمر بقتلهم فيقتلون جميعا.
پس (امام مهدى علیه السلام) روى به گروه منحرفان نمايد و سه روز آنان را موعظه و دعوت كند و چون آنان بر طغيان و كفرشان بيفزايند، فرمان به كشتار آنان مى دهد، و همگى را مى كشند.
نوائب الدهور، ج 3، ص 142.

 

امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
العلم سبعة و عشرون جزءا فجميع ما جائت به الرسل جزءان فلم يعرف الناس حتى اليوم غير الجزئين فاذا قام القائم اخرج الخمسة و العشرين جزء فبثها فى الناس.
دانش، بيست و هفت قسمت است. تمامى آنچه پيامبران آورده اند دو قسمت است و مردم تاكنون بيش از دو قسمت را نشناخته اند. چون قائم بپاى خيزد، بيست و پنج قسمت ديگر را بيرون آورد و در ميان مردم بپراكند.
موسوعة احاديث المهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، ج 4، ص 53.

 

امام باقر (عليه السلام) فرمودند:
اذا قام قائمنا فانه يقسم بالسوية و يعدل فى خلق الرحمن البر منهم و الفاجر.
چون قائم ما بپاى خيزد بطور مساوى تقسيم مى كند و در ميان خلق خدا - با نيك و بد - به عدالت رفتار مى نمايد.
علل الشرايع، ص 161

 

قال الباقر (عليه السلام) فى صفة المهدى:
يعطيكم فى السنة عطائين و يرزقكم فى الشهر رزقين و تؤ تون الحكمة فى زمانه حتى ان المرئة لتقضى فى بيتها بكتاب الله تعالى و سنة رسول الله.
امام باقر (عليه السلام) در توصيف مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف) فرمودند:
در سال دو بار بر شما بخشش مى فرمايد و در هر ماه دوبار روزى مى دهد. در زمان او حكمت به شما داده شود، تا آنجا كه زن در خانه خويش بر اساس كتاب خداوند و سنت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) حكم مى كند.
الغيبة، نعمانى، ص 158.

 

قال اميرالمؤ منين (عليه السلام) فى توصيف المهدى (علیه السلام):
فلا يترك عبدا مسلما الا اشتراه و اعتقه و لا غارما الا قضى دينه و لا مظلمة لاحد من الناس الا ردها و لا يقتل قتيل الا قضى عنه دينه و الحق عياله فى العطاء.
امير مؤ منان (عليه السلام) در توصيف امام مهدى (علیه السلام) فرمودند:
هيچ برده مسلمانى باقى نمى ماند مگر آنكه مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف) او را خريده و آزاد مى سازد و بدهكارى نيست مگر آنكه وام او را بپردازد. ستمى بر كسى نمى رود مگر آنكه داد او را بستاند. كسى كشته نمى شود مگر اينكه قرض او ادا مى كند و خانواده اش را تحت پوشش كمكهاى خويش قرار مى دهد.
الامام المهدى، ص 631.

 

امام باقر (عليه السلام) فرمودند:
القائم منا منصور بالرعب مؤ يد بالنصر... يبلغ سلطانه المشرق و المغرب... فلا يبقى على وجه الارض خراب الا عمر.
قائم ما به وسيله بيم، يارى شود و با پيروزى تاءييد گردد. حكومت او مشرق و مغرب را فرا گيرد. پس در تمامى روى زمين خرابى باقى نمى ماند مگر آنكه آباد شود.
منهاج البراعة، ج 8، ص 353.

 

امام باقر (عليه السلام) فرمودند:
اذا ظهر القائم سوى بين الناس حتى لا ترى محتاجا الى الزكاة.
چون قائم (عليه السلام) ظهور كند آنگونه بين مردم به مساوات رفتار نمايد كه نيازمند به دريافت زكات ديده نشود.
بحارالانوار ج 52، ص 390، روايت 212.

 

امام باقر (عليه السلام) فرمودند:
اذا قام القائم من آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم): ضرب فساطيط لمن يعلم الناس القران على ما انزل الله.
چون قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) كند نمايد، خيمه هايى برپاى دارد تا افرادى قرآن را آنگونه كه خداى نازل فرموده است به مردم بياموزند.
نوائب الدهور، ح 3، ص 409.

 

امام باقر (عليه السلام) فرمودند:
يهدم ما كان قبله كما هدم رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) امر الجاهلية و يستاءنف الاسلام جديدا.
او (امام مهدى علیه السلام) آنچه را پيش از او بوده است در هم ريزد؛ آنگونه كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) امور جاهليت را در هم ريخت. مهدى (عليه السلام) اسلام را به گونه اى تازه و جديد مى آغازد.
الغيبة، نعمانى، ص 152.

 

قال الباقر (عليه السلام):
فى قوله تعالى (و لمن انتصر بعد ظلمه (3)): ذلك القائم (عليه السلام) اذا قام انتصر من بنى امية و من المكذبين و من النصاب.
امام باقر (عليه السلام) درباره اين آيه شريفه (و براى آن كس كه انتقام كشد پس از ستمى كه بر او رفته است) فرمودند: منظور از اين آيه، قائم آل محمد (عليه السلام) است، چون او قيام كند از بنى اميه و تكذيب كنندگان و دشمنان انتقام بگيرد.
تفسير برهان، ج 1، ص 212.

 

امام حسين (عليه السلام) فرمودند:
صاحب الامر يضع سيفه على عاتقه ثمانية اشهر.
صاحب الامر شمشيرش را به مدت هشت ماه بر شانه خويش مى گذارد (و به نبردى پيوسته مى پردازد).
كمال الدين، ص 318، روايت 5.

 

امام باقر (عليه السلام) فرمودند:
ثم يرجع الى الكوفة فيبعث الثلاث ماءئة و البضعة عشر رجلا الى الافاق كلها فيمسح بين اكتافهم و على صدورهم فلا يتعايون فى قضاء.
سپس (امام مهدى علیه السلام) به شهر كوفه بر مى گردد و سيصد و ده نفر و اندى را به تمامى اطراف مى فرستد و دستى بر بين شانه ها و سينه هاى آنان مى كشد، پس در هيچ قضاوتى در نمى مانند.
الامام المهدى، ص 543.

 

مقام شهید و شهادت

امام سجّاد عليه‏السلام :
ما مِن قَطرةٍ أحَبَّ إلى اللّه عز و جل مِن قَطْرَتَينِ : قَطرةُ دَمٍ في سبيلِ اللّه ، وقَطرةُ دَمعَةٍ في سَوادِ اللّيلِ ، لا يُريدُ بها عبدٌ إلاّ اللّه‏َ عز و جل ؛
هيچ قطره‏اى نزد خدا محبوبتر از اين دو قطره نيست : قطره خونى كه در راه خدا ريخته شود و قطره اشكى كه براى خدا در دل شب فرو افتد .
بحار الأنوار : 69 / 378 / 31 منتخب ميزان الحكمة : 78

مقام شهید و شهادت

امام على عليه‏السلام :
إنَّ الجِهادَ أشْرَفُ الأعمالِ بعدَ الإسلامِ ، وهُو قِوامُ الدِّينِ ، والأجْرُ فيهِ عَظيمٌ مَع العِزّةِ والمَنَعةِ ، وهُو الكَرّةُ ، فيهِ الحَسَناتُ والبُشْرى بالجنّةِ بَعد الشَّهادَةِ .
همانا جهاد شريفترين كارها بعد از اسلام است . جهاد مايه پايدارى دين است و علاوه بر آن كه عزّت و اقتدار مى‏آورد اجرى بزرگ دارد . جهاد ، يورش آوردن است . در آن نيكيها و ثوابهاست و نويد به بهشت است بعد از رسيدن به شهادت .
نور الثقلين : 1/408/429

مقام شهید و شهادت

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
مَن جُرِحَ في سَبيلِ اللّه جاءَ يَومَ القِيامَةِ رِيحُهُ كَرِيحِ المِسكِ ولَونُهُ لَونُ الزَّعفَرانِ ، علَيهِ طابَعُ الشُّهَداءِ ، ومَن سَألَ اللّه‏ الشهادَةَ مُخلِصا أعطاهُ اللّه‏ أجرَ شَهيدٍ وإن ماتَ على فِراشِهِ .
هركـه در راه خـدا مـجروح شـود ، در روز قيامت در حالى مى‏آيد كه بويش همچون بوى مشك باشد و رنگش مانند رنگ زعفران و نشان شهيدان بر اوست و هركه از روى اخلاص شهادت را از خداوند بخواهد ، خداوند اجر شهيد به وى دهد هر چند در بسترش بميرد .
كنز العمّال : 11144 منتخب ميزان الحكمة : 306

مقام شهید و شهادت

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
لَوَدِدتُ أ نّي أغزُو في سَبيلِ اللّه فَاُقتَلُ ، ثُمّ أغزُو فَاُقتَلُ ، ثُمّ أغزُو فَاُقتَلُ .
دوست دارم كه در راه خدا بجنگم و كشته شوم و باز بجنگم و كشته شوم و باز هم بجنگم و كشته شوم .
صحيح مسلم : 1876 منتخب ميزان الحكمة : 306