شهیدی که جنت را به او نشان دادند

با شهید حسین باقری؛
شهیدی که جنت را به او نشان دادند+عکس
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۱ ساعت ۰۰:۳۴
 
ای کسانی که دل تان در رضای حق تعالی است می یابد از هیچ کس نهراسید و خائنین را به زیر سئوال ببرید و تو دهنی محکمی به ایشان بزنید.
سرویس فرهنگی جهان- ایشان تحصیلات دوره ابتدائی را در دبستان شهید خلیل نوروزی و دوره راهنمائی را در مدرسه راهنمائی توفیق به پایان رسانید البته لازم  به توضیح است سالهای تحصیلی ایشان مصادف بود با به ثمر رسیدن انقلاب شکوهمند اسلامی و به همین دلیل ایشان سنگر مدرسه را رها کرده و حضور خود را در سنگر جبهه و صحنه جنگ و جهاد با کافران بعثی ترجیح دادند. 

شهید از بدو تشکیل سپاه فعالیت خود را آغاز کردند و تا زمان شهادت بعنوان سپاهی و بسیجی در خدمت جمهوری اسلامی بود آخرین پست ایشان فرمانده اطلاعات و عملیات تیپ یکم از لشکر 31 عاشورا بود شهید بزرگوار در سال 65 مسئول اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران ابهر و نیز مسئول دفتر ندامتگاه دادسرای انقلاب اسلامی بود و با سمت فرمانده اطلاعات و عملیات تیپ یکم به مقام رفیع شهادت نایل آمدند.

http://jahannews.com/images/docs/files/000266/nf00266609-1.jpg
 
خاطره ای از برادر علی چام همرزم شهید باقری
 
حسین آقا  همیشه خندان  و بسیار شوخ طبع و معتقد  به نظام و انقلاب  بود.خانواده شهید باقری از خانواده های  مستضعف  بود  و همیشه  قدر مستضعفین  را می دانست  و به قول امام (ره) سربازان بسیجی  کوخ نشینان  هستند  و حسین نیز  از جمله  آنان بود.

خاطره ای که از ایشان دارم  در عملیات  تکمیلی  کربلای 5 بوده  با هم  آمدیم  تا برادری  که مهمان  ما بود  راهی  کنیم . این برادر وقتی که از ماشین  پیاده شد و خواست  برود با حسین دیده بوسی کردند . ولی من  این کار را نکردم و با او  خداحافظی مختصری  کردم  در راه  که از  بدرقه آن برادر بر می گشتم  گفتم : حسین خیلی  با ایشان صمیمی بر خورد  کردی ؟

حسین در جواب گفت : این آخرین بار است  که او را می بینم و فکر نمی کنم  که او را برای بار دیگر ببینم . من گفتم تو از کجا می دانی ؟ گفت خودت  هم خواهی دید . نمی دانم  به ذهن و قلب حسین چه چیز خطور کرده بود که یقین داشت  او شهید خواهد شد .

بعد آمدیم و یک شب ماندیم صبح همان  روز  که بیدار  شدیم گفت  من خواب  دیدم  یکی  از شهدا آمد  و از دم خانه مرا  به مسجد دعوت کرد و بعد من به مسجد رفتم . آن برادر  شهید در مسجد  را زد  ولی کسی  در را باز نمی کرد  تا اینکه  باز شد  کسی  که در  را باز کرد  آن برادر  شهید  را می شناخت ولی مرا نمی شناخت  وارد  که شدیم  در داخل  مسجد   با طبیعت  بی نظیر  و بی همتائی  که سبز  و خرم بود  و آب از جویبارها می آمد روبرو شدم در میان درختان  درخت خرما  هم زیاد بود  من گفتم  من اینجا  را دیده ام  ما می خواستیم  به اینجا حمله کنیم و یکی از مناطق جنگی است  گفت  نا اینجا  منطقه ای که شما  می گوئید  نیست  اینجا منطقه ای است  که به آن جنت  می گویند  و تو الان  در باغ  جنت هستی  و این نخلها  بهشتی  هستند  و شب بعد که عملیات  شروع شد  می خواستیم  به عملیات برویم  حسین مرا به گوشه ای برد گفت مبادا  خوابی  که من  دیده ام  به کسی  بگوئی  و به حاج منصور  هم نگو  من گفتم  که به شما قول  می دهم  که به هیچ کس  نگویم  تا امروز  من این  خواب  را به کسی نگفته بودم. 

وصیت نامه 

خدایا بیامرز  برایم  گناهانی  که بلا  را نازل  می کند. خدا جان  تمام اعضا و جوارح  مرا به سه چیز آراسته کن  : 1- ایمان   2- تقوی    3- یقین خدا  جان  مطمئناً این سه مورد  در راه رسیدن   به جوار  پر شکوهت  مرا یاری  می دهند  تا به کمک  غیبی  تو   به آنها دست یافته  و انسان  باشم  و انسان  بودن  خود  را بفهمم تا در دنیای  پست  و تاریک  بتوانم قدمی  مطمئن  در راه رسیدن  به هدفم  و به  پیمانم  بردارم  .

خدا جان  جوان هستم  . هر لحظه گناه  کردم  و باز به خود  آمدم  و از تو  شرمنده شدم . ای امید  امیدواران ، خدا جان تو آخرین  مرحله  عشقی آخرین  دوست  و آخرین  یار هستی  برای کسانی  که به امید تو  و لقای  تو لحظه شماری  می کنند .  خدا جان  سپاست می گویم   که دوباره  بر من  منت  نهادی  که در جبهه حضور  به هم  رسانم  . ترا شکر می کنم  خدا جان همه دوستان  رفتند  و من هنوز در جا  می زنم  آخ چقدر  سخت است.

اما دوستان  خوبم  از  (امام ) اطاعت کنید  و نگذارید تنها  بماند  سخنان  گهربار  ایشان  را بدون فوت  وقت  انجام دهید  مرید  و مطیع  او باشید   سربازی  سر افراز برای  مرز بوم  باشید  عزیزانم  تاریخ  عاشورا  و جریانات  کوفه  دوباره  همانند  حضرت  مسلم  رو کرده   اهل کوفه  نباشید  پاسداری  نمائید  از خون  شهیدان  دوستان  عزیز و باوفایم  در هر مکان  بر علیه ضد انقلابیون  بشورید  مشت محکمی  بر  دهان  این  زالو صفتان  این مسلمانهای شناسنامه ای  بزنید.

ای  کسانی که  دل تان  در رضای  حق تعالی است می یابد  از هیچ کس نهراسید  و خائنین  را به زیر  سئوال ببرید  و تو دهنی  محکمی  به ایشان بزنید . اغماض  در کار  نباشد خصوصاً  اگر مسئول  باشید  ای گروه رنج کشیده  انقلاب  تقوی  الهی  را پیشه خود کنید مواظبت نمائید.

وقتی برادرم جعل سند کرد ! +عکس

مشرق: بلافاصله تلفن را برداشتم و شماره واحد اعزام سپاه را گرفته و به دوستی که مسوول قسمت فوق بود گفتم: اخوی ما دارد میاد سراغ شما که اجازه بدی برود جبهه، شناسنامه اش را بخواه و چون به سن قانونی نرسیده،نگذار به جبهه برود.

در سال های دفاع مقدس ، دست بردن در شناسنامه برای تغییر تاریخ تولد و رساندن سن به مرحله قانونی ، با هدف رفتن به جبهه های نبرد ، در میان نوجوانان بسیجی امری رایج بود. آن چه خواهید خواند ، روایتی است دست اول از دست بردن شهید قاسم شکیب زاده در شناسنامه اش برای اعزام به خطوط نبرد:

مشغول کار بودم که سر و کله اخوی پیدا شد. سرش را کج کرد و گفت: علی داداشی،‌ تو لااقل اجازه بده که من بروم جبهه، همه ی دوستام دارن میرن. قاسم، قبل از اینکه بیاید پیش من،‌ سراغ همه ی برادرها و خواهرها رفته بود و همه ناامیدش کرده بودند،‌ اینو که گفت، فکری به ذهنم خطور کرد، گفتم: من حرفی ندارم، برو. هنور همه ی جمله را ادا نکرده بودم که در یک چشم به هم زدن پر درآورد و رفت، من که خودم هم نفهمیده بودم که چه گفته ام، بلافاصله تلفن را برداشتم و شماره واحد اعزام سپاه را گرفته و به دوستی که مسوول قسمت فوق بود گفتم: اخوی ما دارد میاد سراغ شما که اجازه بدی برود جبهه، شناسنامه اش را بخواه و چون به سن قانونی نرسیده، بهانه ای بگیر و نگذار به جبهه برود. آن روزها سرمان شلوغ بود، مرتب شهید و مجروح می آوردند و ما هم بایستی همه ی کارهای لازم را انجام دهیم، بنابراین یادم رفت که موضوع را پیگیری کنم، اتفاقاً چون فردای آن روز هم بایستی برای تشییع پیکر مطهر 16 شهید برنامه ریزی کنیم، شب خانه نرفتم و تا صبح بنیاد شهید بودم. ساعت 8 صبح بود، مادر زنگ زد و گفت: قاسم دیشب نیامده. گفتم: حتماً با بچه ها رفته است بسیج، ‌ظاهراً مادر قانع شد و من هم گوشی را قطع کردم و مشغول کارها شدم. وسط مسیر تشییع شهدا بودیم که مسوول اعزام بسیح را دیدم، زد پشت من و گفت: اخوی! حالا مارا می زاری سر کار؟ گفتم: چطور مگه؟ گفت: اخوی شناسنامه اش را آورد،‌ اما سنش که مشگلی نداشت. گفتم: خوب! گفت: خوب که خوب، ما هم مهر زدیم و رفت. گفتم: کجا؟ گفت: احتمالاً خرمشهر….. چند روزی خانه آفتابی نشدم و به هر کجا زدم که از طریق تلفن و دوستانش پیدایش کنم، نشد که نشد. چند روز بعد، ساعت 9 صبح و طبق معمول زنگ زدم به تعاون سپاه تا اسامی شهدایی که شب قبل آورده بودند را‌ به پرسم تا برای تشییع آنها برنامه ریزی کنیم، مسوول تعاون گوشی را برداشت. بعد از حال و احوال همیشگی، گفتم: اسامی شهدا را بگو که من یادداشت کنم. گفت: شکیب تویی؟ گفتم: آره گفت: ا، ا، اسم اخویت هم که تولیست است.



راوی: برادر شهید

گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی

نخستین فرد نظامی که آیت الله خامنه‌ای به او اقتدا کردند

به گزارش جهان به نقل از فارس خلبان شهید «علی اکبر شیرودی» از فرماندهان برجسته هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی بود که حماسه‌های ناب و بی‌بدلیل آفرید.

بسیاری از بزرگان و شهدا در وصف شیرودی سخن گفته‌اند اما کلام امام خامنه‌ای که آن زمان رئیس شورای عالی دفاع بودند از شیرینی خاصی برخوردار است. خصوصاً اینکه تأکید می‌کنند، او نخستین نظامی بود که در نماز به او اقتدا کرده‌اند. آنچه در ادامه می‌آید بازخوانی این سخنان است در ایام سالگرد شهادت شهید قهرمان، شیرودی.

*همیشه آماده شهادت بود

در هفته گذشته، ما دو عنصر عزیز، دو قهرمان، دو سرباز اسلام را از دست دادیم. دو جوانی که در راه خدا، مدت‌های مدید با قاطعیت و با ایمان کامل جنگیده بودند. یکی سروان شهید، افسر هوانیروز شیرودی، یکی دیگر سرگرد ادبیان.

این دو نظامی مسلمان، برای ما خیلی حرف‌ها دارند. وجود این‌گونه عناصر در ارتش جمهوری اسلامی، خیلی معنا دارد. مردم نمی‌دانند عناصر مؤمن و مکتبی ارتش چه می‌کنند و چگونه عناصری هستند، این دو قهرمان، در راه خدا جنگیدند و شهید شدند.

سروان شیرودی یک خلبان هوانیروز بود و انسانی همیشه آماده شهادت. به یکی از برادران که از دوستان قدیمی‌اش و از روحانیون متعهد در کرمانشاه است، گفته بود "فلانی بیا یک خداحافظی از روی خاطر جمعی با تو بکنم، زیرا می‌دانم که باید شهید بشوم."

این برادرمان گفته بود که خدا کند حفظ بشوی و خدمت کنی. گفته بود "نه! سرهنگ کشوری را خواب دیدم. به من گفت، شیرودی یک عمارت خیلی خوبی برایت گرفته‌ام. باید بیایی توی این عمارت بنشینی. لذا می‌دانم رفتنی هستم."

به یکی از برادران گفته بود "دعا کن شهید بشوم. از بعضی جریانات سیاسی خیلی دلم گرفته." درگیری‌های سیاسی، این جوان مؤمن را بسیار برآشفته و ناراحت کرده بود. شیرودی نخستین نظامی بود که به او اقتدا کردم و نماز خواندم.

می‌گفت "قبل از جنگ، برای من خاک هیچ ارزشی نداشت و همیشه می‌گفتم هیچ‌وقت برای خاک نخواهم جنگید، اما حالا یک مشت خاک این منطقه، به خاطر حفظ اسلام برای من عزیزترین چیز است. خاک این منطقه با خون شهدایی مانند سهیلیان، کشوری و امثال اینها آغشته شده و آنها سربازان اسلام بودند و فقط برای اسلام و در اختیار و تحت فرمان امام می‌جنگیدند. آنها برای امام والاترین و بیشترین ارزش را قایل بودند و می‌گفتند، حاضریم طبق دستور امام فرزندان‌مان را برای پیروزی این انقلاب قربانی کنیم."

متن نامه شهید آوینی به رهبر انقلاب

بسم‌الله الرحمن‌الرحیم

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر(عج) حضرت آیت‌الله خامنه‌ای أیدکم‌الله تعالی بتأییداته ‌الخالصه.

سلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته.

امتثال امر، فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی‌گذارد لذا حقیر مستقیماً با استمداد از فضل بی‌منتهای رب‌العالمین وارد در اصل مطلب می‌شوم بعد از عرض این مختصر که:

ما با حضرتعالی به‌عنوان وصیّ امام امت(ره) و نایب امام زمان(عج) تجدید بیعت کرده‌ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده‌ایم؛ همان‌گونه که پیش از این درباره‌ی امام امت(ره) بوده‌ایم و بسیارند هنوز جوانانی که عشق به اسلام و شوق رضوان حق، آنان را در میدان انقلاب نگه داشته است؛ با همان شوری که پیش از این داشته‌اند‌.‌ خدا شاهد است که این سخن از سر کمال و صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است که در تمام این هشت سال بار جنگ را بر شانه‌های ستبر خویش کشیدند. ما به جهاد فی سبیل‌الله عشق می‌ورزیم و این امری است فراتر از یک انجام وظیفه‌ی‌ خشک و بی‌روح. این سخن یک فرد نیست؛‌ دست جماعتی عظیم است که به‌سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت کند.‌ بسیارند کسانی که می‌دانند شمشیر زدن در رکاب شما برای پیروزی حق، از همان اجری در پیشگاه خدا برخوردار است که شمشیر زدن در رکاب حضرت حجت(عج) و نه تنها آماده،‌ که مشتاق بذل جان هستند. سرِ ما و فرمان شما.

کمترین مطیع شما

سید مرتضی آوینی

آرزوی شهید بعد از شهادت


از امام صادق (ع) از پدرانشان نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: بالاتر از هر نیکی، نیکی دیگری است تا آدمی در راه خدا کشته شود، هر گاه در راه خدا کشته شد، بالاتر از آن، نیکی وجود ندارد

شهادت مرگی است که انسان با توجه به خطرات احتمالی یا ظنّی یا یقینی فقط به خاطر هدفی مقدس و انسانی و به تعبیر قرآن «فی سبیل الله» از آن استقبال کند. شهادت دو رکن دارد: یکی اینکه در راه خدا و «فی سبیل الله» باشد؛ هدف، مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را فدای هدف نماید. دیگر اینکه آگاهانه صورت گرفته باشد. علامه شهید آیت الله مطهری.

در مقام شهدا و منزلت شهادت مطالب زیادی شنیده‌ایم. اکنون فرصتی دست داد تا با مروری بر آیات قرآن و روایات اهل بیت نگاهی گذرا و اجمالی به این قضیه داشته باشیم که شهید دارای چه امتیازاتی است :

حضرت سجاد فرمود: برای شهید هفت خصلت و امتیاز است:

1- اول قطره خونی که از بدنش جاری شود تمام گناهانش آمرزیده می‌شود.

2- همسران بهشتیش سرش را به دامن می‌گیرند و غبار از چهره‌اش پاک می‌کنند و به او می‌گوید: آفرین بر تو باد.

3- از لباس‌های بهشتی می‌پوشد.

4- خزانه داران بهشت در استقبال او با عطرهای مینویی و بوهای خوش با یک دیگر مسابقه می‌گذارند تا از دست کدام، گل‌های بهشتی را بگیرد.

5- منزل و مکانش را در بهشت مشاهده می‌کند.

6- به روان پاکش می‌گویند در هر جای بهشت که می‌خواهی استراحت کن.

7- به چهره عظمت حق تعالی نگاه می‌کند و آن برای پیامبر و شهیدان سبب آرامش و راحت است. (التهذیب ج 6 ص 121.)

بهشت شهید :

علاوه بر آن چه در روایت قبل درباره نعمت‌های بهشتی ذکر شده است در حدیثی از امام رضا (ع) که از پدرانشان از رسول اکرم (ص) نقل فرموده‌اند می‌خوانیم: «نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود شهید است.»(مجموعه‌ی ورام ج 2 ص 121.(

اما با همه این اوصاف بلند و نعمت‌های عظیم، شهدا تنها کسانی هستند که دوست دارند از بهشت خارج شوند. دلیل این علاقه آنان را پیامبر اعظم (ص) این‌گونه بیان فرموده‌اند.

«کسی نیست که وارد بهشت شود و آرزو کند از آن بیرون رود، مگر شهید که به خاطر کرامتی که از جانب خداوند دیده است آرزو می‌کند (به دنیا) برگردد و ده‌ها بار کشته شود.»(مستدرک ج 11 ص 13.)

«کسی نیست که وارد بهشت شود و آرزو کند از آن بیرون رود، مگر شهید که به خاطر کرامتی که از جانب خداوند دیده است آرزو می‌کند (به دنیا) برگردد و ده‌ها بار کشته شود.»

نداشتن درد :

از رسول خدا صلی الله علیه و آ له نقل شده است: «شهید از درد قتل چیزی در نمی‌یابد، مگر آنقدر که کسی از شما از نیشی احساس می‌کند.»

شاید دلیل این مسئله همان نکاتی است که در روایت اول آمد یعنی دیدن جایگاهش در بهشت و نگاه به چهره عظمت حق تعالی که باعث می‌شود شهید واله و شیدای آن دیدنی‌های جذاب گردد و متوجه دردهای دنیایی نگردد. چنان که درباره آسیه همسر فرعون نقل شده است که هر چه شکنجه او را سخت‌تر می‌کردند، او بیشتر می‌خندید و امام باقر (ع) دلیل این برخورد آسیه را این بیان فرمود که در هر شکنجه سخت‌تری جایگاه آسیه را در بهشت به او نشان می‌دادند.

بالاترین نیکی :

از امام صادق (ع) از پدرانشان نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: «فوق کل ذی بِربِرٌ حتی یُقتل الرجل فی سبیل اللهِ فإذا قتل فی سبیل الله فلیس فوقه برٌ – بالاتر از هر نیکی، نیکی دیگری است تا آدمی در راه خدا کشته شود، هر گاه در راه خدا کشته شد، بالاتر از آن، نیکی وجود ندارد» (الکافی ج 2 ص 348.)

قطره دوست داشتنی :

پیغمبر اکرم (ص) فرمود: «ما من قطره‌ی احبّ الی الله عزّ و جلّ من قطره دم فی سبیل الله – هیچ قطره‌ای نزد خدای تعالی محبوب‌تر از قطره خونی که در راه خدا ریخته شود نیست.»

گرامی‌ترین و شریف‌ترین:

با توجه به فرمایشات ائمه معصومین در این بحث معلوم می‌شود که شهادت با فضیلت‌ترین مرگ‌هاست، ولی اهمیت موضوع باعث شده تا این ذوات مقدسه به شرافت و کرامت شهادت تصریح نمایند.

از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: «أشرف المَوتِ قَتلُ الشهادة - شهادت، با شرافت‌ترین مرگ است.»(الأمالی للصدوق ص 487.).

و امیرالمؤمنین علیّ علیه‌السلام فرمود: «ارزشمندترین مرگ‌ها شهادت است. سوگند به آن کس که جانم به دست اوست هزار ضربت شمشیر برای من آسان‌تر از مردن در بستر است.».

بخشش گناهان :

امام صادق (ع) فرمود: «شهادت در راه حق کفاره هر گناهی است مگر وام (حق‌الناس) که کفاره‌ای ندارد جز این که بدهکار آن را ادا کند یا رفیقش از جانب او بپردازد یا طلبکار از آن گذشت کند».

نه تنها گناهان شهید بخشیده می‌شود، بلکه خداوند حتی گناهان او را بررسی نمی‌کند و در اصطلاح به روی او نمی‌آورد.

از ابو بصیر نقل شده که امام صادق (ع) فرمود: «مَن قُتلَ فی سبیل اللهَ لم یُعَرفهُ اللهُ شیئاً مِن سیئاتِه». هر که در راه خدا کشته شود خداوند او را از هیچ یک از گناهانش آگاه نمی‌گرداند.

و این که چرا از شهید سوالی نمی‌شود و بی حساب به بهشت می‌رود سوالی است که اصحاب پیامبر (ص) از ایشان پرسیدند و آن حضرت در پاسخ فرمود: «کفی بالبارقه فوق رأسه فتنة – شهید در زیر برق شمشیری که بالای سرش بود آزمایش خویش را انجام داد و پیشاپیش پاسخ همه‌ی پرسش‌ها را داد.».

امام صادق (ع) فرمود: «شهادت در راه حق کفاره هر گناهی است مگر وام (حق‌الناس) که کفاره‌ای ندارد جز این که بدهکار آن را ادا کند یا رفیقش از جانب او بپردازد یا طلبکار از آن گذشت کند».

شفاعت شهید :

یکی از شرافت‌هایی که خداوند به شهدا عطا فرموده است اجازه شفاعت از گنهکاران است. امام صادق (ع) از پیامبر (ص) نقل فرموده است که: «روز قیامت سه دسته نزد خدا شفاعت می‌کنند و خدا شفاعت آنان را می‌پذیرد: پیامبران، دانشمندان و شهیدان.» و شهیدان در این بین اجازه شفاعت از هفتاد نفر را دارند.

قال رسول الله (ص) : «یشفع الشّهید فی سبعین من أهل بیته».

آرزوی شهادت :

مقام شهادت آن قدر عظیم است که تمام انبیاء و اولیا و دوستان خدا آرزوی این فیض عظیم را داشته و دارند. در دعاهایی که از اهل بیت به ما رسیده است این آرزو و دعا متجلی شده است که به چند نمونه اشاره می‌شود.

امیرالمؤمنین علی (ع) در جنگ صفین پیش از آنکه قرآن‌ها را بر سر نیزه کنند دعایی فرمود که یکی از فرازهای آن این است که: «فاذا کان ما لا بدّ منه الموت فاجعل منیّتی قتلا فی سبیلک – و هر گاه به ناچار مرگم در رسد پس آن را شهادت و کشته شدن در راه خود قرار ده.».

ماه رمضان ماهی است که تقدیر انسان نوشته می‌شود. در دو دعای این ماه این آرزو مطرح شده است.

یکی دعایی است که شیخ کلینی در کافی روایت کرده از ابو بصیر که حضرت صادق (ع) در ماه رمضان این دعا را می‌خواند «اللهم إنی بک و منک أطلب حاجتی...» که در میانه این دعا آمده است: «أسألک أن تجعل وفاتی قتلا فی سبیلک تحت رایة نبیک مع اولیائک – از تو درخواست می‌کنم که مرگم را شهادت در راه خودت در زیر پرچم نبیت و همراه با دوستانت قرار دهی».

و دیگری دعایی است که در هر شب ماه رمضان خوانده می‌شود «اللهم برحمتک فی الصالحین فادخلنا» که در میانه این دعا نیز می‌خوانیم: «و قتلا فی سبیلک فوفق لنا – و مرا موفق به کشته شدن در راه خودت نمایی».

دعای دیگری که در این خصوص سفارش زیادی به خواندن آن شده است دعای عهد می‌باشد که در آن می‌خوانیم:

«وَ المُستشهدین بین یدیه – ما را از شهدای پیش روی امام زمان قرار بده» و حتی اگر از دنیا رفتیم ما را به این عالم بازگردان تا در رکاب آن حضرت نبرد نموده و شهید شویم. این مضمون در چند زیارت و دعای دیگر مربوط به امام زمان (عج) نیز آمده است.

ولی به هر شکل ممکن است این اسباب این توفیق به دلایلی فراهم نشود، ولی اگر کسی واقعاً خواهان آن باشد این فیض را درک می‌کند.

رسول خدا (ص) فرموده‌اند: «من طلب الشّهادة صادقا أعطها و لو لم تصبه – هر آن کس که [با دلی] راستین [از خداوند] شهادت بخواهد، آن را [به او] می‌دهند، اگر چه شهید نشود.».

اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلک

فرآوری:رها آرامی

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع : برگرفته از ماهنامه امید انقلاب

نامه یک شهید از عملیات کربلای4


آن کس که مرا طلب کند می‌یابد، آن کس که مرا یافت می‌شناسد، آن کس که دوستم داشت به من عشق می‌ورزد، آن کس که به من عشق ورزید من نیز به او عشق می‌ورزم، آن کس که به او عشق ورزیدم کشته‌ام می‌شود و آن کس که کشته‌ام شود خون‌بهایش بر من واجب است و آن کس که خون‌بهایش بر من واجب است پس من خودم خون‌بهایش هستم.


نامه  یک شهید از عملیات کربلای4

این آیه از قرآن کریم که : کسانی که برای ما مجاهدت می‌کنند آنان را به راه‌هایمان هدایت می‌کنیم؛ و این را بدانیم که تا بر روی خواسته‌های دلمان پا نگذاریم در عالم هستی به جایی نخواهیم رسید و هیچ دری از ملکوت بر روی ما گشوده نخواهد شد. مبارزه با نفس کار سختی نیست، تنها به اراده و طلب توفیق از خداوند نیاز دارد. داستان‌های زیادی در احوال عارفان و پیامبران در مبارزه با شهوت در کتب مختلف آمده است که شاید بعضی آن را مربوط به گذشته بدانند و یا بگویند فلانی پیامبر بود و یا فلانی در خانواده علم و دین رشد یافت و هزاران اما و اگر دیگر.

و از آنجایی که جهاد اکبر اگر در جوانی صورت بگیرد برای انسان ملکه می‌شود و انشاء الله به سوی زندگی سعادت‌مندانه رهنمون‌مان خواهد کرد، این نامه های زیبا از یک شهید دوران دفاع مقدس که برای در خواست کمک به مجله زن روز نوشته بود را تقدیم به جوانان این مرز و بوم می‌نمایم :

روحش شاد و یادش گرامی.

به نام خداوند بخشنده و مهربان.

سلام من را از این فاصله دور پذیرا باشید. آرزو می‌کنم که در تمام مراحل زندگی‌تان موفق و مؤید و سلامت باشید ...

اما دلیل اینکه امروز در این هوای بارانی، این برادر کوچکتان تصمیم گرفت با شما درد دل کند، مشکل بزرگی است که بر سر راهش قرار گرفته است. جریان را برایتان بازگو می‌کنم:

من پسری 17 ساله هستم و در خانواده‌ای مرفه و ثروتمند، زندگی می‌کنم. اما چه ثروتی که می‌خواهم سر به تنش نباشد. پدر و مادر من هر دو پزشک هستند و از صبح زود تا پاسی از شب را در خارج از منزل سپری می‌کنند. تازه وقتی هم به خانه می‌آیند از بس خسته و کوفته هستند که زود می‌روند و می‌خوابند. اصلاً در طول روز یک‌بار از خود سوال نمی‌کنند که پسرمان (یعنی من) کجاست؟ حالا چه کار می‌کند؟ با چه کسی رفت و آمد می‌کند؟

اما خوشبختانه به حول و قوه الهی من پسری نیستم که از این موقعیت‌ها سوء استفاده کنم و خودم را به منجلاب فساد بکشانم. البته این مشکل اصلی من نیست چون من دیگر به این بی‌توجهی‌ها عادت کرده‌ام و از اینکه آن‌ها اصلاً به من کاری ندارند که کجا می‌روم و چه می‌پوشم و یا کجا می‌گردم تعجب نمی‌کنم بلکه مشکل اصلی من از حدود یک سال پیش شروع شد. پدر و مادرم به دلیل اینکه من تنها بچه خانواده هستم و ضمناً وضع مادیشان هم خوب است، دختر خاله‌ام را که در خانواده‌ای متوسط زندگی می‌کند به فرزندی که چه عرض کنم به سرپرستی قبول کردند. (البته لازم به تذکر است که دختر خاله‌ام هم سن خود من است). بله از آن تاریخ به بعد مشکل من شروع شد و خانه آرام و ساکت ما که در طول روز کسی جز من در آن زندگی نمی‌کرد تبدیل به زندگی پسری شد که سعی در دور کردن هوای نفس دارد با دختری که به مراتب از شیطان هم پست‌تر است. تنها کارهای دختر خاله‌ام را در یک جمله خلاصه می‌کنم: «درخواست از من برای انجام بزرگ‌ترین گناه کبیره».

یک هفته بعد از اینکه برای شما نامه‌ای نوشتم و گفتم خواهر خوانده‌ام من را ترغیب به گناه کبیره زنا می‌کند، شبی در خواب دیدم که مردی با کت و شلوار سبز در خیابان من را دیده است و به من گفت: « امین، برو به دانشگاه اصلی، وقتت را تلف نکن»

می‌دانم که حتماً منظور من را فهمیده‌اید و لازم به توضیحات اضافی نیست. همان‌طور که گفتم پدر و مادرم حدود 17 ساعت از روز را در بیرون از منزل به سر می‌برند یعنی از 6 صبح تا 11 شب، من هم از 7 صبح تا 1 بعد از ظهر مشغول تحصیل هستم یعنی حدود 10 ساعت از روز را با دختر خاله‌ام در خانه تنها هستم؛ و همان‌طور که گفتم دختر خاله‌ام یک لحظه من را تنها نمی‌گذارد، دائماً در سرم فکر گناه را می‌اندازد. بارها در طول روز از من درخواست گناه می‌کند. البته من پسری نیستم که تسلیم حرف‌های او شوم، همیشه سعی می‌کنم از او خودم را دور کنم ولی او مانند شیطانی است که سر راه هر انسانی ظاهر می‌شود و او را درون قعر جهنم پرتاب می‌کند و برای همین است که من از او احتراز می‌کنم ولی او دست از سر من برنمی‌دارد.

نامه  یک شهید از عملیات کربلای4

تو را به خدا کمکم کنید. چه طور جواب این حرف‌های چرب و نرم او را بدهم؟ من بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که او شیطانی است که از آسمان به زمین آمده تا تمام عبادات چندین ساله من را دود و نابود کند و سپس دوباره به آسمان برگردد. خواهران عزیز کمکم کنید. من چه طور می‌توانم او را سر راه بیاورم؟ هر چه به او می‌گویم دست از سرم بردار، گوشش بدهکار نیست. هر چه به او می‌گویم، شخصیت زن این نیست که تو داری انجام می‌دهی، اصلاً گوش نمی‌کند. می‌ترسم آخر و عاقبت کاری دست من بدهد. دوست ندارم که تسلیم او بشوم. باور کنید حتی بعضی وقت‌ها من را تهدید هم می‌کند. البته فکر می‌کنم همه این بدبختی‌ها به خاطر این است که من یک مقداری زیبا هستم. فکر می‌کنم اگر این موهای طلایی و پوست روشن را نداشتم حتماً این مشکل سرم نمی‌آمد. روزی هزار بار از خداوند درخواست می‌کنم که این زیبایی را از من بگیرد. دوست داشتم در خانواده‌ای فقیر زندگی می‌کردم و زشت‌ترین پسر روی زمین بودم ولی گیر این دختر خاله شیطان صفت نمی‌افتادم که نمی‌گذارد من تا قبل از ازدواج پاک بمانم. البته تا حالا که من تسلیم خواهش‌های او نشده‌ام ولی می‌ترسم که بالاخره من را وادار به تسلیم کند. خواهران خوبم کمکم کنید، نگذارید این برادرتان پاکی خود را از دست بدهد. بگویید به او چه بگویم و چه طور او را ارشاد کنم تا دست از هوای نفس خود بردارد و من را هم این همه آزار ندهد؟ چه طور او را مانند یک دختر مسلمان بکنم و چه طور می‌توانم طرز فکر و رفتار و عقیده‌اش را تغییر دهم؟ ضمناً فکر نمی‌کنم که در میان گذاشتن این مسئله با پدر و مادرم فایده‌ای داشته باشد چون آن‌ها نه وقت و نه حوصله فکر کردن به این مسائل را دارند، تازه اگر هم داشته باشند هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دهند، چون رفتار آن‌ها هم در بیرون از خانه، دست کمی از رفتار دختر خاله‌ام در خانه ندارد. امیدوارم که هر چه زودتر من را کمک کنید. خواهران گرامی جواب نامه‌ام را به این آدرس به صورت کتبی بدهید که قبلاً تشکر و سپاس‌گذاری می‌کنم.

با تشکر مجدد برادرتان امین . . . 30/9/65 30/3 بعد از ظهر

اما نامه مجله زن روز وقتی ارسال شد که روح ملکوتی امین به عالم بالا پرواز کرده بود و مدیر دبیرستانی که امین در آن تحصیل می‌کرد در پاسخ مجله زن روز نوشت:

بسمه تعالی

مجله محترم زن روز:

با سلام، برادر امین... در تاریخ 5/10/65 در عملیات کربلای 4 به شهادت رسیده‌اند

پاسخ مجله زن روز به این جوان روشن ضمیر متن زیر بود:

برادر گرامی

سلام علیکم

حتماً موضوع را با خانواده خود در میان بگذارید. زیرا آگاهی خانواده‌تان می‌تواند برای شما مؤثر باشد.

موفق باشید.

اما نامه مجله زن روز وقتی ارسال شد که روح ملکوتی امین به عالم بالا پرواز کرده بود و مدیر دبیرستانی که امین در آن تحصیل می‌کرد در پاسخ مجله زن روز نوشت:

بسمه تعالی

مجله محترم زن روز:

با سلام، برادر امین . . . . در تاریخ 5/10/65 در عملیات کربلای 4 به شهادت رسیده‌اند. نامه شهید ضمیمه می‌شود.

با تشکر رئیس دبیرستان شهید . . . . 16/10/65

و این هم آخرین نامه این مجاهد فی سبیل‌الله در صحنه‌های جهاد اکبر و جهاد اصغر

بسم رب الشهداء و الصدیقین تاریخ : 1/10/65

خدمت خواهران عزیز و گرامی‌ام در مجله زن روز:

نامه  یک شهید از عملیات کربلای4

سلام، سلامی به گرمای آفتاب خوزستان و به لطافت نسیم بهاری از این راه دور برای شما می‌فرستم. مدت‌هاست که منتظر نامه شما هستم ولی تا حالا که عازم دانشگاه اصلی هستم، جوابی از شما دریافت نکرده‌ام. البته مطمئن هستم که شما نامه‌ام را جواب خواهید داد ولی وقتی شما جواب بدهید من امیدوارم که دیگر در این دنیای فانی نباشم. حدود یک هفته بعد از اینکه برای شما نامه‌ای نوشتم و گفتم خواهر خوانده‌ام من را ترغیب به گناه کبیره زنا می‌کند، شبی در خواب دیدم که مردی با کت و شلوار سبز در خیابان من را دیده است و به من گفت: «امین، برو به دانشگاه اصلی، وقتت را تلف نکن».

من این خواب را از روحانی مسجدمان سوال کردم و ایشان گفتند که دانشگاه اصلی یعنی جبهه. من هم از اینکه خدا دست نیاز من را گرفته بود و راهی به روی من گشوده بود خوشحال شدم و حال عازم جبهه نورعلیه تاریکی هستم. البته این نامه را به کادر دبیرستان می‌دهم تا اگر خوشبختانه من شهید شدم و بعد از شهادت من نامه شما آمد، این را برایتان پست کنند تا از خبر شهادت من آگاه شوید.

البته من نمی‌دانم حالا که نامه من را مطالعه می‌کنید، اصلاً یادتان هست که در نامه قبلی چه نوشته‌ام یا اینکه کثرت نامه‌های رسیده به شما، موضوع نامه من را در خاطر شما پاک کرده است. به هر شکل همان‌طور که در نامه قبلی هم نوشته بودم پدر و مادر من آدم‌های درستی نیستند و رفتار و گفتار و کردارشان غربی است و خواهر خوانده‌ام هم که این موضوع را بعد از آمدن به منزل ما دید، فکر کرد من هم زود تسلیم می‌شوم ولی او کور خوانده است. من مدت‌ها با شیطان مبارزه کرده‌ام و خودم را از آلودگی حفظ کرده‌ام. ولی فکر می‌کنید که من تا کی می‌توانستم در مقابل این شیطان دختر نما مقاومت کنم و برای همین و با توجه به خوابی که دیده بودم تصمیم گرفتم که خودم را به صف عاشقان حقیقی خدا پیوند بزنم و از این دام شیطانی که در جلوی پایم قرار دارد، خلاصی پیدا کنم.

من می‌روم اما بگذار این دختر فاسد بماند، من فقط خوشحالم که حال که عازم جبهه هستم، هیچ گناه کبیره‌ای ندارم و برای گناهان ریز و درشت دیگرم از خداوند طلب مغفرت می‌کنم.

من می‌روم ولی بگذار پدر و مادرم که هر دو دکتر هستند و ادعای تمدن می‌کنند بمانند و به افکار غرب‌زده خود ادامه دهند. امیدوارم که به زودی از خواب غفلت بیدار شوند.

من تا حالا به جبهه نرفته‌ام و نمی‌دانم حال و هوای آنجا چگونه است ولی امیدوارم که خداوند ما بندگان سراپا تقصیر را هم مورد لطف خودش قرار دهد و از شربت غرور انگیز و مسخ کننده شهادت به ما هم بنوشاند. این تنها آرزوی من است.

پدر و مادرم هیچ‌وقت برای من پدر و مادرهای درست و حسابی نبودند. همیشه بیرون از خانه بودند و از صبح زود تا نیمه‌های شب در حال کار در بیمارستان‌ها و یا مطب خصوصی و یا در مجلس‌های فساد انگیزی بودند که من از رفتن به آن‌ها همیشه تنفر داشته‌ام. هیچ‌وقت من محبت واقعی پدر و مادر را احساس نکردم چون اصلاً آن‌ها را درست و حسابی ندیده‌ام. بعد هم که این دختر را پیش ما آوردند که زندگی آرام و بدون دغدغه من را تبدیل به طوفان مبارزه با گناه کردند. با این همه همان‌طور که گفتم خوشحالم که به گناهی که خواهر خوانده‌ام من را به آن تشویق می‌کرد، آلوده نشدم.

قلبم با شنیدن کلمه شهادت، تند تر می‌زند و عطش پایان ناپذیری در رسیدن به این کمال در وجودم شعله می‌کشد.

ضمناً از طرف من خواهش می‌کنم که به روان شناس مجله بگویید که در نوشته‌هایتان حتماً این موضوع را به پدر و مادرها تذکر دهند که پدر و مادری فقط این نیست که بچه را درست کنید و آن وقت به امید خدا آن را رها کنید، بلکه به آن‌ها بگویید پدر و مادری یعنی محبت و توجه به فرزند. امیدوارم من آخرین پسری باشم که از این اتفاقات برایم می‌افتد. البته من نمی‌دانم که این موضوع را خانم روان شناس باید بگوید یا کس دیگری. به هر صورت خودتان این پیام من را به هر کسی که مناسب می‌دانید، برسانید تا او در مجله چاپ کند.

قلبم با شنیدن کلمه شهادت، تند تر می‌زند و عطش پایان ناپذیری در رسیدن به این کمال در وجودم شعله می‌کشد.

همان‌طور که گفتم اگر خداوند ما را پذیرفت و شهید شدیم که این نامه را از طرف رئیس دبیرستان برایتان می‌فرستند و اگر خداوند ما را لایق و شایسته رسیدن به این مقام رفیع ندید و برگشتیم من اگر نامه‌ای از شما دریافت کرده بودم، حتماً جوابش را می‌دهم.

البته امیدوارم برنگردم چون آن وقت همان آش و همان کاسه است. بیشتر از این وقت شما را نمی‌گیرم. برای من حتماً دعا کنید. سلامتی و موفقیت همه شما خواهران گرامی را از خداوند متعال خواستارم و در پایان آرزو می‌کنم که همه انسان‌های خفته مخصوصاً پدر و مادر و خواهر خوانده‌ام از خواب غفلت بیدار شوند و رو به سوی اسلام بیاورند. عرض دیگری نیست. خداحافظ و التماس دعا.

والسلام علی عباد الله الصالحین برادرتان امین . . . 1/10/65

تنظیم برای تبیان : رها آرامی

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع: برگرفته از ماهنامه امید انقلاب

کربلای 5 و لحظه شهادت شهدایش


این عملیات برای من آخرین عملیات خواهد بود. من دیگر بر نمی گردم. خواب دیدم پرچمی را داده اند به دستم.من پرچم را می برم تا برسانم به دژ، ولی به آن نمی رسم. می دانم که نرسیده به دژ، شهید و از زندان دنیا رها خواهم شد


کربلای 5 و لحظه شهادت شهدایش

آن شب به یاد ماندنی،‌شب وداع، شب عملیات کربلای 5، فرشتگان نیز به تماشای خضوع رزمندگان آمده بودند، حاج قاسم در کنار دریاچه ماهی بچّه ها را همراهی می کند. مهتاب همه جا را روشن کرده بود و تا پشت سیم خاردار دشمن، ستون غواص دیده می شد.آرامش از دل ها رخت بر بسته بود. همه دست به دعا برداشتند. فاطمه زهرا سلام الله علیها را واسطه قرار دادند. به ناگاه گویا پرده ای مقابل مهتاب گسترده شد و همه جا را تاریک کرد.

عملیات شروع شده و نام کربلای 5 را با تبرّک و تیمّن بر پیشانی خود ثبت نموده است. ثاراللهیان که داغ کربلای 4 و مغفوری ها را بر جگر دارند، برای رسیدن به هدف بعدی بر ردای شهادت بوسه می زنند و کربلایی می شوند.

بچّه های لشکر ثارالله از کانال ماهی عبور کردند، کاری که تصورش برای کارشناسان نظامی غیر ممکن بود.

شول، هراتی و تاجیک، آن شب بی امان جنگیدند.

ارتش دشمن سر در گم و ناتوان از هر گونه تصمیم گیری، مستأصل شده بود.عملیات با قوت و قدرت به پیش می رفت.

امّا خبر شهادت فرمانده گردان ها یکی پس از دیگری، کمر حاج قاسم را می شکند به طوری که در مواردی دوستان مصلحت می بینند که خبر را از او پنهان کنند.

اما در دل دریایی فرمانده لشکر 41 ثارالله، غوغایی بر پا می شود که هنوز پس از سال ها به آرامش نرسیده است.

قاسم میرحسینی جانشین و میرلشکر، یونس زنگی آبادی و مهدی زندی نیا فرماندهان تیپ، حسین تاجیک،‌رضا قربانزاده، علی ژاله، علی محمّدی، علی بینا، حسن هراتی اسکندری، کیومرث احسانی، ماشاالله رشیدی، علی عابدینی و علی یارشول فرماندهان گردان،‌ذبیح الله دریجانی؛ محمّدگرامی و مهدی تهامی، معاونین ستاد، محمّدعلی ابراهیمی، محمّد مشایخی و رضا اتحادی از مخابرات،‌مهندسی رزمی و بهداری از جمله مسئولین و فرماندهان شهید لشکر ثارالله در کربلای 5 بودند که هر یک در هنگامه ی دعوت، لبیک گویان پر کشیدند.

لشکر ثارالله در این عملیات،41 مفقودالاثر،7 آزاده و 547 شهید تقدیم نمود. شهدایی که وصف آنها از حوصله ی این مختصرنوشتار، خارج است و قلم را یارا و توان توصیف آنها نیست. لذا بسنده می کنیم به ذکر جملاتی از برخی شهیدان این عملیات که سراسر پند و اندرز و حکمت است.

سردار شهید میر قاسم میرحسینی:

به خدا گفته ام که هر کس مرا به شهادت برساند، پیش جدّم فاطمه زهرا سلام الله علیها شفاعتش می کنم. از خدا اذن می گیرم و شفاعتش می کنم.

پدر و مادرم! تکلیف حسینی اقتضا کرد که در جبهه حضور پیدا کنم. از دست دادن جوان سخت است اما چون رضایت خدا بالاتر از هر چیزی است، شما هم باید راضی باشید به رضای خدا. فرزندتان امانتی بیش نبود، خدا امانتش را از شما گرفت. خدا مرا به شما داد و حالا از شما گرفته است. مع ذلک اندوه معنی پیدا نمی کند. من شرمنده ام، وقتی به سنّی رسیدم که خودم را یافتم، در کنار شما نبودم تا قسمتی از خدمات بی شمار و زحمات زیادی که در جهت رشد و پرورش من متحمل شدید، ادا کنم. از تشکر کردن و عذرخواهی کردن بابت زحمات ارزنده تان زبانم عاجز است.

وقتی بچّه های شهید دوره ام می کنند، از خود بی خود می شوم. اگر باز هم بگویند که بابای ما چه شد؟! چه بگویم؟ آخر توی دلشان به من نمی گویند که بابای ما شهید شده و تو چطور رویت می شود بیایی به خانواده و بچّه هایت سر بزنی؟ من دیگر بر نمی گردم، مگر این که شهید شوم.خانه ی من در کوچه ای است که همسایه ی راست من خانواده ی شهید وهمسایه ی چپ خانه ام ، نیز خانواده شهید است. یکی از آنها شش بچّه یتیم، دیگری هشت یتیم دارد. من به این بچّه ها قول داده ام که تا پیروز یا شهید نشده ام به جیرفت بر نگردم. به شما می گویم و از شما خواهش می کنم که اگر من عقب نشینی کردم، مرا با تیر بزنید. من پاهای خودم را می بندم که عقب نشینی نکنم

سردار شهید حاج یونس زنگی آبادی:

خطاب به همسرش:

من و تو با هم حساب داریم، تو به گردن من حق داری همان طور که من به گردن تو حق دارم.در مورد من تو حقّت را به جا آورده ای، خوب هم به جا آورده ای.حقّا که زن خوب و با انصافی هستی و من نه تنها از تو گله ای ندارم، که از تو به خاطر صبرت ممنون هم هستم.از خدا می خواهم به تو اجر بدهد.

مطمئن باش اگر پذیرفته شوم به روز قیامت، اگر خدا اذن دهد، اولین کسی را که شفاعت کنم تویی.

سردار شهید حاج علی محمّدی پور:

بچه های گردان دور حاج علی جمع شده اند و او دارد سرنوشت بچه ها را بیان می کند:

حسین برادرم ،‌چه بخواهد و چه نخواهد، شهید خواهد شد.

نجمیان، سید کاظم و برادرش، مهدی امراللهی و غلام نهویی هم شهید می شوند.

جواد کامرانی و عباس علیزاده زخمی می شوند.

رضا قربانی، محمود حسن زاده دو دوست با وفا، با هم شهید می شوند.

ثمره نه شهید می شود و نه مجروح.

همه پیش بینی ها ی حاج علی درست از کار در آمد. او حتی نحوه ی شهادت خودش را هم گفت.

این عملیات برای من آخرین عملیات خواهد بود. من دیگر بر نمی گردم. خواب دیدم پرچمی را داده اند به دستم.من پرچم را می برم تا برسانم به دژ، ولی به آن نمی رسم. می دانم که نرسیده به دژ، شهید و از زندان دنیا رها خواهم شد.

کربلای 5 و لحظه شهادت شهدایش

سردار شهید حاج مهدی زندی نیا:

ما پیرو دستوریم. سرباز خمینی و سرباز امام زمان (عج).بگویند حمله کن،‌حمله می کنیم. بگویند نکن، نمی کنیم. اما و اگر، چند و چون نداره. دوتا بازی کن بوکس را در نظر بگیرید.برنده اونی نیست که همیشه مشت می زنه، برنده کسی است که تا آخر بازی نفس داره و بازی می کنه.

محمّد رودباری (مشایخی):

وقتی وارد کوچه می شوم، بیست تا بچّه ی شهید دورم را می گیرند. اگر پیروز نشویم چه جوابی دارم که به این بچّه های شهید بدهم.

وقتی بچّه های شهید دوره ام می کنند، از خود بی خود می شوم. اگر باز هم بگویند که بابای ما چه شد؟! چه بگویم؟ آخر توی دلشان به من نمی گویند که بابای ما شهید شده و تو چطور رویت می شود بیایی به خانواده و بچّه هایت سر بزنی؟ من دیگر بر نمی گردم، مگر این که شهید شوم.

خانه ی من در کوچه ای است که همسایه ی راست من خانواده ی شهید وهمسایه ی چپ خانه ام ، نیز خانواده شهید است. یکی از آنها شش بچّه یتیم، دیگری هشت یتیم دارد. من به این بچّه ها قول داده ام که تا پیروز یا شهید نشده ام به جیرفت بر نگردم. به شما می گویم و از شما خواهش می کنم که اگر من عقب نشینی کردم، مرا با تیر بزنید. من پاهای خودم را می بندم که عقب نشینی نکنم.

سردار شهید علی بینا:

وقت جدایی آخر رسیده، باید خودت را آماده کنی عملیاتی در پیش داریم که سرنوشت ساز است این بار هر چه بخواهد بشود، می شود. یعنی خیلی از بچّه های ما شهید خواهند شد. دعا کن تنها نمانم. دعا کن تا آخر بایستم و حسابی زخمی شوم. وقتی با جسد تکه تکه ام رو به روی شوی، چه کار می کنی؟ عهد و پیمانمان را فراموش نکن. این راه برگشت ندارد.

حسین تاجیک:

این جنگ، جنگی است که مردان از نامردان جدا می شوند. تمام آبروی نظام ما به این جنگ بستگی دارد....

...می خواهم به خطّ مقدم بروم، پوتین و لباسهایم باید تمیز باشد. انسان باید در هر حال تمیز و مرتب باشد. مگر تمیزی در خطّ مقدم عیب است؟ دوست دارم همیشه و مخصوصاً در زمان شهادت پاکیزه باشم. در ضمن وقتی از هتل (هتل فجر واقع در اهواز) بیرون می روم تا به جیهه بروم، می خواهم مردم ببینند که ما در حال جنگ هم به نظم و ترتیب و تمیزی اهمّیت می دهیم .

سردار شهید علی عابدینی:

درود بر شهدایی که با ایثار خون، راه به سوی کمال را روشن و منور نمودند و چگونه زیستن و چگونه مردن را به ما آموختند....

چه بهتر که این رفتن با مرگ سرخ باشد و چون پروانه بر گرد شمع معشوق بسوزیم تا دیگران راه را بیابند...

قافله شهیدان در حرکت است و اگر خدا بخواهد، من هم با این قافله که قافله سالارش سیدالشهدا حسین ابن علی علیه السلام است، باشم.....

سعی کنید همیشه در خط اسلام و امام باشید.....

دوستانم خودشان را ساختند و تو آن ها را به میهمانی نزد خود خواندی و رفتند و اینک من اعتراف می کنم که سنگینی بار گناه مانع و حجاب بین من و تو شده است.....

گویا می بینم که دوستان شهیدم منتظر من هستند و مرا به مرگی افتخار آفرین می خوانند.....

خدایا!دیگر نمی خواهم به شهرم برگردم. دوستانم شهید شدند. چگونه به صورت پدر و مادر آنها که شهید شدند، نگاه کنم. من فرمانده آنها بودم. خدایا توفیق شهادت نصیب من هم بفرما

سردار شهید ماشاالله رشیدی:

خدایا!دیگر نمی خواهم به شهرم برگردم. دوستانم شهید شدند. چگونه به صورت پدر و مادر آنها که شهید شدند، نگاه کنم. من فرمانده آنها بودم. خدایا توفیق شهادت نصیب من هم بفرما.

سفارش شهید :دنیای پر از ظلم وخیانت کنونی، توان سکوت را از ما گرفته است و دیگر وجدان ما جوانان شیعه، مشاهده ی این همه نامردمی ها و خیانت ها را اجازه نمی دهد. هر گز پایتان را از رهنمودهای امام بیرون نگذارید. اوست که ان شاالله حکومت را به آقا امام زمان (عج) تحویل خواهد داد...

همه ی ما رفتنی هستیم پس چه بهتر که در راه خدا برویم. پس من می روم تا در آغوش گرم خون بر پیکرم ندای هل من ناصر ینصرنی رهبرم را در سرخی خون و گرمی شهادت بپذیرم....

سردار شهید محمّد گرامی:

مادرم! دلم می خواهد با دل شیر بایستی و بگویی یا زهرا!

این کمترین بچّه را به راه حسین (علیه السلام )شهیدت داده ام و افتخار می کنم.

دلم می خواهد به جای عجز ولابه، تسلی دهنده ی مادران شهید ان باشی.

مادرم اگر با سکوت و صبر خود بر دهن ضد انقلاب بزنی، باعث آبروی من خواهی شد.

مبادا با شیون خود، دشمن را شاد کنی که من راضی نیستم.

همسرم!

این جا بهاران رنگ خون عاشقان است

گل های پرپر، شاه بیت شاعران است

سر و جوان خم کرده سرتا به شانه ی بید

نیلوفر امیّد تنیده ، تا به ناهید

در این سفر سرگشتگی هیهات، هیهات

این رهروان را خستگی هیهات، هیهات

حتماً امروز و فردا بچّه های لشکر ثارالله را که در عملیات شب گذشته شهید شده اند به کرمان می آورند و تشییع می کنند و شماها در سوگ آنها می نشینید. به مردم بگوئید : این ها کسانی بودند که سال ها خدمت کرده، جان کنده و دین خدا را یاری کرده اند. بارها مجروح شده اند ، اما هر بار به محض خوب شدن، خود را به صحنه های نبرد رسانده اند و جنگ را فراموش نکرده اند.

سردار شهید علی یار شول:

مادرم! من وظیفه دارم در جبهه حضور پیدا کنم، شما کنار همسرم باشید و او را به خدا می سپارم.اگر آمدم چه بهتر، اگر نیامدم دست این عروس را بگیر و چون مادر «وهب» استوار و محکم جلو دشمن بایست وهیچ گونه احساس ناراحتی و اندوه نکن. من وظیفه دارم و باید به جبهه بروم.

مادرم ! اگر خداوند این توفیق را به ما داده که در این برهه از زمان، در صف لشکریان اسلام باشیم، نه از قابلیت و شایستگی خود ماست، بلکه حاصل تلاش شبانه روزی شما پدر و مادر و رزق حلالی است که به ما داده اید. اگر هر قدم خیری برمیداریم، عامل اصلی آن شما پدر و مادرم هستید که خداوند زحماتتان را جبران می نماید.

کربلای 5 و لحظه شهادت شهدایش

سردار شهید علی اکبر ژاله:

خدایا ! تو شاهد باش که در این راه، کورکورانه قدم نگذاشته ام و از این که در انجام این ماموریت الهی مرا لایق دانستی، تو را شکر می گویم و از تو یاری می طلبم و سوگند می خورم که تا آخرین نفس در راه دین مقدس تو محکم و جان برکف، فداکاری کنم.

خدایا تو شاهدی که برای ریا به این راه قدم نگذاشته ام و به تو سوگند یاد می کنم که از روزی که تو را به یگانگی شناختم در قلبم جرقه ای از ایمان محمّدی فوران زد و از همه چیز گذشتم و به تو پیوستم. از تو می خواهم جهاد مرا بپذیری.

پدر و مادرم!

از این که فرزندتان را در راهی روانه کردید که به سرور شهیدان حسین علیه السلام اقتدا کرد، خدا را شکر می کنم، هر چند می دانم در رهگذر زمان، رنج های بسیاری کشیدید تا مرا بزرگ کنید و من نتوانستم در مدت عمر کوتاه خویش، خدمتی به شما بنمایم از شما عاجزانه می خواهم در شهادت من گریه و زاری نکنید که دشمن شاد می شود.

سردار شهید رضا اتحادی:

شهدا سوختند که شمع راه پیشتازان به سوی نور باشند. اما می دانید تا رسیدن به منبع نور راهی بس دراز در پیش است و در طی طریق وادی های تاریک و دام های خطرناک برای شما گسترده اند، لازم است با ایثار و از خودگذشتگی این دام ها را از هم بگسلید و به راه خویش ادامه دهید.

هرگز مپسندید که شما آرامش داشته باشید در حالی که مبارزان مسلمان فلسطین، جنوب لبنان، فیلیپین و دیگر کشورهای اسلامی مورد ستم زورگویان قرار بگیرند.

هرگز مپسندید که شما آرامش داشته باشید و مستضعفان جهان در گوشه و کنار مورد چپاول و بهره کشی استثمارگران قرار بگیرند.

اسلحه را بر زمین نگذارید تا در گوشه و کنار جهان ظلم و تعدی ریشه کن شود و جهان خالی از ظلم و فساد تحویل منجی عالم بشریت گردد.

سردار شهید محمّد علی ابراهیمی:

به این دنیا فکر نکنید، هیچ زمان به ذهن خود راه ندهید که اگر فلان کار را کنم می توانم دنیا را تسخیر کنم، خیلی افراد بزرگ تر و قدرتمند تر از شما بودند و نتوانستند کاری از پیش ببرند و آخر هم این دنیا را گذاشتند و رفتند و هیچ چیز هم با خود نبردند.

دنیا بایستی به عنوان وسیله ای برای آخرت مورد استفاده قرار گیرد.

...احساس می کنم شهیدان از جا برخاسته اند و دارند به ما می خندند زیرا آنها به حقیقت زندگی که تقرّب به خدا می باشد، رسیده اند ولی ما در نیمه راه رسیدن به این حقیقت باز مانده ایم...

سردار شهید مهدی تهامی:

جهاد با جان و مال باید در پرتو ولایت باشد. ما اگر ولایت علی(ع) و یازده فرزندش را قبول نداشته باشیم، ایمان نداریم. ایمان صالح در پرتو ولایت محقق می شود. ولایت یکی از پنج رکن اسلام است. اگر ولایت نباشد نماز و روزه و جهاد مقبول نیست.

حکومت باید حکومت ولایت باشد. تمام حکومت های جهان غاصبند. ولایت باید توام با حکومت باشد. اگر برای نابودی حکومت های غاصب فعالیت نکنیم، ایمان نداریم.

در قلبمان باید بغض امریکا باشد، بغض شوروی باشد، بغض اسرائیل باشد، بغض حکومت های غاصب باشد. برای نابودی همه حکومت های غاصب که حکومت امام زمان را غصب کرده اند تلاش کنیم.

آن ها جهت براندازی حکومت اسلامی تلاش می کنند و در باطل خودشان فعالند و ما باید در جهت حکومت خدا بر جهان فعالیت کنیم.

سردار شهید حسن هراتی اسکندری:

...احساس می کنم شهیدان از جا برخاسته اند و دارند به ما می خندند زیرا آنها به حقیقت زندگی که تقرّب به خدا می باشد، رسیده اند ولی ما در نیمه راه رسیدن به این حقیقت باز مانده ایم...

....بر مرگ من تاسف نخورید زیرا خود، خواهان چنین مر گی بودم و شکر خدای را که بر من منّت گذاشت و چنین هدیه ای عطا کرد. من به چنین مرگی راضی بودم. شما هم دعا کنید که خدا مرا جزو شهدا محسوب کند....

.....حمد و سپاس خدایی را که ما را خلق کرد و عمر و جوانی ما را در چنین زمانی قرار داد که زندگی و مرگ آن دارای هدف باشد. شکر خدایی را که مرگ ما را شهادت در راه خود قرار داد تا در روز قیامت پیش ائمه و جمیع پیامبران و اولیای او شرمنده نباشیم....

روحشان شاد و یادشان گرامی

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع : ماهنامه شمیم عشق

وعده ای که خدا به رزمندگان داد

جنگ از منظر آیات و روایات


به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده ، اجازه جهاد داده شده است ؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند ؛ و خدا بر یاری آنها تواناست .


رزمندگان

مذهب اسلام ، به عنوان یک دین کامل و جامع الهی ، با پدیده ی جنگ و صلح به نحوی برخورد کرده است که ارجحیت نظریات و دیدگاههای وی بر سایر نظرات ، هویدا است . سخن حق در این باب از آن اسلام است و ما پیروان این دین آسمانی ، باید با شناخت صحیح احکام اسلامی در مورد جنگ و صلح ، برنامه های جامع اسلامی را تنظیم و هدایت کنیم . از آیات قرآن چنین استفاده می شود که پیامبران ادیان آسمانی برای حفظ موجودیت خود ، ناگزیر به جنگ متوسل شده اند ، چرا که آنها به مبارزه با ستمکاری ، شرک و دیگرانحراف های اعتقادی و ا جتماعی قیام کردند و بدون تردید ، ستم پیشگان ، چشم دیدن آنان را نداشتند . پیامبران ناچار بودند برای حفظ درخت توحید وعدالتی که غرس می کردند ؛ مبارزاتی در طول دوران رسالت خود ، داشته باشند و گرنه ، نهضت آنان به سرانجام نمی رسید. گاهی برای برخی از جوامع بشری شرایطی به وجود می آید که هیچ راهی جز توسل به جنگ برای آنها باقی نمی ماند. در این صورت جنگ ، نه تنها غیر انسانی نیست؛ بلکه ترک آن جز ذلت چیز دیگری نمی باشد . دفاع از حقوق خویشتن ، در چنین شرایطی از نظر منطق و عقل و اسلام، واجب واز خواص حیاتی هر موجود زنده است.

قرآن کریم درباره ی فلسفه جنگ میان انسان ها می فرماید :

« و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز » .

«اگر خداوند بعضی از آنها را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند دیرها و صومعه ها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود؛ ویران می گردد و خداوند کسانی که او را یاری کنند ( و از آئینش دفاع نمایند ) یاری می کند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است .

آری ، همچنان که جنگ برای زندگی مادی بشر یک ضرورت است ، برای ادامه ی زندگی معنوی او نیز ضروری و لازم است . البته ا ین سخن نه به این معناست که پیامبران ، معنویت را در جامعه با جنگ رواج می دهند ؛ بلکه مراد آن است که برخوردهای خشونت آمیز مخالفان ، جنگ را اجتناب ناپذیر می سازد .

خداوند جان و مال مؤمنان را در ازای بهشت از آنان خریده است، همان کسانی که در راه خدا کارزار می کنند و می کشند و کشته می شوند. این وعده به راستی و درستی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده او است

همچنین ، از آیه های قرآن استفاده می شود که جنگهای پیامبر بزرگوار اسلام - و به تبع جنگ در اسلام - به سه منظور انجام شد : دفاع ، رفع ستم و برانداختن فتنه . اولین انگیزه ی جنگ های اسلام علیه کفر ، دفاع از حقوق مسلمانان و کیان جامعه ی اسلامی بود . قرآن کریم در این باره فرموده است :

«أذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر ، الذین أخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله »

به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده ، اجازه جهاد داده شده است ؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند ؛ و خدا بر یاری آنها تواناست .

قرآن کریم در مورد رفع ستم ، چنین بیان می دارد :

« و ما لکم لاتقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم أهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا »

و شما را چه شده است که درراه خدا و مردان و زنان و فرزندان مستضعف نمی جنگید که می گویند : پروردگارا ما را از این منطقه ای که مردمش ستمکارند به در آور و از سوی خویش برای ما رهبری ( ولی ) پدید آور و از سوی خویش برای ما یاوری قرار ده.

دفع فتنه ، یکی دیگر ازانگیزه های جنگ در اسلام می باشد . آنهایی که سد راه تعالی انسانیت بوده، دین خدا را از گسترش بازداشته و از برافراشته شدن پرچم اسلام ، ناراضی می باشند .

قرآن کریم در این باره می فرماید :

رزمندگان

« و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله فأن انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین»

و با آنها پیکار کنید تا فتنه ( و بت پرستی و سلب آزادی از مردم ) باقی نماند و دین مخصوص خدا گردد پس اگر ( از روش نادرست خود ) دست برداشته (مزاحم آنها نشوید زیرا ) تعدی جز بر ستمکاران روا نیست .

اسلام ، ریشه جنگ و منازعه در جامعه ی بشری را ناشی از فزون طلبی ، استکبار ، تجاوز و تعدی انسانها به حقوق یکدیگر می داند . افراد ، دولتها و کشورهایی که از حق خود فراتر رفته و می خواهند حقوق دیگران را از آن خود کنند ، زمینه های نزاع و جنگ را فراهم می کنند .

با اینکه جنگ و خونریزی در دین مبین اسلام به هر طریقی نهی شده، اما در صورت بروز جنگ، بایستی از سرزمین و کیان نظام مقدس اسلامی در بلاد اسلامی دفاع نمود.

در ادامه به ذکر نمونه هائی از آیات قران کریم در رابطه با موضوع مورد بحث که در شناخت هر چه بیشتر موضوع موثر است ؛ می پردازیم .

الف: سوره توبه، آیه 36:

با مشرکان همگی کارزار کنید همچنان که آنان هم با شما همگی کارزار می کنند و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است.

در مجمع البیان آمده است: «یعنی همگی شما در حالی که با هم مؤتلف باشید و اختلافی نداشته باشید، کارزار کنید، چنان که آن ها نیز همگی با شما کارزار کنند. و به نقل از «اصم» آورده است: معنای آیه، این است که پشت در پشت و نسلاً بعد نسل با آن ها کارزار کنید چنان که آن ها با شما این گونه کارزار کنند».

ب) سوره بقره، آیه 216:

بر شما جهاد مقرر شده است و آن برای شما ناخوشایند است و چه بسا چیزی را ناخوش داشته باشید و آن به سود شما باشد و چه بسا چیزی را خوش داشته باشید و آن به زیان شما باشد و خداوند می داند و شما نمی دانید.

به نوشته مجمع البیان، آیه بر وجوب جهاد کفایی دلالت دارد. نیز در خلاصه المنهج می خوانیم: «این آیه، دلالت بر وجوب جهاد و فرض بودن آن می کند.» در المیزان آمده است که آیه دلالت بر فرض قتال بر همه مؤمنان دارد؛ به خاطر این که خطاب متوجه به آن ها است.

در مجمع البیان آمده است: «یعنی همگی شما در حالی که با هم مؤتلف باشید و اختلافی نداشته باشید، کارزار کنید، چنان که آن ها نیز همگی با شما کارزار کنند. و به نقل از «اصم» آورده است: معنای آیه، این است که پشت در پشت و نسلاً بعد نسل با آن ها کارزار کنید چنان که آن ها با شما این گونه کارزار کنند»

ج) توبه، آیه 73:

ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و با آنان درشتی کن.

در کنزالعرفان، ذیل تفسیر این آیه به نقل از ابن عباس آورده است: «جهاد کفار با سیف و شمشیر است و جهاد منافقان با زبان است که اقامه حجت بر آنان باشد و موعظه شوند». سپس ادامه داده است که امر جهاد با کفار دو قسم است:

1. با کفار اهل کتاب یا آن ها که شبهه کتاب داشتن دارند، کارزار می شود تا اسلام آورند یا به شرایط ذمه ملتزم گردند.

2. با کفار غیر اهل کتاب کارزار می شود تا اسلام بیاورند یا کشته شوند.

در المیزان، جهاد با آنان را صرف نهایت تلاش در مبارزه با آنان می داند که با زبان و دست است تا در نهایت به قتال برسد.

رزمندگان

د) سوره توبه، آیه 123:

ای مؤمنان با کسانی از کفار که نزدیک شما هستند؛ کارزار کنید و باید که در شما درشتی ببینند.

صاحب کنزالعرفان در تفسیر این آیه آورده است که یعنی با همه کفار کارزار کنید و ابتدا از نزدیک تر آغاز کنید. و در تفسیر نمونه آمده است: «درست است که با تمام تاکتیک و روش مبارزه، بدون شک نخست باید از دشمنان نزدیک تر شروع کرد؛ چرا که خطر دشمنان نزدیک تر بیشتر است. همان گونه که هنگام دعوت به سوی اسلام و هدایت مردم به آئین حق باید از نزدیک تر شروع کرد ... .تعبیر «و لیجدوا فیکم غلظه» بیان گر آن است که باید آمادگی و سرسختی خود را به دشمن نشان بدهید تا آن ها بدانند در شما چنین روحیه ای هست و همان، سبب عقب نشینی و شکست روحیه آنان گردد و به تعبیر دیگر، وجود قدرت کافی نیست بلکه باید در برابر دشمن نمایش قدرت داد. در المیزان این آیه را امر به جهاد عام دانسته است که توسعه اسلام در آن است تا آن که در دنیا شایع شود.

ه) سوره انفال، آیه 65:

ای پیامبر! مؤمنان را به جهاد برانگیز.

خداوند در این آیه خطاب به پیامبر خود فرموده است که مؤمنان به دین را به کارزار تشویق و تحریض کن.

و) سوره توبه، آیه111:

خداوند جان و مال مؤمنان را در ازای بهشت از آنان خریده است، همان کسانی که در راه خدا کارزار می کنند و می کشند و کشته می شوند. این وعده به راستی و درستی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده او است.

در این آیه از جهاد در راه خدا قدردانی شده و خدا را خریدار جان و مال جهادگران دانسته است. با استفاده از دلایل قرآنی که پاره ای از آن ذکر شد؛ می توان استناد کردو ثابت نمود که در اسلام علاوه بر اینکه اصل بر صلح است ؛ اما جنگ نیز مهمی است که به آن تأکید شده است.

با توجه به مطالب بیان شده در خصوص وجود جنگ در اسلام و وجود آیات متعدد در قرآن کریم ، دال بر این موضوع، شرایط و ویژگی هایی نیز در رابطه با جنگ و شروع جنگ ، شیوه های پیکار در تعالیم اسلام آمده است که در این مقال نمی گنجد.

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع : روزنامه کیهان

انتظار فرج

امام علی(علیه السلام) می فرمایند:
آن كه منتظر امر (فرج) ما است ، همچون كسى است كه در راه خدا در خون خود تپيده باشد.
(الوافى ، ج 2، ص 442)

جهاد در راه خدا

قال الامام علي - عليه السلام - : خَيرُ النّاسِ رَجُلٌ حَبَسَ نَفسَهُ فِي سَبيلِ اللَّهِ يُجاهِدُ أعداءَهُ يَلتَمِسُ المَوتَ أوِ القَتلَ في مَصافِّهِ.
امام علي - عليه السلام - فرمودند: بهترين مردم كسي است که خود را در راه خدا وقف کرده و با دشمنان او به نبرد بر مي خيزد، و مرگ يا كشته شدن در ميدان نبرد را آرزو مي كند.
«مستدرك الوسائل، ج 11، ص 17»

بیانات آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه درباره ائمه اطهار علیهم السلام

ائمۀ اطهار (علیهم السلام) هم ترس از جهنّم داشتند و هم طمع به بهشت، ولی عبادت را برای خوف و طمع نمی کردند. [در محضر بهجت:1/23]
اگر مسألۀ امام شناسی بالا رود، خداشناسی هم بالا می رود، زیرا چه آیتی بالاتر از امام (علیه السلام)؟! امام آیینه ای است که حقیقت تمام عالم را نشان می دهد. [در محضر بهجت:1/41]
ائمه (علیهم السلام) از حال ما غافل نیستند، اگرچه ما از آن ها غافل باشیم. [در محضر بهجت:1/208]
هر بلایی که به ما می رسد، در اثر دوری از اهل بیت (علیهم السلام) و روایات مأثورۀ از ایشان است. [در محضر بهجت:1/274]
نجات برای کسی است که اهل بیت (علیهم السلام) را در همه جا مورد تخاطب و حاضر ببیند. [در محضر بهجت:1/295]
پا جای پای معصومین (علیهم السلام) بگذارید نه جای پای دیگران! ملازم علما باشید! و همیشه روشن باشید، و با مطالب مفید، حیات بخش و آموزنده سر و کار داشته باشید! [در محضر بهجت:1/302]
حرم مطهّر امام رضا (علیه السلام) نعمت بزرگ و گرانقدری است که در اختیار ایرانی ها است، عظمتش را خدا می داند! [در محضر بهجت:1/328]
توفیق زیارت، ربطی به داشتن پول ندارد. [در محضر بهجت:1/329]
ایرانی ها باید نعمت حرم حضرت امام رضا (علیه السلام) را که زیارت آن برایشان فراهم است، مغتنم بشمارند! [در محضر بهجت:1/329]
خدا کند این توجه و ارادت و محبت به اهل بیت (علیهم السلام) در دلهای ما باقی بماند و با محبت آنها از دنیا برویم. [در محضر بهجت:1/334]
چرا ما شیعیان هر روز به پای منبر امیرالمؤمنین و ائمۀ هدی و رسول الله (علیهم السلام) نمی رویم و به حِکَم، آداب و معارفی که الی ما شاء الله در اخبار آنها نهفته است، گوش فرا نمی دهیم؟![در محضر بهجت:2/283]
انسان اگر هر یک از مشاهد مشرّفه را طواف کند، همۀ مشاهد را در همه جا زیارت کرده است و برای او مفید است. [در محضر بهجت:2/400]
توسّلات، خیلی نافع است. به این امامزاده ها زیاد سر بزنید! این بزرگواران همچون میوه ها که هر کدام یک ویتامین خاصی دارند، هر کدامشان خواص و آثاری دارند. [گوهرهای حکیمانه:104]
از محبّت اهل بیت (علیهم السلام) نباید دست برداشت، همه چیز توی محبّت است، اگر چیزی داریم از محبّت است. [به سوی محبوب:122]
در شب عید غدیر و شب های مثل آن... باید فضیلت این شبها و روزها و صاحب آنها و مطاعن دشمنان ایشان و احادیث وارده در زمینۀ ولایت، با اقامۀ دلیل و برهان ذکر شود تا موجب تقویت عقاید مذهبی مستمعین گردد، نه این که این گونه مجالس، به خنده و لهو و لعب گذرانده شود. [در محضر بهجت:2/9]
یکی از کرامتهای شیعه، قبور و مزارهای امامزادگان است، لذا نباید از زیارت آنها غافل باشیم و خود را اختیاراً محروم سازیم! [در محضر بهجت:2/55]
خدا می داند رحمت اهل بیت (علیهم السلام) و خاندان رسالت چه قدر وسیع است! رحمت اینها، تابع رحمت واسعۀ الهی است! [در محضر بهجت:2/86]
اهمّ آداب زیارت این است که بدانیم: بین حیات معصومین (علیهم السلام) و مماتشان، هیچ فرقی وجود ندارد! [برگی از دفتر آفتاب:140]
اگر کسی بخواهد تشنگی و عطش دیدار آنها [معصومین (علیهم السلام)] را در وجود خود تخفیف دهد، زیارت مشاهد مشرّفه، به منزلۀ ملاقات آنها و دیدار حضرت غایب (عج) است. آنها در هر جا حاضر و ناظرند. [در محضر بهجت:2/400]
دیده و شنیده شده است که اشخاصی در مشاهد مشرّفه به امامی که صاحب ضریح است سلام کرده، و جواب سلام را شنیده اند! [در محضر بهجت:1/69]
بُکاء بر مصائب اهل البیت (علیهم السلام) و به خصوص سیدالشهداء (علیه السلام) شاید از آن قبیل مستحباتی باشد که مستحبّی افضل از آن نیست! (بکاء مِن خَشیَةِ الله: گریه از ترس خداوند)، آن هم همین جور است، شاید افضل از آن نباشد! [نکته های ناب:63]
محبّت صادقانه این است که محبّتِ مخالف در آن نباشد. هر کس به هر کدام از این چهارده معصوم (علیهم السلام) محبّت داشته باشد، کارش تمام است. فقط شرطش این است که محبّتش راست باشد.[نکته های ناب: 74]
به هر اندازه از بیانات اهل بیت (علیهم السلام) دور باشیم، از خود ایشان دوریم.[نکته های ناب: 74]
یک دست شما قرآن، و دست دیگر عترت باشد! عترت، معارفش در مثل نهج البلاغه است؛ اعمالش در مثل صحیفۀ سجّادیّه است، اعمال تکلیفیّه اش در مثل همین رساله های عملیّه است.[به سوی محبوب: 118]
دربارۀ حضرت علی اکبر (علیه السلام) وارد است که امام حسین (علیه السلام) هنگام به میدان رفتن و وداع آن بزرگوار، به مادرش لیلی فرمود: (دَعیه، فَقَد اشتاقَ الحَبیبُ الی لِقاءِ حَبیبه: رهایش کن، که دوست، به دیدار محبوبش اشتیاق پیدا کرده است!)
در بعضی ادعیه هم خطاب به حضرت حقّ می خوانیم: (یا حَبیبَ مَن لاحَبیبَ له:ای دوست کسی که دوستی جز تو ندارد!) [در محضر بهجت:2/192

سفارشات آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه به خانواده شهداء

بسم الله الرحمن الرحیم

همه باید بدانند که از عملیّات، آنچه که برایشان باقی می ماند، توجه به همانها داشته باشند و به آنچه که فانی می شود، توجه نداشته باشند.
اعمال صالحه، طاعات الهیّه، آنچه که مقرب به سوی خدا است، با آدم می ماند و آدم اینها را از اینجا، تا روز قیامت، تا مابعد القیامه، هر چا که هست، با خودش می برد.

اعمال صالحه انسان، اعمال باقیه انسان، فانی نمی شود. بدانند که طاعات، عبادات، مقربّات، اینها یک چیزی نیست که به واسطه اینکه [ مثلاً] این اتاق خراب شد، آنها هم از بین بروند؛ [یا اگر] این بدن از روح منفصل شد، آنها هم بروند؛ آنها باقی و ثابت هستند، بلکه یک صورت معنویه ای در آنجا از اینها، برای هر فرد فرد، ظاهر خواهد شد.
مبادا غفلت کنید! آنهایی که شهید شدند، آنهایی که شهید داده اند، در راه خدا رفته اند و در راه خدا بوده اند، و خدا می داند چه تاجی به سر اینها- بالفعل- گذاشته شده؛ ولو بعضی ها نمی بینند مگر بعد از اینکه از این نشأت بروند.
بعضی ها هم که اهل کمالند، شاید در همین جا ببینند که «فلان» بر سرش تاج است، «فلان» بر سرش تاج نیست!!
مقصود، شهادت نزدیکان انسان، خودش یک کرامتی از خداست.
شهادت - اگر حسابش را بکنیم- موجب مسرت است، نه موجب حزن؛ این حزنی که در انسان پیدا می شود، به خاطر این است که آن (شهید) رفت آن اتاق و ما ماندیم این اتاق، دیگر فکر این را نمی کنیم که او حالش از حال ما بهتر است؛ ما ناراحتی داریم، او راحت است. فکر این را نمی کنیم که الان چه [چیزهائی] خدا برای او قرار داده، و ما معلوم نیست چه جوری برویم؟ آیا با ایمان می رویم، یا نه؟ او با ایمان رفت و آن هم این جور، شهید رفت.

باید بفهمیم که شهادت، از موجبات سعادت است، هر فردی را بالا می برد، پایین نمی آورد.
و این خانه یک خانه ای است که جای ماندن نیست؛ باید در اینجا یک چیزهایی جمع کند برای جای دیگر که زندگی می کند. آن وقت آن چیزهایی که جمع میکند، آنجا بزرگیش معلوم می شود؛ آنجا معلوم می شود که این، کافی و وافی است، اینجا معلوم نیست.

خدا می داند یک صلواتی را که انسان بفرستد و برای میتی هدیه کند چه معنویتی، چه صورتی، چه واقعیتی برای همین یک صلوات است. باید به کمی و زیادی متوجه نباشد، به کیفیت اینها متوجه باشد.
اگر برای خدا کسی انفاق کرد ولو یک پول باشد، و برای خدا انفاق نکرد، هزارها طلا و نقره باشد. اینها فانیات هستند و آنها باقیات هستند.
[انسان] هر آن به آن ترقی و رشد می کند، محال است که یک کار خیری برای خدا بکند مغفول عنه باشد، « لا یعزب عنه مثقال ذره » ملائکه خبر دار نشوند، کسی ننویسد، ضبط نکند.
باید ملتفت باشد! هر خیری و هر شری از هر کسی صادر شود، در آنجا آشکار است.

خدا می داند چقدرها « ناظر» هست و بر این وضعیّات، مطلع می شوند! خدا می داند چه پاداشی برای اعمال- چه خیر و چه شر- ثابت است و برای آدم مقرر می شود!
نباید خیال کند که مطلب، مال کمی و زیادی است، مال کیفیت است، برای خدا باشد، کم باشد؛ برای خدا نباشد زیاد باشد، و قهراً باید نگاه بکند که دفتر شرع چه می گوید و اینجا که هست، چه کاری باید بکند و چه کاری باید نکند.

ما مهمان خدا هستیم؛ در سفره او هستیم؛ می بیند ما را؛ می داند ما چکار می کنیم؛ می داند که ما خیال داریم چه بکنیم؛ بهتر از ما می داند خیالات ما را. ما یک چیزهایی را خیال می کنیم و خیال می کنیم این خیالات ما، واقعیت پیدا می کند و آن خیالات، واقعیت پیدا نمی کند، [و] خدا می داند بر عکس است؛ آنهایی را که ما خیال می کنیم واقعیت پیدا می کند، واقعیت پیدا نمی کند و آنهایی را که ما خیال می کنیم واقعیت پیدا نمی کند واقعیت پیدا می کند، تا این مقدار مطلع است!
« خدا که مطلع است »، معلوم؛ ملائکه اش، رسلش، همه جا، در راست، چپ، این طرف، آن طرف، همه جا هستند.

نمی شود از خدا مخفی کرد؛ خوب پس [حالا] که نمی شود مخفی کرد، و خدا می بیند، می داند و قادر هم هست، یک چیزهایی را دوست دارد، یک چیزهایی را دوست ندارد و برای خود ماست، والا برای او فرقی نمی کند؛ و اگر این جور است، آیا ما بیش از این حاجت داریم که همین قدر مطلع باشیم که « خدا بر ظاهر ما و بر باطن ما مطلع است »؟
شیطان ملعون، پیش حضرت یحیی علیه السلام مجسم شد؛ گفت: پنج نصیحت به تو می کنم.
گفت: خوب بگو.

[ شیطان] اول یک کلمه حکمت خیلی خوبی گفت؛ دوم هم بسیار خوب؛ سوم، آن هم بسیار خوب؛ چهارم، دید آن هم بسیار خوب است.
[حضرت یحیی علیه السلام] گفت: دیگر برو! در پنجم کار خودت را می کنی، برو! پنجم را دیگر نمی خواهم، لابد در پنجم، کار خودت را می کنی و الا ابلیس نیستی. ابلیس داعی به شرّ است؛ اینها همه مقدمه بود برای اینکه آخر کار، کار خودش را انجام بدهد.
همچنین ملتفت باشید! حیات فرنگی ها با جاسوس است، تا به حال بر سر ما، هر چیزی آورده اند، از جاسوسها آورده اند.

ملتفت باشید! اطراف خودتان را نگاه کنید، گاهی می شود به چند واسطه، به جاسوس می رسند.
اینها یک فطانتی است، که خدا باید این زرنگی را بدهد که آدم گول دروغ گوها را نخورد، آنقدر به آدم راست می گویند، تا اینکه دروغشان را بفروشند.
می گویند یک نفر ایتالیایی، تاجر بود و اول کسی که امتیاز نفت ایران را گرفت همین (فرد شخصی) بود. چون تاجر و خیلی مهم بود، امتیاز نفت ایران را به مبلغ خیلی گزافی خرید و چون نصرانی بود این را وقف کرد برای تبلیغات دینی [تا] به اختیار پاپ باشد و تبلیغات دین مسیح، با عواید این نفت باشد. پیرمرد- به قول خودش- وقف کرده بود که در راه خدا تبلیغات شود!

فوائد نفت، مدتها در دستش بود، [زمانی که] اول امر نفت، که ظاهراً شاید [در زمان] سلطنت « مظفر الدین شاه » بوده است.
دولت انگلیس فهمید که این [شخص] امتیاز را خریده و قباله اش پیش این است، آن وقت هم، صحبت محضر، ثبت و اسناد و این حرفها نبوده؛ قباله شخصی عادی بود که همه معامالات با او انجام می شد.
انگلیس، یک نفر از خودشان را فرستاد که « برو رفیق این پیرمرد متدین به دین مسیح، باش و انجام بده آنچه را که این [ شخص به وسیله آن] با تو انس بگیرد! »

این هم مدتها با این پیرمردی که متدین به دین مسیح بود، مشغول عبادت شد، با او شریک در عبادات و کلیسا شد، به طوری که [ پیرمرد] دیگر خاطرش جمع شد که رفیقش که آدم خوب و متدینی [است]، شبانه روز مشغول عبادت است؛ شاید از این هم بیشتر عبادت می کرد. بالاخره، تا آخر کار، فرصت را غنیمت شمرد و قباله را سرقت کرد، قباله نفت را از پیرمرد سرقت کرد و آورد تسلیم دولت انگلیس کرد. حالا آیا آن پیرمرد به این زودی ملتفت شد که این را به چه کسی داده است؟ بنده نمی دانم. همین قدر فهمید که رفیقش رفت و قباله هم نیست، مدتی بیچاره از غصه، زندگی را گذراند و مدتی طول نکشید که از غصه وفات کرد.

ملتفت باشید! ملتفت ما هستند؛ کما اینکه ملائکه، ملتفت خیالات ما هستند!! این ملعونها ملتفت هستند که بعد از چند سال چه خواهیم کرد، راهش را پیدا می کنند، جاسوس می گذارند، تمام خیالات و افکار انسان را به توسط او می فهمند!
باید ملتفت باشید! دیگر چاره ای نیست الا اینکه خودتان را به خدا بسپارید و متوسل شوید؛ یک دست شما قرآن و دست دیگر عترت باشد. عترت، معارفش در مثل « نهج البلاغه » است؛ اعمالش در مثل « صحیفه سجادیه » است؛ اعمال تکلیفی اش در مثل همین رساله های عملیه است.

از اینها شما را خارج نکنند، بلکه امتیاز ما- در مسلمین و غیر مسلمین- همین است که دو اصلی داریم، که برای دنیا و آخرتمان نافع است. برای دنیای ما، هم اگر مریض شدیم؛ اگر بلائی بر سر ما آمد، به اینها که متوسل شدیم، برای ما فرج می رسد.
این امتیاز در خصوص شیعه است؛ در اهل سنت، این مطلب نیست، بلکه به علمای فقه اجازه نمی دهد که در عقلیات دخالت بکنند. در عقلیات باید ابوالحسن اشعری یا معتزلی، مرجع باشد. در شرعیات باید- مثلاً - ابوحنیفه، شافعی و اینها مرجع باشد، تعجب می کنند که شیعه چطور یک نفر را هم رئیس عقلیات و هم رئیس شرعیات، قائل است.

ائمه ما هم در معارف و علوم عقلیه، مرجعند و هم در امور شرعیه و تکلیفیه، مرجعند. دیگر نمی دانند که این دو تا که سهل است، ائمه، غیر اینها را هم دارند: توسلات، تحصنات، تحفظات؛ از اینها راه مناجات با خدا را، از اینها راه عبودیت خدا را و اعمال را [می توانیم یاد بگیریم]؛ بلکه می توانیم به تبعیت اینها، اوقات ما در طاعت خدا، مستغرق بشود [و] هر چه بکنیم از طاعت خارج نشویم.
مقصود، شما ملتفت باشید: در این عصر، گرگ فراوان است، شما را می خرند، اما بعد هم می توانند یک غذای مسمومی به شما بدهند، کار شما را تمام کنند، بعد از اینکه کار را از دست شما گرفتند، بعد از اینکه استخدام کردند، و هر چند ماهیانه [مبالغی] که انسان خوابش را هم ندیده است، به او بدهند.

ملتفت باشید! شما را گمراه نکنند، از جاده، شما را بیرون نکنند که از دنیا و آخرت، شما را محروم می کنند. اگر دیدند بنده صادق قانع آنها هستید، که هستید؛ اما به شرطی که در راه اینها کشته شوید.
همین دیروز مگر نبود که از بغداد، قشون گرفت برای لبنان، که برود به نفع نصاری و بر علیه مسلمین بجنگد؟ « عبدالکریم قاسم » برای همین کودتا کرد؛ گفت: ما می رویم با مسلمانها می جنگیم که در لبنان حکومت را چرا به دست نصرانی نمی دهند؟ همین سبب شد کودتا کرد، دولت را به هم زد و یک دولت دیگری تشکیل داد. علی ایّ حالٍ، تا این حد اینها از شما طلب دارند که شما فدایی اینها شوید.

در همین جنگ اخیر نقل شد که انگلیس از خودش چند هزار کشته داد، بقیه[را] همه از مستعمرات و هند و از جاهای دیگر به جبهه آورد؛ اما روس بی عقل، (شوروی)، گفتند: « سی میلیون تلف داد. » این، سی میلیون از خودش کشته داد و او چند هزار از خودش کشته داد، باز هم این احمق (شوروی) با آنها در تقسیم شریک شد؛ تثلیث قائل شدند؛ گفتند: منافع جنگ، یک ثلثش مال آمریکا، یک ثلثش مال انگلیس و یک ثلثش مال روس. این، سی میلیون کشته داده است، آمریکا اسلحه و پول داده، انگلیس هم با حیله بازی و رشوه، فقط چند هزار کشته داده است؛ شیطنت اینها با بی عقلی او، با هم می سازد! نتیجه این جور شد.
بالاخره، حاضر هستند برای هوای نفس آنها تلف بشویم. آیا حاضرید از قرآن و عترت دست بر دارید؟ آنها حاضر نیستند از اینها دست بر ندارید.
« والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته »

مقام شهید و شهادت

امام سجّاد عليه‏السلام :
ما مِن قَطرةٍ أحَبَّ إلى اللّه عز و جل مِن قَطْرَتَينِ : قَطرةُ دَمٍ في سبيلِ اللّه ، وقَطرةُ دَمعَةٍ في سَوادِ اللّيلِ ، لا يُريدُ بها عبدٌ إلاّ اللّه‏َ عز و جل ؛
هيچ قطره‏اى نزد خدا محبوبتر از اين دو قطره نيست : قطره خونى كه در راه خدا ريخته شود و قطره اشكى كه براى خدا در دل شب فرو افتد .
بحار الأنوار : 69 / 378 / 31 منتخب ميزان الحكمة : 78

مقام شهید و شهادت

امام على عليه‏السلام :
إنَّ الجِهادَ أشْرَفُ الأعمالِ بعدَ الإسلامِ ، وهُو قِوامُ الدِّينِ ، والأجْرُ فيهِ عَظيمٌ مَع العِزّةِ والمَنَعةِ ، وهُو الكَرّةُ ، فيهِ الحَسَناتُ والبُشْرى بالجنّةِ بَعد الشَّهادَةِ .
همانا جهاد شريفترين كارها بعد از اسلام است . جهاد مايه پايدارى دين است و علاوه بر آن كه عزّت و اقتدار مى‏آورد اجرى بزرگ دارد . جهاد ، يورش آوردن است . در آن نيكيها و ثوابهاست و نويد به بهشت است بعد از رسيدن به شهادت .
نور الثقلين : 1/408/429

مقام شهید و شهادت

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
مَن جُرِحَ في سَبيلِ اللّه جاءَ يَومَ القِيامَةِ رِيحُهُ كَرِيحِ المِسكِ ولَونُهُ لَونُ الزَّعفَرانِ ، علَيهِ طابَعُ الشُّهَداءِ ، ومَن سَألَ اللّه‏ الشهادَةَ مُخلِصا أعطاهُ اللّه‏ أجرَ شَهيدٍ وإن ماتَ على فِراشِهِ .
هركـه در راه خـدا مـجروح شـود ، در روز قيامت در حالى مى‏آيد كه بويش همچون بوى مشك باشد و رنگش مانند رنگ زعفران و نشان شهيدان بر اوست و هركه از روى اخلاص شهادت را از خداوند بخواهد ، خداوند اجر شهيد به وى دهد هر چند در بسترش بميرد .
كنز العمّال : 11144 منتخب ميزان الحكمة : 306

مقام شهید و شهادت

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
لَوَدِدتُ أ نّي أغزُو في سَبيلِ اللّه فَاُقتَلُ ، ثُمّ أغزُو فَاُقتَلُ ، ثُمّ أغزُو فَاُقتَلُ .
دوست دارم كه در راه خدا بجنگم و كشته شوم و باز بجنگم و كشته شوم و باز هم بجنگم و كشته شوم .
صحيح مسلم : 1876 منتخب ميزان الحكمة : 306

مقام شهید و شهادت

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
مَن لَقِيَ العَدُوَّ فَصَبَرَ حتّى يُقتَلَ أو يَغلِبَ لَم يُفتَنْ في قَبرِهِ .
كسى كه با دشمن رو به رو شود و پايدارى ورزد تا كشته شود يا پيروز گردد ، در قبر خود گرفتار نشود .
كنزالعمّال : 10662 منتخب ميزان الحكمة : 306

مقام شهید و شهادت

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
ما مِن نفسٍ‏تَموتُ لها عندَاللّه خَيرٌ يَسُرُّها أ نّها تَرجِعُ إلى الدنيا ، ولا أنَّ لها الدنيا وما فيها ، إلاّ الشهيدَ ؛ فإنّهُ يَتَمَنّى أن يَرجِعَ فَيُقتَلَ في الدنيا ؛ لِما يَرى مِن فَضلِ الشهادَةِ .
هيچ كس نيست كه پس از مرگ نزد خداوند از خير بهره‏مند باشد و در عين حال خوش داشته باشد كه به دنيا برگردد ، گرچه همه دنيا به او داده شود ، مگر شهيد كه چون فضيلت شهادت را مى‏داند ، آرزو مى‏كند بر گردد تا در دنيا كشته شود .
صحيح مسلم : 1877 منتخب ميزان الحكمة : 306

مقام شهید و شهادت

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
مَن قُتِلَ دُونَ مَظلِمَتِهِ فهُو شَهيدٌ .
هركه در راه دفع ستم از خود كشته شود ، شهيد است .
كنز العمّال : 11205 منتخب ميزان الحكمة : 306

مقام شهید و شهادت

قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : مَن قُتِلَ دُونَ مالِهِ فَهُوَ شَهيدٌ.
رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فرمودند: هر كه در راه (حفظ) مالش كشته شود، شهيد است.
«دعائم الاسلام، ج 1، ص 398»